پيام رمضان براي اعضا و كانديداهاي عضويت مجاهدين در اشرف

پيام رمضان براي اعضا و كانديداهاي عضويت مجاهدين در اشرف

مسعود رجوي ـ شهريور ‌1386
سلام و تبريك رمضان به كوهمردان
و شير زنان شرف و پايداري،
به آنان كه بر سوگندهايشان ايستاده‌اند،
آنان كه توفانهاي بزرگ زمانه را در هم شكستند،
آنان كه گرد پريشاني و پشيماني بر پيشانيشان ننشست،
آنان كه طعمه ذلت و مغلوب اپورتونيسم و خيانت نشدند،
به شاخصهاي راهنما و راهگشاي بشريت معاصر،
از روز 43سالگي سازمان در نيمه شهريور در فكرتان بودم و اميدوارم اين پيام تا شروع ماه روزه به‌شما برسد………
اكنون در شرايطي هستيم كه بسياري از دست‌اندركاران در گوشه و كنار جهان، به‌حقانيت خيلي از حرفها و مواضع سياسي و استراتژيكي مجاهدين و مقاومت ايران، پي مي‌برند.
ـ از اين‌كه افعي كبوتر نمي‌زايد، تا اين‌كه استبداد وحشي مذهبي تنها با سركوب در داخل و صدور ارتجاع و تروريسم و جنگ‌افروزي در خارج مرزهايش بر سرپاست و هيچ‌گونه ميانه‌روي و اصلاحات نمي‌پذيرد.
ـ از اين‌كه رژيم ولايت‌فقيه بر سرپايه‌هاي وجوديش نمي‌تواند عقب‌‌نشيني كند والا دچار انحلال مي‌شود، تا اين‌كه مذاكره با اين رژيم، شن و ماسه پختن، و آب در هاون كوبيدن است.
ـ از نقش تعيين‌كننده‌يي كه سپاه پاسداران جور و جنايت در سرپا نگه‌داشتن رژيم ايفا مي‌كند، تا اين‌كه خط رژيم در عراق، عيناً مانند زمان خميني كه به عراق آمديم، اشغال و بلعيدن اين كشور است.
خُب، حالا اينها را همه به‌چشم مي‌بينند…
درستي و حقانيت مواضع دو ميليون و 800هزار نفر مردم عراق را در سال83 و درستي و حقانيت مواضع 5ميليون و 200هزار نفر از مردم اين كشور در سال85 را در حمايت از مجاهدين، به‌چشم مي‌بينند.
به‌خصوص به چشم مي‌بينند كه راه‌حل در عراق، خلع يد از رژيم و راه‌حل در ايران همان راه‌حل مريم يعني تغيير دموكراتيك است.
در صحنه سياسي و بين‌المللي، يك چيز ديگر هم هست كه روزي همگان به‌چشم خواهند ديد و به‌گوش خواهند شنيد: معذرتخواهي از خلق قهرمان، از مقاومت آزاديستان و از مجاهدين خلق ايران، به‌خاطر برچسب ارتجاعي و استعماري. برچسبي كه به جرم ايستادگي در برابر فاشيسم ديني و مقاومت در مقابل آيت‌الشّيطانهاي هسته‌يي، نثارمان كردند. راستي كه در 26سال گذشته چه بهاي سنگين و خونيني داديم.
اما اكنون، وقتي كه جديترين بحثهاي سياسي و پر پيچ و تابترين بحثهاي استراتژيكي، در كوره آزمايش، امتحان پس داده است، حرف من با شما، در آستانه رمضان و در چهل و سومين سال حيات سازمانتان، يك يادآوري ايدئولوژيكي در‌باره خودتان است. در‌باره زندگي وحيات و ممات هر مجاهد خلق، بدون استثنا………………………
دلم مي‌خواست شرايطي بود كه مي‌توانستم «چهره به‌چهره، رو به‌رو» و «نكته به‌نكته، مو به‌مو» با اعضاي جديد مجاهدين و كانديداهاي عضويت آنها صحبت كنم. مخصوصاً دلم مي‌خواست در ماه رمضان، مثل گذشته، با اعضا و كانديداها و با رزم‌آوران جديدالورود ارتش آزادي، شب‌زنده‌داري مي‌كرديم.
آن وقت من سؤالاتم را با تك‌تك شما در ميان مي‌گذاشتم تا خاطرم جمع شود كه مثل مجاهدان استوار و رزم‌آوران قديمي، همگي شيرزنان و كوهمردان رشيدي شده‌ايد. معني كلمات، معني عهد و پيمان و معني سوگندهايتان را با پوست و گوشت و استخوان فهم كرده‌ايد و حاضر به‌پرداخت بهاي آن هستيد.
همان مسيري كه در 42سال گذشته طي كرديم: در بحرانها و توفانها، در زندانها و شكنجه‌گاهها، در بيدادگاهها، در برابر جوخه‌هاي اعدام شيخ و شاه، در نبردهاي ديرين سياسي و نظامي، و به‌خصوص در پهنه‌ها و قله‌هاي ايدئولوژيك… برايتان از فراز و نشيبهاي 40سال گذشته، و از دره‌ها و دشتها و قله‌هايش مي‌گفتم.
از روزگاري مي‌گفتم كه در ميدان مبارزه، نشاني از آخوندها و مدعيان كنوني نبود، تا زماني‌كه ارتجاع در كسوت انقلاب، بر اريكه قدرت نشست. به لاف و گزاف و به هلاك حرث و نسل پرداخت. با دجاليت و شقاوتي مافوق تصور، كه هنوز هم ادامه دارد. …‌هم‌چنين برايتان مي‌گفتم كه وقتي ديو تنوره مي‌كشد و چاه باطل بسيار عميق است، چگونه مي‌توان با بالا‌بردن قله حق و بالاتر بردن ستيغ صدق و فدا، دجاليت و ارتجاع را پس زد و در تماميت آن، در هم شكست. به‌شرط اين كه حاضر باشيم قيمت و بهاي آن را بپردازيم.
پس اصل موضوع، در قيمتي است كه يك خلق با فرزندان پيشتازش مي‌دهد و در بهايي كه پيشتاز با صدق و فدايش در كشاكشها و انواع و اقسام آزمايشها، مي‌پردازد.
اين‌جاست كه رگبار سؤالات من از تك‌تك شما آغاز مي‌شود. نه در كنار گود و در ساحل رودخانه، بلكه در ميان توفان و امواج خروشان خون شهيدان.
ـ آيا بر روي مرزبنديهاي آرماني و سياسي خود استواريد و مرز سرخ داريد؟
ـ اگر مجاهد خلق هستيد، آمده‌ايد چيزي بدهيد، يا چيزي بگيريد، و يا آمده‌ايد كه بده‌و‌بستان مرضي‌الطرفين انجام بدهيد؟!
ـ اگر مجاهد و شيفته آزادي مردمتان هستيد، راست بگوييد، آيا بها‌ـ تمامي بها‌ـ را مي‌پردازيد يا مي‌خواهيد چند صباحي «خوش‌نشين» ميدان مبارزه و مجاهدت باشيد و براي خودتان هم، اسمي و رسمي و سابقه‌يي دست و پا كنيد و از مزاياي آن استفاده كنيد؟!
دعوي عشق كردم، سوگندها بخوردم
از عشق ياوه كردم من مُلْكَت و شهامت
ـ راستي در سختيها، غر مي‌زنيد و بهانه مي‌گيريد، وا مي‌دهيد و پشت مي‌كنيد؟ يا به‌قول قرآن، از آن هجرت‌كردگان و ياران (مهاجرين و انصار) هستيد كه در «ساعت عُسرت» پيروي و همراهي مي‌كنند؟
لَقَد تَّابَ‌الله عَلَي النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَهِ الْعُسْرَهِ (سوره توبه آيه 117)

