سلام با خرمني تبريك،
مريم، با شما و در شما، در چهار دادگاه، پياپي پيروز شد و مقاومت و عدالت را به اوجي تازه رساند. با صديقه و ندا و ديگر طلايه داران آتشين شرف. با اشرف پايدار سياوش مجسم زمانه كه از بمبارانها و برچسبها عبور كرد.
قسمت اول ـ دادگاهها
در شب اول آذر ماه، دادگاه پاريس با صدور حكم تبرئه دوتن از مجاهدان آزادي، برچسب سكتاريسم و تروريسم عليه مقاومت يك ملت اسير با يكصد وبيست هزار شهيد را در همپيچيد. ثابت شد كه آبشخور اين ياوه سراييها و آن كس كه مقدمتاً به آن چشم دوخته و از آن سود مي برد، فاشيسم ديني است.
چهار سال و نيم پيش، در تيرماه 82، بعد از آزادي رئيس جمهور مقاومت، گفتم:
«آخوند خاتمي متقاضي استرداد مريم بود و كيسهها دوخته بود. كسي كه در مقام وزير تبليغات خميني در جنگ 8ساله افتخار ميكرد كه رژيمش 450هزار دانشآموز را در پتو پيچيده و بهميدانهاي مين فرستاده است، عجبا كه اكنون از طريق سخنگويان و مزدوران معلوم الحالش مدعي شد كه خودسوزيها در كشورهاي مختلف جهان، “سازمان يافته“ و “با دستور“ بوده است! بيچاره تفاوت سازمان و آرمان را بو نكرده و از آنجا كه هيچگاه در تمامي عمرش حتي آتش يك سيگار را بر پشت دست خود هم حس نكرده است، نميداند كه برخي امور از اساس با دستور و با سازمانيافتگي عملي نيستند. اگر غير از اين بود، آخوندها قبل از هركس براي حفظ خود و رژيمشان به صدور دستورات لازم روي ميآوردند. . . . .»(12تير 1382).
بگذريم كه اگر قانون و عدالت بي مانع و رادع جاري شود و مبتني بر سيستم قطره يي و ذره يي نباشد، بي گمان در اين دادگاهها جاي ظالم و مظلوم و جاي قرباني و جلاد بالكل بايد تغيير كند. ظالم و جلاد همين ظَلَمه ديني و همان عمله لعنت شده فاشيسم مذهبي هستند كه براي كشتار و سركوب مجاهدين، اسب زين كردند و اسباب كار آماده ساختند و گواهي دروغ دادند.
«آخرين پيام من به رئيس جمهور فرانسه آقاي ژاك شيراك به تمامي مقامات فعال حقوق بشر به تمامي مطبوعات فرانسه، به خلق فرانسه براي آزادي. . . . . . . .
آنچه را كه خواهيد خواند، آخرين پيامهاي يك پناهنده سياسي است كه نتوانست از طريق راههاي متداول به پاسخش برسد، به اين علت است كه من خود را در اجباري يافتم كه دست به عمل خود سوزي بزنم. . . . .
من 53 ساله، مادر دو فرزند و داراي ليسانس علوم اداري هستم. 21 سال است كه در فرانسه استاتوي پناهندگي دارم. امروز ساعت 6 صبح مرا به اتهام تروريسم دستگير و دستبند زدند، و مرا با قهر به مركز بازداشت پليس بردند. متاسفانه شب قبل از آن، تمامي اماكن استقرار و فعاليت پناهندگان ايراني، همچنين اقامتگاه خانم مريم رجوي رئيس جمهور منتخب شوراي ملي مقاومت ايران و همچنين خانه هاي مادران شهدا مورد حمله وحشيانه و شرم آور قرار گرفت. آنچه كه ديروز اتفاق افتاد براي من غير قابل تحمل بود. ولي روزي كه راه مبارزه عليه رژيم ملاها را آغاز و انتخاب كردم در آن روز تمامي رنجها و سختي ها و شكنجه ها و سختي ها و زحمات در اين راه را پذيرفته و به آن آگاه بودم و ميدانستم در مسيري كه قرار دارم بايستي منتظر چيزهاي سخت و رنج آورباشم. . .
بدين وسيله آخرين پيامهاي خود را انشا كرده و اكنون با عمل انتحاري خودسوزي به زندگي خود پايان ميدهم. اين اعتراضي است به دستگيري شرم آور خانم مريم رجوي كه اميد خلق ايران و رئيس جمهور منتخب مقاومت ايران است. بدينگونه من اعتراض ميكنم به تمامي حملاتي كه به شيوه اي بسيار ننگين كه دقيقا شبيه عمل پاسداران رژيم ملايان بود امروز ساعت 6 صبح ما را از تختهاي خودمان با اسلحه فرو كشيدند. من كه قبلا يكبار سكته قلبي داشتم و بر اثر آن سمت چپ بدنم لمس شده بود مورد ضرب و شتم قرارگرفتم. مرا با ضربات پوتين زدند. بازوهايم را نميتوانم به علت جراحات وارده تكان بدهم. . .
آيا ما تقصيري غير از مبارزه و فداي همه چيز براي خلق ايران داريم؟ . . .
من زخمهاي زيادي در روح و جانم هست كه از ملاهاي جنايتكار دريافت كرده ام. اكثر اعضاي خانواده ما توسط رژيم ملايان شهيد شده اند. من ديگر قادر نيستم اين همه تعدي را به ساحت مقاومت خلق ايران و سمبل آن مريم رجوي، تحمل كنم و بعنوان اعتراض به اين اعمال. . .»
