تغييرسياست يا سياست تغيير؟!- آرميك جاسميان
وقتي صحبت از تغيير يک سياست کلان و عمده مي کنيم، ابتدا به ساکن بايد بستر و محورهاي اصلي سياستي که تا آن دوره وجود داشته را به خوبي تشخيص داد.
اين موضوع هم هميشه دو طرف دارد. هر سياست معيني لاجرم مي بايستي جواب و صحت خود را در عمل و در گفتار طرف مقابل، اثبات نمايد. سياست يک سويه و به قولي جاده يک طرف در روابط بين المللي دير يا زود به بن بست رسيده و يا بي نتيجه بودنش آنقدر عيان مي گردد که به جاي دادن محصول فقط ضرر و زيان همه جانبه يي را به طرف اتخاذ کننده آن تحميل مي نمايد. براي نمونه مي توان به سياست «مماشات و صلح» با فاشيسم نازي اشاره کرد. نتيجه چنين سياست يک سويه و غيرعاقلانه، جنگي عالمگير و به دنبال آن بحرانها و.... عوارضي بود که بهاي آن هزار بار سنگينتر از اتخاذ سياستي قاطع و متحد در برابر زياده خواهيهاي هيتلر بود .وقتي خواسته هاي دو طرف اين معادله با هم متفاوت و يا ناهمخوان باشد. البته که تلاش و اتخاذ سياستي براي نزديکتر کردن اهداف و منافع و مصالح مشترک طرفين امري منطقي و قابل قبول است. لاکن وقتي در پروسه آزمايشهاي مختلف و فرصتهاي گوناگون در طول زماني نه کوتاه، در عمل ثابت شده که جهت گيريها، خواستها، اهداف و منافع تاکتيکي و استراتژيک طرفين در نقطه متضاد، نا متجانس و... هستند ديگر اين سياست جز اتلاف وقت وآب در هاون کوبيدن نيست و نتيجه يي جز فاجعه به بار نخواهد آورد. چرا که مباني نزديکي در منافع استراتژيک لاجرم مي بايستي بر بستر و خواست غيرمتضاد طرفين استوار باشد. سياست مماشات و صلح با فاشيسم مذهبي تروريستي ملايان از نمونه هاي برجسته و عيني، پيشروي به سوي جبهه هاي جنگي فاجعه بار است. در انتهاي اين سياست ورشکسته، هرگز ساحل صلح و امنيتي وجود نداشته است و جز سراب چيزي عايد کسي نشده. بيش از 25 سال است که سياست استمالت از فاشيسم مذهبي تروريستي آخوندي سياست عمده و جاري کشورهاي غربي بوده است. نتيجه تا کنون از اين قرار بوده است::
الف - نتايج عمده نظامي
1-صدور و گسترش تروريسم دولتي و بنيادگرايي مذهبي ملايان در سراسر دنيا.
2- استمرار جنگ و خونريزي در لبنان و فلسطين و آينده نامعلوم صلح اعراب و اسرائيل.
3-جنگ افغانستان
4- جنگ عراق
5-تلاش بي وقفه فاشيسم ملايان در دستيابي به بمب اتمي و گسترش تسليحات کشتار جمعي با هدف انتقال آن به متحدين و گروههاي تروريستي وابسته به خود.
موارد بالا فقط عمده ترين نتايج نظامي هستندکه تا كنون مستقيماً حاصل اين سياست بوده است.
ب- خسارات غير قابل جبران انساني و مالي
1- چشم بستن بر نسل کشي ملايان و نقض اوليه ترين حقوق و آزاديهاي فردي و اجتماعي مردم ايران.
2- گسترش کشتار و خونريزي در عراق، فلسطين، لبنان، و... .بدليل دخالتهاي تروريستي فاشيسم ملايان.
3- نفي و سرپيچي از حاکميت هر نوع قانون و ارزشهاي انساني و... که دستاورد بشري محسوب مي شود.چه در ايران و چه در برابر مراجع قضايي در اروپا.
4- نابودي پايه هاي اقتصادي کشور ايران. با از بين بردن اکثريت قاطع منابع و سرمايه هاي استراتژيک مردم ايران چه به صورت هزينه کردن آنها در اهداف توسعه طلبانه و تروريستي و چه به صورت هزينه سرکوب و يا چپاول و دزديهاي نجومي سران وکارگزاران حکومتي.
5-تشديد رقابتهاي تسليحاتي در کل منطقه. به کار گرفتن منابع و سرمايه هاي ديگر کشورهاي همسايه در امر جنگ و تسليحاتي و حل تضادهاي امنيتي ناشي از دخالتهاي رژيم و تهديدات موجود.
6- توقف و رکود پروسه توسعه اقتصادي، فرهنگي، دموکراسي، صلح و امنيت و آباداني در کل منطقه خاورميانه به دليل وجود خطر تهديدات و تجاوزات فاشيسم آخوندي به کشورهاي ضعيفتر منطقه.