گفتا: كه «چند راني؟» گفتم: كه «تا بخواني»
گفتا: كه «چند جوشي؟» گفتم: كه «تا قيامت»
گفتا: «كه خواندت اين‌جا؟» گفتم: كه «بوي جانت»
گفتا: «چه عزم داري؟» گفتم: «وفا و ياري»
گفتا: «كجاست ايمَن؟» گفتم: كه «زهد و تقوي»
گفتا: كه «زهد چِبْـوَد؟» گفتم: «ره سلامت»
گفتا: «كجاست آفت؟» گفتم: «به‌كوي عشقت»
گفتا كه «چوني آن‌جا؟» گفتم «در استقامت»
صبر كنيد، سؤالات من از شما، مثل همه نشستهاي دروني در سه دهه گذشته، ادامه دارد:
ـ اگر مجاهديد، روزانه 10بار در نمازها در سوره حمد، از خدا مي‌خواهيم كه ما را به راه راست هدايت كند و با انبيا و اوليا، با صديقين، با شهيدان و با بندگان صالح خود، همراه نمايد. راه كساني كه به آنها نعمت داده است (صراط‌الذين انعمت عليهم). سپس، هر 10بار، بلافاصله به مرزبندي با «مغضوب عليهم» و «ضالين» مي‌پردازيم و اين‌كه در شمار آنها قرار نگيريم (غير‌المغضوب عليهم و لا الضالين):
آنهايي كه مثل شجره خبيثه خميني به‌خاطر حق‌كُشيهايشان، مورد خشم خدا هستند و آنها كه از راه حق، از صراط مستقيم منحرف و گمراه شده و مورد نفرت خدا هستند. افراد و گروهها و جريانهايي كه به‌عذر و بهانه‌هاي مختلف به همين غضب‌شدگان رضا داده يا به‌آنها امداد مي‌رسانند.
ـ حالا به من بگوييد كه آيا شما سوره حمد را با خلوص و با فهم معناي آن مي‌خوانيد؟
ـ آيا در هر‌كجا كه باشيد، در روز عاشورا آماده جنگ و به ميدان رفتن در خاكپاي امام حسين هستيد يا نيستيد؟
ـ آيا پاي پياده به زيارت مزار شهيدان و به مسجد فاطمه زهرا، بزرگ مادر آرمانيمان مي‌رويد و تجديد عهد مي‌كنيد؟
ـ راستي يادتان هست يكبار در يكي از نشستها پرسيدم، آيا به نسبتهاي موروثي و خانوادگي خودتان و اين‌كه پدر و مادرتان اين و آن است (چه بهترين فرد روزگار باشد چه بدترين آن) متكي هستيد يا به آن‌جا رسيده‌ايد كه از اين قبيل ارث و ميراثها، بالكل قيچي كنيد؟ پدر و مادر يا خويشاوندانتان را هر كه هستند مبادا وارد دستگاه محاسبه مجاهد خلق كنيد. در همان نشست گفتم كه حساب باز‌كردن براي اين نسبتها را چه مثبت و چه منفي، قيچي كنيد و دور بريزيد. چه برجسته‌ترين شهدا و مجاهدين باشند و چه جنايتكاراني از قبيل محمدي گيلاني حاكم شرع خميني، پدر سه مجاهد شهيد كه خودش اعدام پسر را دستور داد، يا همين آخوند جنتي، گرداننده شوراي نگهبان (پدر مجاهد شهيد حسين جنتي).