بدون شك همچنانكه حقوقدانان برجسته ونمايندگان مردم انگلستان در مجلسين اين كشور خاطر نشان كرده اند، اين يك رأي تاريخي با آثار فراگير است.
ياد مصدق بزرگ، پيشواي نهضت ضداستعماري مردم ايران در دادگاه لاهه و رأي قاضي انگليسي بسود مردم ايران، بخير. شوراي ملي مقاومت و رئيس جمهور برگزيده اين شورا، با يكايك خواهران و برادران و هموطنانمان كه دست اندركار تلاشي عظيم در جريان اين دادگاه بودند، ياد و راه مصدق را گرامي داشتند و روانش را شاد كردند. سلام بر مصدق.
*****
ـ خانم كلر ميسكين حقوقدان و قاضي دادگاههاي انگليس گفت: به رزمندگان اشرف و مردم ايران مي گويم: ما امروز نواي آزادي را در گوشهاي خود مي شنويم.
ـ لرد اسلين قاضي سابق دادگاه عدالت اروپا و قاضي ديوانعالي انگلستان، احكام دادگاه عدالت اروپا ودادگاه بريتانيا را پيروزيهاي بزرگ در كارزار شجاعانه يي خواند كه رئيس جمهور بر گزيده مقاومت ايران در عرصه بين المللي به پيش برده است.
ـ لرد كوربت در پيام خود به اشرفيان اين حكم را يك پيروزي بزرگ و حكم تاريخي توصيف كرد كه پيروزمندان واقعي آن ميليونها ايراني هستند. او گفت، اين يك روز تاريخي در مسير آزادي و دموكراسي براي مردم ايران است و از جك استراو خواست به خاطر رنج و محنتي كه با سرسپاري به خواستههاي ملاها براي نامگذاري تروريستي سازمان مجاهدين خلق، به مقاومت ايران روا داشته، از مقاومت ايران عذرخواهي كند.
ـ برايان بينلي اقدام جك استراو را يك اقدام تبهكارانه خواند كه برسر راه مبارزات ملت ايران، مانع گذاشت قرار داد.
ـ ژاك لوك در فرانسه آرزو كرد كه كشورش با اقدامي مشابه مفتخر گردد و در همين مسير قرار بگيرد. (ژاك لوك رئيس بنياد امائوس ليبرتهـ 1دسامبر2007)
ـ ژنرال پل وَلِلي در آمريكا گفت: «نامگذاري سپاه پاسداران به عنوان يك گروه تروريستي و دستور دادگاه بريتانيا براي خارج كردن اپوزيسيون اصلي رژيم از ليست، دو ميخ اول، بر تابوت حاكمان افراطي تهران هستند. متعاقباً، خروج اپوزيسيون ايران از ليستهاي آمريكا و اتحاديه اروپا، ميتوانند دو ميخ آخر اين تابوت باشند» (ژنرال پل وللي از فرماندهان پيشين ارتش آمريكا و عضو كميته سياست ايرانـ 2دسامبر2007).
ـ استراون استيونسون در پارلمان اروپا فاش كرد كه همه اسناد محرمانه اي كه وزارتخارجه انگلستان عليه مجاهدين به آنها استناد ميكند ”هيچ چيزي جز مزخرفات و چرندبافيهاي برخي از عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامه هاي رژيم ايران“ نيستند
آقاي استيونسون در جلسه مطبوعاتي پارلمان اروپا شجاعانه در برابر خبرنگاران گفت: «مدتي پيش، چند مقام وزارت خارجه از لندن سراغ من در پارلمان اروپا آمدند و از من ميخواستند بلادرنگ حمايت خود را از مجاهدين متوقف كنم و گفتند ما مدارك محكمي داريم كه اين افراد قطعاً تروريست هستند. به آنها گفتم خوب، پس (مدارك را) نشانم بدهيد. آنها گفتند متأسفانه سري هستند! حالا در پروسه دادگاه در انگليس قضات حكم به علني كردن همه اين اسناد دادند و من همه را بدقت خواندم و هيچ چيزي جز مزخرفات و چرندبافي هاي برخي از عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامه هاي رژيم (ايران) نبود». (استراون استيونسون، جلسه مطبوعاتي پارلمان اروپا ـ 4دسامبر 2007)
روز جمعه (30نوامبر2007) هر سه قاضي به نفع مجاهدين راي دادند و گفتند وزارت کشور واقعيتهاي مهم را ناديده گرفته، قانون را اشتباه فهميده و به يک تصمبم "غير عقلاني" مبادرت كرده است. . . . . . . .
اين حکم خجالت زدگي انگليس در اروپا را که دو بار موفق شده آن را براي ناديده گرفتن حکم دادگاه خودش تشويق كند عميق مي سازد. در ماه ژوئن، وقتي انگلستان شوراي وزيران را متقاعد کرد که بر تصميم قبلي خود در نامگذاري مجاهدين باقي بماند، اين بر خلاف خواست بيش از 1000 سياستمدار از همه احزاب در اتحاديه اروپا منجمله 234 نماينده پارلمان اروپا و پارلمانهاي ايتاليا و دانمارک بود.
