سالن شعبه 17 دادگاه پاريس در روز 21 فوريه 2008 صحنه رسوايي حيرت انگيز ابوالحسن بني صدر و دو مزدور خارجي رژيم بود. اين دادگاه براي رسيدگي به شكايت يك فرانسوي به نام الن شوالرياس تشكيل شده بود. يكي از كساني كه به عنوان شاهد از طرف شاكي به اين دادگاه معرفي شده بود, ابوالحسن بني صدر معروف به معتاد خميني و ديگري يك زن انگليسي از مستخدمين معروف وزارت اطلاعات آخوندها بود. وقتي اسم بني صدر را به عنوان شاهد اعلام كردند معلوم شد كه شهامت حضور در دادگاه را پيدا نكرده و گفتند بعداً مي آيد. صحنه ورود اين شخص به دادگاه در احاطه مأموران پليس, بسيار رقتانگيز و مشمئزكننده بود.
جوابهاي تودماغی و بي سر و ته او به سوالات وکیل مدافع, باعث شد كه رئيس دادگاه او را زود مرخص كند. مجموعه حرفها و افاضات مضحك اين فرد كه با صدايي لرزان حاكي از شدت و حدت دروغ بافيهايش به گوش رسید, در اين خلاصه مي شد كه: شاكي را نمي شناسد (و لابد از موضوع دادگاه خبر ندارد), ضد رژيم حاكم بر ايران است و در نهايت براي دفاع از آزادي بيان و شرح «خطر تروريسم اخلاقي براي ايران» آمده است.
ادعاي بني صدر مبني بر اينكه شاكي را نمي شناسد يك دروغ آشكار است چون همين شاكي به گفته خود بني صدر دو بار با او در گذشته در مورد مسائل مختلف مصاحبه كرده است. اين موضوع را خود او در مطلبي با عنوان «حضور ابوالحسن بني صدر در دادگاه براي شهادت در باره ترور اخلاقي» در روزنامهاش انقلاب اسلامي در هجرت شماره 692 مورخ 12 تا 26 اسفند به چاپ رسانده است**
«...او از بنی صدر خواست در دادگاه حاضر شود و شهادت دهد . بنی صدر به او پاسخ داد : من شما را نمی شناسم . شما دو بار نزد من آمده اید برای مصاحبه . بنا براین نمی توانم بسود شما شهادت دهم . تنها می توانم در دادگاه حاضر شوم و در باره خطر تروریسم اخلاقی برای ملتی که از آزادی محروم است سخن بگویم . بدیهی است هرگاه دادگاه بپذیرد، در آغاز خواهم گفت که شما را نمی شناسم و برای آن نیامده ام که در دعوا جانب شما را بگیرم. او نیز پذیرفت...»
دروغ و دغل اين فرد از قول و قراري كه با شاكي مزبور براي شركت در دادگاه گذاشته كاملا پيدا است. همچنين توافق طرف مقابل براي كشاندن او به دادگاه و استفاده از صحبتهايي كه ربطي به خود شاكي ندارد, هر ناظر بيطرفي را به استهزاء و تمسخر وا مي دارد.
ادعاي بني صدر مبني بر ضديتش با رژيم خميني هم جاي ترديد بسيار دارد. او در دادگاه عنوان كرد كه وقتي رژيم خميني آزاديهاي مردم را سركوب كرد, از خميني جدا شد و مجبور به خروج از كشور گرديد تا ظاهراً مخالفت خود با اين رژيم و اعمال آزادي كش آن را در فضاي خارج كشور دنبال كند.
اما همين فرد كمي بعد از خروج از كشور, درست در زماني كه سركوب و كشتار و جنايات اين رژيم به ركوردي تاريخي رسيده بود و همه دنيا از اين جنايت فجيع آگاه گرديده بودند تازه به فكر بازگشت به مقام از كف داده خود افتاد و برای نشان دادن تمایلش به بازگشت به نزد پدر معنوی اش, در مقاله يی مفصل در روزنامه اش به تعریف از سپاه جهل و جنایت پاسداران پرداخت که منجر به اخراج او از شورای ملی مقاومت گردید. همچنین از ياد نبردهايم كه اندکی بعد از اخراج, نامه يي از او خطاب به خميني افشاء گردید كه در آن نامه از او خواسته بود تا «بزرگي از سر گيرد». مي دانيم تا زماني كه خميني زنده بود بني صدر تمام كوشش خود را بكار برد تا دوباره بتواند به زير عباي آخوندها برگردد. بعد از مرگ خميني رقباي او عرصه را برويش بستند و او مجبورشد با يدك كشيدن عنوان اولين رئيس جمهور اين رژيم به نمايش مخالفت با حكومت بپردازد.