مسجد فاطمه زهرا(ع) ـ شهر اشرف

يكسري سؤالات ديگر هم دارم:
ـ از اشرافتان به قوتها و ضعفهايتان و راه استفاده از قوتها و راه تغيير و تصحيح ضعفها؟
ـ از رابطه‌تان با «تن واحد» (همرزم را مي‌گويم)، و از رابطه‌تان با مسئول، با شوراي رهبري و مخصوصاً از پيوندتان با مريم و انقلابش؟
ـ در برابر ضربات نظامي و سياسي و تشكيلاتي چه مي‌كنيد؟
وقتي لغزشي مي‌كنيد يا زمين مي‌خوريد يا وقتي لپر مي‌خوريد، چه مي‌كنيد؟
آيا درازكش و تسليم مي‌شويد يا بلند مي‌شويد و خود را مي‌تكانيد و پيشتاز مي‌شويد؟
……………………………………………
لابد مي‌گوييد كه مگر تو در اين4‌ـ 5سال ما را نيازمودي؟ و مگر خودت همه ما را نشاندار اشرف و اشرفنشان نكردي؟
بله كردم، خوب كردم باز هم خواهم كرد. بيشتر و بيشتر…
اما دقيقاً به مصداق: قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهري… مي‌خواهم كه حواستان به‌خودتان و عقيده و آرمان و ايدئولوژيتان باشد. مي‌خواهم كه از گنجينه شرف و عزت ملت ايران خوب نگهداري كنيد. مي‌خواهم كه در برابر مردم و تاريخ ايران سرفراز و روسفيد بمانيم. به‌همين خاطر خوب گوش كنيد:

1‌ـ وقتي نعمتي كه خدا به آدمي ارزاني داشته خيلي بزرگ است، اسمش منّت است. بالاترين منّت زمانه ما بر من و شما و همه ما، منّت مجاهد بودن و مجاهد ماندن است. مي‌دانيد كه بعد از نعمت وجود (در برابر لاوجود) بالاترين نعمت، نعمت هدايت و راه‌يافتگي است. همان نعمت صراط المستقيم. صراطَ الذينَ اَنعمتَ عَليهم غير المغضوبِ عليهم و لا الضالين.
پس منّت مجاهد بودن و مجاهد ماندن، در برابر ذلّت و خيانت را قدر بايد شناخت. شكر خدا كه با اين‌همه ضربات و توفانها و كشاكشها و لپرها و بالا و پايينيها، مجاهد و بر سوگند جلاله مجاهدي استوار مانديم و خوك و خنزير و كثافتخوار آخوندها نشديم (سوره مائده و آزمايش پيروان مسيح كه يادتان هست).

2‌ـ ديديد كه با چنگ‌زدن به ريسمان خدا و خلق و انقلابي كه مريم عرضه كرد، در چهار سال و نيم گذشته، آن‌همه توفان و بحران و ضربه و توطئه، طرح و نقشه و فشار براي از‌ميان برداشتن و متلاشي‌كردن مجاهدين (با به‌كار‌گرفتن امكانات 10دولت) نه‌فقط به‌جايي نرسيد، بلكه حتي نتايج معكوس داد و مجاهدين بي‌سلاح، بدون مبالغه، در عرصه سياسي و اجتماعي و تاريخي، بالاتر هم رفتند. بالقوه، قويتر هم شدند. سرفراز، روسفيد و گردن‌فراز!

3‌ـ باور كنيد كه اگر اين فشارها و اين بلاها كه به سر مجاهدين آمد، فقط يك درصدش بر سر طرف مقابلمان يعني رژيم مي‌آمد، آن را پودر و دود مي‌كرد. 10درصدش هم كافي بود كه حتي يك ساختار مستحكم انقلابي را بدون انقلاب و ايدئولوژي و آرمان مجاهدين، متلاشي كند.
تجربه اپورتونيستهاي چپ‌نما در دهه50 خيلي گوياست. ضربه ساواك در شهريور سال1350 زمينه را براي رشد اپورتونيسم در صفوف خودمان فراهم كرد و سازمان مجاهدين خلق ايران در يك مقطع به‌دست اپورتورنيستهاي چپ‌نما متلاشي شد. سودش را هم شاه و شيخ و به‌خصوص شخص خميني در سرقت رهبري انقلاب ضدسلطنتي برد. شما 30سال بعد، براي نخستين بار در عمر مبارزاتيتان ضربه و سونامي را تجربه كرديد. اما به‌كار‌گرفتن امكانات 10دولت هم براي انهدام مجاهدين اثر نكرد. خوشا انقلاب مريم. ماشاءالله، لاحولَ ولا قوهَ الا بالله «يك سينه سخن دارم، گو شرح دهم يا نه؟»
20‌ـ30 سال بعد خودتان براي نسل بعدي روايتها خواهيد كرد.

4‌ـ در تبيين يكتاپرستانه و مونيستي وجود، دنيا مزرعه آخرت است. يعني كه عمر و زندگي ما به‌همين‌جا تمام نمي‌شود. در يك كلام، هر‌يك از ما و زندگيش و عملش، يك آزمايش است. قرآن جا به‌جا تأكيد مي‌كند كه زندگي ما يك آزمايش است. اصلاً براي آزمايش برنامه‌ريزي شده است.
خوشا به‌حال آنها كه در اين آزمايش رستگار مي‌شوند. اگر زندگي را آزمايش نبينيم، همه چيز و همه لحظات به‌سرعت در اثر مرور زمان يا در بالا و پايينيهاي آن، به «افسوس»، به «حيف»، به «حسرت»، به ندامت و پشيماني و پريشاني و پوچي و نابودي تبديل مي‌شود. لحظات و امكانات و داراييها و توانمنديهاي گذشته، سراپا حيف است و حسرت و افسوس و شكست و واخوردگي و وادادگي… «وجود» اين‌چنين در فرسايشي مستمر به «لاوجود» تبديل مي‌شود.
اين از سختيها.
اما واي به وقتي كه چنين آدمي و يا چنين جماعتي، پيروز شود و موفقيتي به‌دست بياورد. دراين‌صورت، ديگر هيچ خدايي را بنده نخواهد بود و هيچ حد و مرزي نمي‌شناسد.
لعنت بر شجره خبيثه خميني كه در برابر شاه، وارفته و لرزان و دست‌بسته و سپاسگو بودند اما همين كه به‌قدرت رسيدند هيچ حريم و حرمتي را نگه نداشتند. قهر با شاه را نمي‌پذيرفت اما به مجاهدين كه رسيد به قتل‌عام دست زد.
حالا هم اعدامهاي روزمره در خيابانها را مي‌بينيد؟ فكرش را بكنيد كه بچه‌هاي ايران از جراثقال چه خاطره و چه كابوسي تا سالهاي سال خواهند داشت.