اين حقيقت که نشان داده شده دولت ما طي اينمدت غير قانوني عمل کرده تا رژيمي را استمالت کند که با حلق آويز مخالفان سياسي در ملاء عام شاد مي شود، بايد نهايتا بقيه اتحاديه اروپا را متقاعد کند که بفهمند چقدر توسط وزيران انگليسي به انحراف کشيده شده اند و عمل شرم آور خود را همسو با حکم قاطع دادگاه انگليس تصحيح كنند.
يک روز خوب براي عدالت انگليس ولي روزي که آقاي استراو و همکارانش را با سوالات بسيار ناراحت كننده يي که بايد پاسخ دهند بر جا مي گذارد». (ساندي تلگرافـ 2 دسامبر 2007)
«در شهرها و شهرستانهاي سراسر ايران، فريادِ آزادي است. اين ملاها هستند كه در برابر ميليونها ايراني قرار گرفته و دموكراسي را از آنها ربودهاند. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ائتلاف شوراي ملي مقاومت ايران، كه كارزار براي برقراري يك دولت دموكراتيك و كثرتگرا را رهبري ميكند، از حمايت گستردهٌ جهاني برخوردار است. اكثريت اعضاي پارلمان در انگلستان، اكثريت اعضاي كنگرهٌ آمريكا، و اكثريت اعضاي پارلمانهاي ايتاليا، بلژيك، لوكزامبورگ و 150عضو مجلس ملي فرانسه از شوراي ملي مقاومت ايران در مبارزهاش براي دموكراسي و احترام به حقوقبشر حمايت ميكنند.
مجلس نمايندگان آمريكا، همانند قانونگذاران در ساير كشورها، تصريح كردهاست كه جنبش مجاهدين در ايران، يك جنبش مشروع است.
هيچ تغيير واقعي در ايران رخ نداده است. جناحهاي به اصطلاح «اصلاحطلب» و «ارتجاعي» تنها دو روي يك رژيم سركوبگر هستند. اين رژيم از مردم خود وحشت دارد و قتل سياسي را در داخل و خارج كشور، به كار ميگيرد.
دولت انگلستان بايد از ميليونها پشتيباني كند و نه از ملاها، اين دولت ميبايد از خواست فزاينده براي دموكراسي و حقوقبشر در ايران حمايت نمايد.»
«مركز لشگر» اصطلاح رايج در اشرف از زمان تسخير مركز لشگر 16زرهي ارتش تحت امر رژيم آخوندي و مركز لشگر11 سپاه پاسداران در جريان فتح شهر مهران در عمليات چلچراغ است.
آخر دولت انگليس تنها دولتي است كه مانند رژيم آخوندي سازمان مجاهدين خلق ايران را «ممنوعه» شناخته و در «افتخارات» و مزاياي آن سهيم و شريك است. آقاي جك استرا خودش گفت كه باني و باعث اين كار بوده است. او همچنين واسطه بمباران و سركوب مجاهدين پس از ممنوعه نمودن آنها بود. آخوندباز بودن دولت انگليس و سخنگوي فارسي زبانش آيت الله بي بي سي ازنظر مردم و تاريخ ايران امر كاملا شناخته شده اي است. پيوندهاي ناگسستني با رژيم خميني و خصومت وقفه ناپذير و جنون آميز با مجاهدين و مقاومت ايران بر كسي پوشيده نيست. ربع قرن منبرهاي آيت الله بي بي سي و لعن و تكفير دائمي مجاهدين و شوراي ملي مقاومت چندين كتاب ميشود. مانند روزگار مصدق همه چيز خط به خط «به فرموده» وزارتخارجه و اينتليجنس صورت ميگيرد. طبق اسناد افشا شده اطلاعات آخوندها، هر مزدوري براي لجن پراكني عليه مجاهدين به بنگاه سخن پراكني مربوطه ارجاع داده ميشود. وقتي هم كه آيت الله بي بي سي، كم ميآورد، از نيروها و سرويسهاي «تقويت راه دور» تغذيه ميكند تا مثلاً در مورد منابع مالي اين مقاومت، چهارسال و نيم بعد از سقوط دولت پيشين عراق، وقيحانه بگويند كه اينها از پول صدام و برخي كشورهاي عربي تامين ميشوند. كاش شرافت ميداشت و در يك دادگاه بيطرف، رو در روي مجاهدين، اين ادعاي رذيلانه را به قضاوت ميگذاشت.
در روز 23 آذر، كميسيون درخواست اجازه دولت انگليس براي استيناف را رد كرده و چند روز بعد به طرفين دعوا اطلاع داده دلايلي را كه وزير كشور انگليس براي استيناف ارائه كرده است، گزينشي و بي ربط ميداند. مهمتر اينكه عقيده دارد كه وزير كشور هيچ چشم انداز منطقي براي موفقيت در استيناف خواهي وشكستن حكم صادره ندارد.
اينجا بود كه رئيس كميته پارلماني بريتانيا براي ايران آزاد، از طرف، 200 نفر ازاعضاي مجلس اعيان و اكثريت مجلس عوام اعلام كرد: ”اكنون وزير كشور بايستي اشتباه خود را بپذيرد و حكم كميسيون استيناف سازمانهاي ممنوعه را اجرا كند و نام سازمان مجاهدين خلق ايران را از ليست سازمانهاي ممنوعه خود خارج نمايد “ (لرد كوربتـ 23آذر86).