در نوشته هاي او در 25 سال گذشته غير از «انديشه» هاي دو پولي و بحرطويلهای حوزوي و ادعاهاي خيالي در هدايت جهان, هيچ چيزي ديده نمي شود كه از مخالفت جدي اين فرد با حكومت اسلامي آخوندها كه به گفته خودش او هم سهم بسزايي در ساختن و تحميلش به مردم ايران داشته است, حكايت كند. در عوض مخالفت و دشمني عنانگسيخته اش با شوراي ملي مقاومت ايران و اقدامات و تلاشهاي شبانه روزي آن براي دفع شر اين رژيم ضدبشري, حجم بزرگي از نوشته ها و سياهكاريهاش را در برمي گيرد. با مأموران اطلاعات رژيم در خارج كشور كه وظيفه ضديت و لجن پراكني و «ترور اخلاقي» و شخصيتي مجاهدين خلق را برعهده دارند, حشر و نشر فراوان دارد. آنها را به خانه اش دعوت مي كند و با آنها عكس يادگاري مي گيرد تا به زبان بي زباني و با بزدلي ذاتي, به وزارت مربوطه, تسليم و سرسپردگي اش به «زورمداري» حاکم را نشان دهد.
بني صدر علاوه بر اينها دليل اصلي شركتش در اين دادگاه را افشاي «خطر تروريسم اخلاقي براي ايران» از طريق به كار گيري زور و چماق عنوان كرد.
«...در بیرون از ایران نیز، گروههای زورپرست از راه ترور اخلاقی درکار تحمیل سکوت بر ایرانی و غیر ایرانی هستند . این امر، که حتی بهنگام تشکیل شدن دادگاهی که برای رسیدگی به ترور شخصیت یک روزنامه نگار و نویسنده ، این گروه چماقدار بسیج می کند و به دست بسیاری از آنها دوربینهای عکاسی و فیلمبرداری می دهد که عکس و فیلم حتی از شماره خود رو بگیرند و همه را مأمور ناسزاگوئی می کند تا از راه تهدید اگر شد شاهد را از شهادت منصرف کند و او مجبور است در حلقه پلیس وارد دادگاه شود، همین عمل خود نیز دلیل محکمی بر خطر تروریسم اخلاقی است .»
انديشه تاريخ دررفته قرن گذشته, با لئامت هرچه تمامتر اين حرفها را ميزند اما با بعضی از كساني كه با چاقو و قمه در پاريس به جان مخالفين رژيم افتادند تا مانع از بيان حقايق در مورد توطئه هاي عوامل اطلاعات رژيم در خارج كشور بشوند, روبوسيهاي جانانه مي كند و عكسهاي آنرا روي اينترنت در معرض ديد ناظرين قرار ميدهد. معلوم مي شود كه اين «ترور اخلاقي» من درآوردي, اسم مستعار حمايت از مزدوران رنگارنگ وزارت اطلاعات رژيم و دادن امكانات به آنها براي توطئه كردن برعليه دشمنان واقعي حكومتي است كه وي سالهاست حسرت مسند از دست داده رياست جمهوري اش را ميخورد.
جريان اين دادگاه و حضور ننگ آور بني صدر در كنار مطرود ترين عناصر خود فروخته و ورود نمايشي او در حلقه اي از ماموران فرانسوي و عجز او در جواب دادن به سئوالات وكيل مدافع, بقدري انزجار آور بود كه خود او هم در آن نوشته كوتاه مجبور شده به نوعي آنرا رفع و رجوع كند. او در عين حال كه مي گويد شوالرياس را نمي شناسد اما با كودني بي نظيري خواهان چشم پوشيدن بر دروغ بافيهاي رسواي شاكي در كتابي كه منتشر كرده, مي شود.
«... صاحب کتاب با من نیز نرم نبوده است . آزادی سخن گفتن درباره ایران و جریان اندیشه ها و اطلاعات درباره ایران بدانحد است که میباید از برخی بی انصافیها و ناراستیها چشم پوشید.»
معلوم نيست چرا از نظر بني صدر اين «برخی بی انصافیها و ناراستیها» بايد به نفع مزدوران رژيم چشم پوشي شوند. آيا بجز اين است كه همه آنها سر در يك آخور دارند؟
پانويس:
*پريمه به فرانسوي در مورد سند و جوازی گفته می شود که به دلیل استفاده نشدن, تاريخ مصرفش تمام شده باشد.
** در سايت روزنامه «انقلاب اسلامي در هجرت» تا لحظه نوشتن اين يادداشت كليك روي لينك اين مطلب كه تيتر آن در آنجا ديده مي شود نتيجه نداد. اما يكي از سايت هاي وابسته به وزارت اطلاعات رژيم به نام «ایران اینترلینک» متعلق به آن زن انگلیسی که شاهد دیگر شوالریاس بود, به نقل از یکی دیگر از سایتهای وابسته به وزارت اطلاعات به نام «نگاه نو» متني تحت اين عنوان و به نقل از همين روزنامه آورده كه معلوم است مستقيماً از خود بني صدر دريافت كرده است.
17 اسفند 1368 7 مارس 2008