5ـ قرآن در سوره فجر همه اين حرفها را در چند آيه به‌سادگي توضيح داده است و مي‌گويد:
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ
وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ
وقتي كه انسان را پروردگارش به آزمايش مي‌كشد و بالايش مي‌برد و نعمت مي‌دهد، انسان خودبه‌خودي و سَرِخودي كه از فلسفه اين آزمايش غافل است، همه اين چيزها را به‌حساب خودش مي‌گذارد. باد در غبغب مي‌اندازد، خودش را ويژه مي‌كند و مي‌گويد كه خدا مرا گرامي داشته. چنين مي‌پندارد كه خدا او را به دلايل نامعلوم، مفت و مجاني، عزيزدردانه و نورچشمي قرار داده است!
اما واي به وقتي كه آن روي سكه آزمايش فرا مي‌رسد. وقتي اوضاع بر او سخت مي‌شود و كسب و كار و رزق و روزيش تنگ مي‌شود، دو دستي توي سر خودش مي‌كوبد، خودش را لجن‌مال مي‌كند و مي‌گويد: خدا مرا خوار و زار كرد و ديگر توجهي به من ندارد. اصلاً مرا دوست ندارد و مرا از ياد برده است!
در‌حالي‌كه اگر آدمي فلسفه وجود و آزمايش خويشتن را از ياد نمي‌برد، به‌سادگي هم‌چنان‌كه در ادامه اين آيات آمده: به اين نتيجه مي‌رسيد كه محور و جوهر و بحث اصلي در همه اين آزمايشها، مبارزه عليه فقر و مسكنت و يتيمي و مال‌اندوزي و بيدادگري است. مبارزه عليه همه چيزهايي كه امروز به‌دست رژيم آخوندي در ميهن اسيرمان بيداد مي‌كند:
كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ
وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَي طَعَامِ الْمِسْكِينِ
وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا
وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا

6ـ آخر به‌طور خودبه‌خودي آدمي، خيلي مفتخور و يك جانبه‌گراست. مي‌خواهد قيمت ندهد. اگر پيروزي سهل و آسان به‌دست بياورد، پايش سفت مي‌شود. اما واي به وقتي كه آن روي ديگر سكه آزمايش فرا برسد. به‌قول قرآن: خدا را بر يك جانب مي‌پرستد. اگر برايش خير و مثبت و منفعت داشته باشد، اطمينان و اعتمادش به خدا زياد مي‌شود (سازمان و مقاومت كه جاي خود دارد!!) اما اگر با ضربه يا فتنه و مسأله و مشكلي مواجه شود، به‌جاي اين‌كه بلند شود و خود را بتكاند، به‌جاي اين‌كه خود را به‌جلو پرتاب كند و در درياي مشكلات شيرجه بزند، پشت مي‌كند و خسر‌الدنيا والاخره مي‌شود. اين است آن زيانكاري بزرگ.
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَهٌ انقَلَبَ عَلَي وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَهَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ (الحج11)

7‌ـ آيات آخرين همان سوره فجر را هم ببينيد. قرآن، امتحانهاي بني بشر را به‌روشني جمع مي‌زند. در روزي كه عمر اين دنياي ما به‌سر مي‌آيد، در روز بازپسين و روز حساب: يكي رهسپار جهنم مي‌شود و ديگري به بهشت پر مي‌گشايد و جاودانه مي‌شود.
ـ يكي حسرت‌زده و زيانكار آرزو مي‌كندكه كاش در زندگي خود دست‌مايه و سرمايه‌يي از صدق و فدا براي امروز فرستاده بود. … ديگري، در صف انسانهاي يگانه‌شده و عاري از تناقض، كه در آزمايش زندگي رستگار شده‌اند، اين پيام را دريافت مي‌كند:
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ. ارْجِعِي إِلَي رَبِّكِ رَاضِيَهً مَّرْضِيَّهً. فَادْخُلِي فِي عِبَادِي. وَادْخُلِي جَنَّتِي.