گفته بوديم كه: «مبارزه بر سر حذف ياوه هاي تروريستي، اكنون مبارزه اي است با پيروزي محتوم. برچسب زنان، هركه هستند، محكوم به شكست هستند. صبركنيد ببينيم اين نامگذاري پوسيده و در هم شكسته، چه مدت ديگر دوام مي آورد» (12تير1386).
از اينرو باز هم تكرار ميكنيم كه: «براي ما مهم، ملت ايران است. حرف اول و آخر از آن اين ملت است و بس. همانها كه از خميني نپذيرفتند كه مجاهدين و مقاومت ايران دزد و جاسوس و منافق و بدتر از كافر و عوامل استكبار جهاني و ستون پنجم و آلت دست عراق هستند، برچسب سخيف تروريستي را هم بهسرعت برق و باد، دود كردند.
اكنون بگذاريد هر كه ميخواهد، با اين قبيل برچسبها، گلو پاره كند و سر خود را به صخرههاي دماوند بكوبد.» (31خرداد 1381)
معلوم ميشود دولت انگليس كه به اصرار از دادگاه خواسته بود حكم را براي آمادهسازيهاي لازم، پنج روز قبل از اعلام علني حكم دادگاه، دريافت نمايد، موضوع را قبل از اعلام حكم با رژيم آخوندي به لطايفُ الحِيَل در ميان گذاشته تا شوكه و سرخورده نشوند. همچنين به آنها وعده «واكنش» و «تصحيح» داده است. آنقدر كه قَره پاسدار ولايت، آنقدر جَري ميشود كه به تهديد دادگاه ميپردازد و ميگويد، دادگاه حتماً بايد (به رژيم) پاسخ بدهد. بدون اينكه به درجه دكترا نيازي باشد، مختصر سواد ابتدايي كافي بود كه دبير شوراي عالي امنيت نظام بداند در دنياي متمدن، حكم دادگاه پاسخ به همه سوالات و بحث و جدلهاي قبلي پس از استدلالات لازم و كافي است. به نحوي كه بعد از اين پاسخ، ديگر هيچ آدم با شعور و متمدني، ولو با اين پاسخ مخالف باشد، نميگويد كه دادگاه حتما بايد به او و رژيمش در مورد اين پاسخ، پاسخ بدهد! مگر اينكه از سنخ دادگاههاي وحوش ولايت با قضاوت دژخيم اژهاي يا سعيد مرتضوي باشد.
جبهه مشاركت خاتمي پس از صدور حكم دادگاه انگلستان ”هر گونه مماشات با گروهك تروريستي (منافقين) را محكوم“ كرد و «خواستار جلوگيري از عملي شدن اين حكم» و «بازدارندگي دولتهاي غربي» در برابر آن گرديد (خبرگزاري رسمي رژيمـ 11آذر86).
به اين ميگويند اينهماني«تمدن ها» در ولايت وحوش!
يك بار هم كه اصلاح طلبان نظام از كلمه «مماشات» در فرهنگ سياسي خود استفاده كردند، چپه وارو و براي «بازدارندگي دولتهاي غربي» در برابر حكم دادگاه غربي بود!
ميگويند دانش آموزي كه هيچ وقت نمره قبولي نداشت، يكبار تصادفا در ديكته و املاء نمره 13 گرفت. ميگريست وازمعلم نمره 10 ميخواست و ميگفت: مادرم گفته اگراين بار نمره 10 نگرفتي، به خانه راهت نميدهم!
بنظر ميرسداين بار خاتمي چي ها هم به نسبت سعيد جليلي، نمره 13 گرفته اند!
با اين همه بعيد است كه ولي فقيه ارتجاع آنها را چنانكه ميخواهند به انتخابات ومجلس بعدي نظام، راه بدهد!
يك بار در جريان جنگ گرگها و دعواهاي درون حاكميت آخوندي، يك مديركل راديو وتلويزيون رژيم (آخوند حسين اربابي فر) فاش كرد:
«اين آقاياني كه در دوره گذشته يا معاون وزير اطلاعات بودند يا مدير كل وزارت اطلاعات بودند، افرادي را هم دستگير كردند، پرونده سازي كردند و خودشان عامل اصلي بودند. يكي از كساني كه دم از صلح، حقوق بشر، دموكراسي و مردم سالاري ميزند و به مغز متفكر اصلاحات معروف است، در همين شيراز يكي از منافقين را بازجويي ميكرد، اين آدم را به درخت بست و دستش را با طناب به تراكتور بست و با تراكتور حركت كرد تا بازوي اين فرد كنده شد، در آن زمان متدينان اعتراض كردند كه اين چه وضع برخورد است، اين كار را كسي كه اكنون مخالف خشونت است، انجام داد. . .»(حسين اربابي فر، خبرگزاري حكومتي ايسنا ـ 1/7/81)
به اين ميگويند مماشات نكردن با مجاهدين به سبك و سياق اصلاح طلبانِ خط امامي! طبيعي است كه ميترسند كه بعد از برداشته شدن راهبندها، زمان افشاي جنايتهايشان بر ضدبشريت فرا برسد و آمران و عاملان روزي به دادگاه فراخوانده شوند.
به همين خاطر است كه با تاكتيك «بازدارندگي پيشدستانه»، براي محاكمه كردن مجاهدين از فرانسه تا عراق، دست پيش ميگيرند!
بله، به آخوندها و پاسداران دور و نزديكشان ميگويم كه در تاراج و تجارت شما برندهايد اما در قانون و عدالت ما برندهايم. به تاراج دادن بيتالمال ملّت ايران و تجارت نفت وخون حيطه شما و انصاف و قانون قلمرو ماست.