اينها تازه مشتي از خرواراست .از نظر فرهنگي و اجتماعي و لطمات جانبي ديگر که هر کدام به نوبه خود فاجعه يي کمتر از جنگ نيستند فعلاً در مي گذريم. اما اشاره به يک موضوع ضروري است. سؤال اين است :
آيا بحران مالي جهاني که گريبانگير تمام کشورهاي دنيا شده بي رابطه با سياست مماشات و استمالت از فاشيسم آخوندي است؟
بدون شک نه! رژيم آخوندي هم چون هيتلر عامل اصلي تشديد ميليتاريزه شدن کل منطقه خاورميانه طي 30 سال اخير بوده است. اگر فاشيسم آخوندي دشمن و تهديد اصلي جامعه جهاني در حساسترين و استراتژيک ترين منطقه دنيا نبود، در آن صورت سياست شکست خورده مماشات هم، چنان نتايج فاجعه بار فرامنطقه يي از خود بجاي نمي گذاشت. يا محدوده تأئير آن خيلي کمتر مي شد. اما شما يک قلم حساب کنيد، وقتي که عمده سرمايه ها و بنيه هاي مالي و اقتصادي کشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه حداقل طي قريب به دو دهه گذشته به جاي به کارگيري در توسعه و رشد اقتصادي و... صرف امور نظامي و امنيتي ناشي از تهديدات جنگ افروزانه و تروريستي فاشيسم ملايان شده است، طبعاً ادامه اين روند در يک نقطه مي تواند زمينه ساز ورشکستگي و بحران مالي شود. سياست تسليم و سازش و عدم قاطعيت در برابر تضاد و دشمن اصلي دوران(فاشيسم مذهبي تروريستي آخوندها) هميشه بيشتر از قيمت مقاومت و قاطعيت در برابر آن بوده و هست. اين را هم در تجربه برخورد با فاشيسم هيتلري و هم از پايداري و مقاومت مجاهدين ايران در برابر فاشيسم ملايان مي توان به خوبي دريافت.
پس از پايان جنگ سرد و فروريختن بلوک شرق، بهترين فرصت براي جامعه بشري فراهم شده بود که در راه تعالي، وحدت و همزيستي مسالمت آميز گامهاي اساسي بردارد. ضامن آن البته همانا اتخاذ سياستي قاطع در برابر فاشيسم بنيادگراي حاکم بر ايران به عنوان دشمن و مانع اصلي پيشرفت و ترقي بود. لذا فجايع ذکر شده بالا قبل از هر چيز بدون اغراق نتايج اوليه و قطعي همين سياست مماشات با رژيم آخوندها از طرف غرب و کشورهاي قدرتمند و مدعي بوده است. پس وقتي صحبت از تغيير سياست مي کنيم بايد بدانيم آن چه تا کنون بوده چه سياستي بوده و چه نتايجي داشته است؟ آيا سياست جديد فقط شامل يک کشور مي باشد و يا اينکه براي جبران عقب ماندگيها و خسارات ناشي از سياست جاري نيازمند يک اتفاق نظر و همبستگي جهاني است؟!. آنگاه مي توان سياست وخط نويني را مد نظر گرفت که هم جلوي فاجعه هاي عظيمتر و ضررهاي بيشتر را بگيرد وهم تضاد و مشکل را از اساس حل کند. بنابر اين به رغم تمام هياهو و شيادي ملايان و محافل متحد آنها، واقعيت اينست که تنها بستر موجود براي اتخاذ سياست نوين به طور استراتژيک سياست تغيير فاشيسم ملايان است و نه آرايش کردن جسد بي جان سياست وخط سازش و تسليم در برابر فاشيسم آخوندها. آنچه از طلوع محتوم آفتاب خبر مي دهد و راه حل دموکراتيک تغيير فاشيسم ملايان به دست مردم ومقاومت ايران را گواهي مي دهد، اوج گيري تضادها و وحشت روز افزون آخوندها هم در داخل و هم در خارج ايران ازجايگاه مقاومت وحرکت اوج يابنده امواج سونامي سياست تغيير است.
قدر مسلم اين است که فاشيسم آخوندي در موقعيت ضعف وانزواي داخلي و بين المللي قرار گرفته و ثابت نموده است که جان مايه و ظرفيت همزيستي مسالمت آميز بامردم ايران و جامعه جهاني را ندارد. اين رژيم به عنوان تنها رژيم باقي مانده در محور شر، تمامي فرصتها و امکانات جذب شدن در مناسبات بين المللي تعريف شده را عامدا و با شفافيت کامل پس زده و"رمق" هيچگونه کنار آمدن وعقب نشيني را هم ندارد. تا ولي فقيه بر مسند قدرت مطلقه اين حکومت قرون وسطايي قرار دارد، دست آخر اين رژيم نمي تواند به کمترين خواست صلح طلبانه و مسالمت آميز مردم ايران و دنيا پاسخ مثبت دهد بنابر اين دير يا زود، ترک سياست غلط مماشات با ملايان ونزديکي به سياست مثبت و نتيجه بخش تغيير، امري است که فقط صلحدوستان براي پرهيز از جنگي عالمگير آن را دنبال نموده و لاجرم به آندسته که اينک در گرداب بحرانهاي ناشي از آن گرفتار آمده اند خود راچون آفتاب سوزان تحميل خواهد نمود.
12.11.08