8 ـ 26سال پيش در سال60، نمي‌دانم كه هر يك از شما چند سال داشتيد. اما براي اطلاعتان خيلي لازم مي‌بينم كه بدانيد: خميني در ارديبهشت سال60، چهل روز قبل از 30خرداد خطاب به مجاهدين گفت: «من اگر در هزار احتمال، يك احتمال مي‌دادم كه شما دست برداريد از آن كارهايي كه مي‌خواهيد انجام بدهيد، حاضر بودم با شما تفاهم كنم…»
داستان اين بود كه پس از تظاهرات بزرگ مادران در تهران براي اعتراض به سركوب و كشتار فرزندانشان كه رژيم را لرزاند، خميني كه خودش را براي يكپايه‌كردن رژيمش آماده مي‌كرد تا خفقان و سركوب بدون شكاف را حاكم كند، ادعا مي‌كرد كه اينها (يعني مجاهدين) توطئه مي‌كنند و سلاح دارند و چه‌ها و چه‌ها وكذا و كذا… متقابلاً، ما در نشريه مجاهد كه آن زمان بيش از 600هزار تيراژ داشت، در يك موضعگيري مشروح، به‌طور رسمي و محترمانه حرفهاي او را كه عيناً مشابه همين ياوه‌ها و دروغهاي كنوني رژيم بود، با توضيحات كافي رد كرديم و نوشتيم كه خواهان خشونت و خونريزي نبوده و نيستيم و در عين اين‌كه به قانون اساسي تو رأي نداده‌ايم و با آن مخالفيم، اما سلاح نمي‌كشيم و به همين قانون التزام داريم، لاكن از حقوق و آزاديهاي دموكراتيك مردممان كه محصول انقلاب ضد‌سلطنتي است نمي‌توانيم صرفنظر كنيم و به نوع جديدي از استبداد و انحصار‌طلبي تن بدهيم. اگر هم مشكل تو سلاحهاي ماست كه از زمان شاه و از زمان سقوط او به‌جا مانده، اعلام كرديم كه دفاترمان غيرمسلح است. وانگهي به‌رغم اين‌همه كشته و شكنجه شده، حتي يك گلوله هم شليك نكرديم. با‌اين‌همه بگذار همراه با هوادارانمان نزد شخص خودت بياييم و حرفهايمان را بزنيم. خواستهاي خلقمان را بگوييم و تمامي سلاحهايمان را هم به‌تو مي‌دهيم.
آن‌چنان‌كه مردم ايران در همان زمان ديدند و شنيدند، يكي دو روز بعد خميني كه تصميمش را براي يكپايه‌كردن رژيم و سركوب همه نيروهاي مخالف گرفته بود، در راديو و تلويزيون رژيم همين جواب را كه يادآوري كردم به ما داد و اضافه كرد كه لازم نيست شما اين‌طوري كه مي‌گوييد پيش من بياييد «من مي‌آيم خدمتتان»‌!!
شيطان پليد و مجسم كه دستور قتل‌عام مجاهدين را داد، چه خوب مجاهدين را شناخته بود كه در هزار احتمال يك احتمال هم براي تفاهم با خواستهاي شيطاني او ندارند!
پس اين‌كه خميني گفت «در هزار احتمال، يك احتمال» هم براي كوتاه‌آمدن مجاهدين از آزادي و اصول آرمانيشان نمي‌بيند، همان برگ سرفرازي و سرمايه تاريخي و اُخروي مجاهدين است. به‌شرط اين‌كه مثل 26سال گذشته بتوانيم قيمت حفظ و نگهداري چنين سرمايه‌يي را بدهيم.