مگر رئيس جمهور برگزيده مقاومت در اين سالها، در هر مناسبت و در هر اجتماعي، درخواست برگزاري دادگاه نكرده است؟
مگر مريم در برابر هزاران نفر و در برابر خبرنگاران و رسانه ها بارها با صداي بلند اعلام نكرده است كه اگر مقاومت براي آزادي جرم است، ما به آن افتخار ميكنيم؟
مگر مجاهدين و خانواده شهيدان، بغايت از دادگاه رسيدگي به موضوع صياد شيرازي در فرانسه استقبال و براي حضور در آن، اعلام آمادگي ننموده اند؟
مگر بارها اعلام نكرديم كه حاضريم با سران اين رژيم در هر دادگاه بين المللي رو در رو شويم. براي فرار از همين فراخوان است كه چهار سال و اندي است در پي محاكمه ما در عراق هستند. دوسال پيش وكلاي عراقي و فرانسوي فاش كردند كه رژيم آخوندي در جريان محاكمه مقامات سابق عراق، در امان پايتخت اردن و همچنين پاريس با آنها تماس گرفته و در مجموع پيشنهاد 120ميليون دلار رشوه داده است تا بمباران شيميايي حلبچه و مصرف گاز سيانيدرا كه فقط طرف ايراني در اختيار داشت، كار مجاهدين خلق قلمدادكنند. وكيل فرانسوي فاش كرد كه سفير رژيم در پاريس (صادق خرازي) حتي به او گفته است كه «ما يك سند داريم كه مي خواهيم در اختيار شما قرار دهيم كه اثبات ميكند كه مجاهدين خلق اين كار را كرده اند» (تلويزيون ابوظبي29/11/84ـ تلويزيون آرته 5/7/84).
هم اكنون نيز آخوندها عناصر دست چين شده خود را از ارگانهاي قضايي عراق در پوشش انواع و اقسام هيأتها و سفرها به ايران دعوت ميكنند، مي چرانند و مي چلانند، خانه و خودرو و خوراك و پول فراوان ميدهند تا شايد عليه مجاهدين آبي گرم شود. نميدانند كه مقاومت ايران از داخل ايران گزارش اين قبيل تشبثات كثيف را گاه روز به روز دريافت ميكند و با وكلا و ارگانها و مراجع ذيربط در ميان ميگذارد. آن كس كه توانست ليست 32هزار مزدور سپاه قدس را با شماره حسابها و مستمري ماهيانه هر يك افشاء كند، در يك دادگاه بين المللي با دعوت از وكلا و شهود اسناد مربوطه را با تمام جزئيات ارائه خواهد كرد.
بسيار خوب، بفرماييد دادگاه بين المللي و شهود خود را هم بياوريد!
خرج اين دادگاه را هم هواداران مجاهدين و پشتيبانان مقاومت خواهند داد تا شما به اين بهانه جا نزنيد! لطفاً به بهانه اينكه يك زن هم ممكن است در دادگاه بين المللي، قاضي باشد و قضاوت بر زنان حرام است، اين دادگاه را رد نكنيد!
اگر دادگاه جنايات جنگي و جنايت عليه بشريت در لاهه را دوست نداريد و در انگليس پشتتان گرمتر است، اين دادگاه ميتواند در انگلستان باشد و آقاي جك استراو هم بيايد! خانم امانيكلسون هم كه رد تسليحات كشتار جمعي را كه مجاهدين زير هورها در جنوب عراق مخفي كرده اند، دارد، بيايد! اگر ميخواهيد همه صلح طلبان با نظام آخوندي را هم به كمك بياوريد! اگر هم نميخواهيد اين دادگاه بقول خودتان نزد «استعمار پير» باشد، جواني مثل آقاي دوويلپن را بياوريد!
مگر شما خليفه خدا بر روي زمين و سراپا روحانيت و معنويت و مهرورزي و رأفت و عدالت اسلامي وسراپا صلح طلب نيستيد؟! و مگر ما سكتِ نفاق و ترور و استكبار و جنگ افروزي و سركوب مسلمانان از عراق تا الجزاير نيستيم كه بيخود و بي جهت به شما اتهامات هسته اي چسبانده ايم؟! پس چه پيشنهادي بهتر از اين، تا در انظار جهانيان از دست ما براي هميشه خلاص شويد؟ پس بفرماييد دادگاه بي المللي! مطمئناً هركسي كه فكر ميكند حق با اوست، حتماً از چنين پيشنهادي استقبال ميكند، مگر اينكه پيشاپيش يقين داشته باشد كه به ضررش تمام ميشود.
در روزگاري كه شما و همگِنان شما در حاكميت نبوديد و دعاگو و سپاسگزار شاه بوديد. مجاهدين شكنجهگاهها و بيدادگاهها و ميدانهاي تير و اعدام را در نورديدند. امامتان هم در برابر شاه هيچگاه فتواي جهاد نداد. در همان زمان هم، چشم به انگليس و گوش به بي بي سي داشت و خود را با اين شاقول تراز ميكرد. جزئيات امر و روابط خميني با مظفر بقايي و حسن آيت از سالهاي نخست وزيري مصدق تا سال 39 و 42 را حاج مهدي عراقي در زندان قصر براي مجاهدين به تفصيل شرح داده است. حاج عراقي كه بعداز بازگشت خميني از پاريس در بسياري صحنهها با او بود و در سال 58 توسط گروه فرقان ترور شد، قبل از ضربه اپورتونيستهاي چپنما، در فاصله سالهاي 51 تا54 در زندان قصر، شيفتهي مجاهدين بويژه موسي و كاظم ذوالانوار بود و از مجاهدين حرف شنوي داشت.
قسمت دوم –برآورد جامعه اطلاعاتي آمريكا
خواهران و برادران عزيز،
جوانان مجاهد ومبارز،
دانشجويان انقلابي،
برچسبها و شعبده ها و ترفندها و توطئه هاي رژيم آخوندي عليه مجاهدين و مقاومت مردم ايران يكي پس از ديگري رنگ ميبازد و در هم ميشكند. قرآن ميگويد: ”مكر و نيرنگ زشت، جز بر صاحبش فرود نميآيد“ لَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
سلسله زنجير تحولات، شتابان فاشيسم ديني را در هم مي پيچد و شرايط اضمحلال و سرنگوني آن را تكميل ميكند. در يكسال آينده تحولات تعيين كننده اي در عراق و ايران قابل پيش بيني است. اگر رژيم آخوندي به «زهر خوردن» و عقب نشيني زنجيرهاي تن بدهد، مانند رژيم شاه در واپسين مرحله حياتش، طلسم اختناق درهم مي شكند. چيزي كه آخوندها از آن مانند مردمك چشم مراقبت ميكنند چرا كه به فضيح ترين صورت پايين كشيده ميشوند.
حال اگراين رژيم كماكان «بي دنده و ترمز» حركت كند، لاجرم به مانع ميخورد و در تصادم سخت از دست ميرود. پس با همه فراز و نشيب ها نتيجه در هر حال يكي است. عهد آخوندها و فاشيسم ديني به سر آمده است.
وقتي گزارش جامعه اطلاعاتي بيرون آمد، ابتدا ذوق زده شدند. اما اندك اندك به خود آمدندو بقول خودشان به وجوه منفي آنهم توجه كردند. به يكديگر هشدار و اخطار دادندو بعضا حتي از يك «دام استراتژيك» سخن گفتند.
بررسي جامع در باره اين گزارش و حفره ها و تناقضات و اما و اگرها وقسمتهاي نادرست آن، به ويژه در سال انتخابات در آمريكا كه همه چيز تحت الشعاع آن است، نيازمند بحث جداگانه اي است. بنابراين به بيان چند نكته ضروري بسنده ميكنم:
«ما وقتي تعليق را پذيرفتيم اصلا UF6 در اختيار نداشتيم که بخواهيم آن را غني سازي کنيم. ما تعليق داوطلبانه و موقت را به اين دليل پذيرفتيم که با تعليق موقت يک بخش، و آرام کردن فضاي بين المللي، بقيه زيرساختهاي هستهيي کشور را تکميل کنيم. . . . .
سال 82 زماني بود که آمريكا بر افغانستان و عراق پيروز شده و در انديشه حمله به ايران بود ناگهان با کشف مساله نطنز و سپس آلودگي سطح بالا به وسيله آژانس، سروصداي زيادي ايجاد شد. تمام تلاش اين بود که پرونده ما را به شوراي امنيت بفرستند و بلافاصله تحريم و سپس حمله نظامي را شروع کنند. تمام اقتصاد کشور قفل و نفسها در سينه ها حبس شده بود. آن زمان، تمام دنيا از آمريكا و اسرائيل گرفته تا تمام کشورهاي اروپايي، همه ما را به فعاليت مخفيانه براي ساخت بمب اتمي متهم ميکردند. در آن شرايط، ما تهديدات را رفع کرديم و پرونده را از پشت در شوراي امنيت به شوراي حکام بازگردانديم. در همين فضا، اصفهان را کامل و UF6 را توليد کرديم. ما در آن مقطع تازه داشتيم اصفهان را ميساختيم. در فضاي تعليق بود که اصفهان کامل و تاسيسات آب سنگين اراک ساخته شد. در همين فضاي تعليق، نطنز را کامل کرديم» (روزنامه آفتابـ 20آذر86). 2ـ آخوند روحاني همچنين تاكيد كرد: «در بحث هسته اي توانمندي در چرخه سوخت، تقريبا مساوي است با توانمندي يك كشور براي ساخت سلاح هسته اي در زماني كه اراده سياسي آن كشور بر آن تعلق بگيرد» (خبرگزاري فارسـ 2 اسفند1384).
3ـ پس از انتشار اين اظهارات، يك مهره امنيتي رژيم بنام عليرضا اكبري(مدير موسسه راهبردي) بشدت به روحاني اعتراض كرد و نوشت كه او با افشاي اطلاعات «داراي طبقهبندي خاص (كه) از جمله اطلاعات امنيت ملي محسوب ميشود»، «آرايش ديپلوماتيك ايران را به هم ريخت» و «خود را تطهير نموده و غسل تعميد داده است». چراكه«دبير پيشين شوراي عالي امنيت ملي، اذعان ميكند كه ايران فعاليتهايي داشته كه از آژانس مخفي نگه داشته كه در ادبيات حقوقي آژانس به آن جلوگيري از دسترسي ميگويند و اين يكي از تخلفاتي است كه ميتوانند كشوري را به خاطر آن به شوراي امنيت ارجاع كنند».
عليرضا اكبري همچنين خاطرنشان كرد كه پس از افشاگري مقاومت ايران در باره نطنز ” ابتدا محمد البرادعي نامهاي خطاب به ايران نوشت و به استناد اظهارات منافقين، خواست كه ايران اعلام كند كه آيا فعاليتهاي مخفي هستهاي دارد و اقداماتي را از آژانس پنهان نگه داشته است؟ “
4ـ گزارش جامعه اطلاعاتي آمريكا به صراحت ميگويد كه رژيم از قبل، دست اندركار ساختن بمب اتمي بوده اما در پاييز 2003 آن را بخاطر بازرسي و فشارهاي بينالمللي، قطع كرده و در حال حاضر بمب اتمي ندارد. اگر هم ساختن بمب را امروز شروع كند و كارش بدون مانع پيش برود، دست كم دوسال طول ميكشد تا به بمب اتمي برسد. اما ديرترين زمان تخميني سال 2015 ميلادي خواهد بود.
آنچه مسلّم است اينكه، رژيم كماكان ظرف و ظرفيت و ساختار و شعار اتمي را حفظ كرده و طبق نظر كارشناسان حرفهاي، زمانيكه به اورانيوم غني شده بالاي 90درصد برسد در 45روز ميتواند با آن بمب بسازد.
5ـ اما در پاييز 2003 بدنبال افشاي مركز شيان در لويزان از سوي مقاومت ايران، رژيم از ترس بازرسي با شتاب بسيار اين مركز را بكلي منهدم كرد. عكسهاي هوايي قبل و بعد از انهدام اين مركز بسيار گوياست. اين همانجاست كه بعداً بازرسان از روي آثار باقيمانده، به بسياري چيزها پي بردند.
واضح است كه از همين زمان رژيم دست و پايش را جمع كرده و با پراكنده سازي و اختفاي هر چه بيشتر يا حتي با محدودكردن و كنار گذاشتن كارهايي مانند ساختن كلاهكهاي اتمي، بغايت تلاش كرده است دُمْ به تله ندهد.
رئيس جمهور آمريكا پس از انتشار گزارش گفت كه اين رژيم كماكان خطرناك بوده و هست و خواهد بود و ديروز هم تاكيد كرد: «اين گزارش، وقتي كه آنرا بطور دقيق بخوانيد، ميگويد؛ ايران تهديد بوده است، ايران اكنون هم يك تهديد عليه صلح است، و اگر ما نتوانيم غني سازي آنها را متوقف كنيم، تهديد عليه صلح خواهد بود. زيرا، برنامه تسليحات اتمي سه جزء دارد. جزء اول، داشتن مواد لازم براي توليد بمب است. . . اين قسمت از برنامه (رژيم ايران) به رغم اين كه اكثر جهان به آنها گفته اند غني سازي خود را متوقف كنيد، ولي هنوز فعال است.
توانمندي براي بكار گيري اين مواد در توليد سلاح، به عبارت ديگر اينكه آنرا به صورتي درآوريم كه منفجر شود، اين قسمت ديگري از برنامه است كه جامعه اطلاعاتي تصور ميكند قبلاً (درايران) وجود داشت و فعال بود، ولي متوقف شده.
و سرانجام براي اين كه بتوان گفت به قدرتي مجهز به تسليحات هسته يي تبديل شدهايد، بايد بتوانيد اين بمب را با موشك حمل كنيد. آنها زمان زيادي براي آزمايشهاي موشكي خود صرف كرده اند.
بنابراين دو جزء از سه جزء ضروري از اين كه بتوانند به يك نيروي هسته يي با بمب اتمي تبديل شوند، وجود دارد و فعال است».
7ـ با اينهمه، بسياري تحليل گران ميگويند كه برآورد جامعه اطلاعاتي، در هر حال فيوز راه حل جنگ (جنگ خارجي) با رژيم ايران را بيرون كشيده وهدف سياسي اين نحوه نگارشِ گزارشِ اطلاعاتي در سال رقابتهاي انتخاباتي امريكا نيز همين بوده است.
ما از پس رفت راه حل جنگ خارجي با رژيم آخوندي بغايت استقبال ميكنيم. بخصوص كه دود و دم صلح و سازش با فاشيسم ديني با دستاويز جنگ را هم فرو مي نشاند. از اين پيشتر هم گفته بوديم:
«تغيير و سرنگون كردن فاشيسم مذهبي، در آينده نيز مانند گذشته، به پاي هيچكس جز مردم و مقاومت ايران نوشته نشده است. حتي وقوع جنگ و حمله هوايي به مراكز پاسداران و سايتهاي اتمي رژيم، اين معادله را تغيير نميدهد. يعني كه در هر حال، سرنگوني و تغيير دمكراتيك در ايران، منحصراً در ظرفيت و صلاحيت و توانمندي مردم و مقاومت ايران است. كافي است ممنوعيتها و محدوديتهاي اين مقاومت كه بدرخواست آخوندها برقرار شده، برداشته شود.
در عين حال خاطرنشان ميكنيم كه امروز صورت مسأله، باز هم سياستِ تغييرِ رژيم و بلوغ آن است و نه چيز ديگر. برخي ساده لوحانه گمان ميكنند تهديد جامعه بي المللي، ”جنگ“ با اين رژيم است. اما بنا بر سه دهه تجربه، ما قاطعانه برآنيم كه تهديد واقعي در رابطه با اين رژيم، ”نه جنگ“ است. يعني كه نگراني عمده پيوسته در صلح و سازش با رژيمي است كه بالمآل جنگ را در تقدير دارد و روزي آن را براي جامعه بي المللي اجتناب ناپذير ميكند. رژيم جنگ افروزي كه بيدريغ ساز و برگ و اسباب جنگ تدارك ميبيند. زيرا بقاي خود را تنها در ”توسعه“ و جنگ و بحران و سلاح اتمي ميبيند» (7آبان86).
8ـ اگر اين گزارش، موجب تضعيف كيفي راه حل جنگ شده است، خواه و ناخواه باعث تقويت كيفي راه حل سوم خواهد شد. ولو اينكه جناح مشخصي باز كردن راه معامله با رژيم را در نظر داشته باشد.
بايد ديد وقتي فيوز جنگ و بمباران بيرون كشيده ميشود، بين راه حل مماشات و معامله از يك طرف و راه حل سوم از طرف ديگر، كداميك تقويت مي شود؟
الزام معامله در اين شرايط، توقف غني سازي است كه سران رژيم بارها به آثار زنجيرهاي آن اذعان كرده و گفته اند به تماميت هستي رژيمشان راه مي برد. در طرف ديگر، نه دولت آمريكا و نه جامعه بين المللي (مشخصاً شوراي امنيت) از خط قرمزها و قطعنامه هاي خود دررابطه با اين رژيم، عدول نكرده اند و كوتاه آمدن به نفعشان نيست.
مقامات ارشد آمريكايي از مُفاد گزارش جامعه اطلاعاتي از تابستان گذشته خبر داشتند. اما با اين حال، 40روز قبل از انتشار گزارش، وزارت دفاع و سپاه و نيروي تروريستي قدس و مهمترين بانكهاي رژيم را وارد ليست سياه اشاعه تسليحات كشتار جمعي و تروريسم كردند و دستگاه تنظيم خود با رژيم آخوندي را از اين جهت آب بندي نمودند.
به اين ترتيب جاي چنداني براي مماشات و معامله با اين رژيم باقي نمي ماند.
9ـ رژيم تاكنون با سروصدايي كه حول چرخه سوخت صنعتي و ورود به باشگاه اتمي بهپا ميكرد، غيرمستقيم چنين القاء مينمود كه ممكن است هم اكنون در زير عبا بمب اتم داشته باشد. اما اكنون در تعادل قواي سياسي، در فقدان بمب نقد اتمي، يك مدار كيفي ضعيفتر و در نتيجه در افتادن با آن، داراي ريسك كمترمي شود. بسياري هم كه از بابت بمب نقد يا سريع الحصول در ترس و وحشت بودند، ديگر رژيم را دست بالا و تثبيت شده، نميگيرند.
نتيجه نهايي اين گزارش، بالمآل، پس رفت راه حلهاي جنگ و مماشات بسود راه حل سوم و تقويت كيفي آن است. حال اگر در اين ميان پنهان كاريهاي رژيم هم برملا شود، چرخش اوضاع عليه فاشيسم مذهبي شتاب مي گيرد.
10ـ براستي كه مقاومت ايران چه خطر عظيم و هولناكي را نه فقط از سر مردم ايران بلكه از سر جامعه بشري بطور نسبي و مقطعي هم كه شده، دور كرده است. بمب سازي اتمي از سوي آخوندها در اثر ضربات افشاگرانه و روشنگرانهاي كه از سوي مقاومت دريافت كردند، به تأخير افتاده است. اين براي ما يك وظيفه ملي و ميهني و در عين حال بالاترين خدمت به صلح جهاني و سزاوار سپاسگزاري از سوي جامعه بين المللي است.
با اينهمه، از آنجا كه اين فاشيسم ديني و رژيم دجال و ضدبشري، با غصب حاكميت و با سركوب و كشتار و قتل عام، سه دهه متوالي به جنگ آشتي ناپذير با مردم ايران برخاسته و سراپا در جنگ با خلق ماست، تاكيد ميكنيم كه: «زن و مرد جنگيم». جنگ و مقاومت در برابر اين رژيم وظيفه و حق مسلّم ماست. با او در جنگ بوده و هستيم. با غني سازي، بي غني سازي. با اتمي و بدون اتمي. اعم از اينكه دولتهاي جهان، از كوچك تا بزرگ، با آن در صلح و سازش باشند يا در جنگ وتضاد و دعوا. نبرد و مقاومت براي آزادي حق مسلم مردم ايران در هر وضعيتي است.
در عين حال خوب ميدانيم كه تا اين رژيم در ميهن ما حاكميت دارد، آفت و تهديد، براي همگان، بدون استثنا، نجنگيدن و قيمت ندادن است؛ تن دادن است؛ وا دادن است. اين ساده ترين و بي دردسرترين انتخاب است. بارخدايا ما را از اين ننگ و ذلّت مصون دار. هيهات مِنّا الذّله.
از اينرو به خلق محبوب و مظلوممان به سنت زيارت در آستان خون خدا، سيدالشهداء ميگوييم:
حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمُْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ والاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ
در جنگ با هر آنكه با شما در جنگ است
و دوستدارِ هر آنكس كه شما را دوست دارد
و دشمن هر آنكس كه با شما دشمني ميورزد.
سلام بر خلق ـ سلام بر آزادي
مسعود رجوي
28 آذر 1386