9‌ـ حالا مي‌خواهم كليد و رمز و راز مقابله با شيطان را با شما، در ميان بگذارم. گوش كنيد اين سلاحي است كه در جهان سلاحي بالاتر از آن نيست. هيچ‌وقت هم هيچ‌كس نمي‌تواند آن را از يك مجاهد خلق بگيرد. از سوره الاسراء مي‌خوانم. مكالمه خدا با شيطان سركش است.
فقط يادتان باشد كه انسان و شيطان ضد همديگرند. ضدانسان و ضدبشر ترجمه تحت‌الفظي كلمه شيطان است:
وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا
إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَي بِرَبِّكَ وَكِيلاً

خدا به اخراج شيطان كه به هژموني انسان تن نمي‌داد، حكم كرد. شيطان به خط و نشان كشيدن براي انهدام نسل انسان پرداخت و به خدا گفت: اين‌قدر به اين انساني كه ساخته‌يي نناز، اگر تا روز قيامت به من مهلت بدهي جز تعداد اندكي، كنترل همه آنها را به‌دست مي‌گيرم.
خدا كه مي‌دانست چه گوهري در وجود انسان به وديعه گذاشته، گفت:
ـ گمشو و ما را اينقدر از ضعفهاي انسان نترسان، جزاي تو و پيروانت به تمام و كمال در جهنم داده خواهد شد.
ـ وانگهي مهلت تو تا روز قيامت نيست، بلكه تا وقتي است معلوم و معين (لابد تا وقتي كه جامعه‌يي يگانه و عاري از ستم و زنجير و بهره‌كشي تأسيس شود و هيچ زمينه و مبناي مادي براي عملكردهاي ضدانساني و هيچ شكافي براي انگيزشهاي شيطاني وجود نداشته باشد).
ـ مهمتر اين‌كه: هر كه را مي‌تواني بلغزان و منحرف كن با صدايت و حرفهايت (و سايتهايت و راديو تلويزيونهايت و رسانه‌هايت و برچسبها و ياوه‌ها و اكاذيب و مجعولاتت) تهاجم كن، بتاز بر آنها با سواره نظام و با پياده نظامت، و مشاركت كن با آنها در اموال و اولاد، و هر چه مي‌خواهي فريب و وعده بده، هر‌چند كه همه وعده‌هايت سراب و پوشالي است.
ـ اما بدان، كه قانون آفرينش و آن‌چه من مقرر كرده‌ام، اين است كه در مورد آنكس كه بنده من است (عبادي يعني بندگان مختص من) هيچ غلطي نمي‌تواني بكني، هيچ تسلط و سلطه‌يي بر آنها نخواهي يافت چون خدا پشت و پناه آنها و براي آنها كفايت است.
ـ بله شيطان در كاركردهاي اخص انساني، در نقطه صدق و فدا، ورود ممنوع است. اين مرز سرخ ورود شيطان و همه نيروهاي اهريمني را خود خدا گذاشته و در آن هيچ خدشه و شكافي نيست. اين‌جا كه همان جوهره انساني است، نمي‌تواند وارد شود. اين‌جا خدا ايستاده است و به بنده‌اش مي‌گويد: نترس، دستت را به من بده و به من تكيه كن. الله الله…
شبي در آستانه جنگ و بمباران به صحراي اشرف بيرون شده بر آسمان پرستاره‌اش خيره ماندم: همه جايش نوشته بود: الله الله…(وام از سهل تستري)
اي زدردت خسـتگان را بـوي درمـان آمـده
يـاد تـو مـر عـاشـقان را راحت جـان آمـده
صـدهـزاران عـاشـق سـرگشـته بيـنم پُـر اميـد
در بيـابـان غمت الله گـويـان آمـده
رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

10‌ـ اكنون بگوييد چه كسي جز گمراهان و گم‌گشتگان از رحمت پروردگارش نوميد مي‌شود؟
وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَهِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ
و چه كسي جز آخوندهاي شيطان‌صفت و ضدبشر اين چنين مردمان را مُعَذَب و غم‌بار و نوميد مي‌خواهد؟
پس بگو به بندگانم كه بر نفس خويش اسراف ورزيده‌اند كه از رحمت خدا نوميد نشوند، همانا كه خدا تمامي گناهان را مي‌بخشايد، او بخشاينده و مهربان است.
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

«بنده گنهكار پريشان روزگار، دست انابت به اميد اجابت به‌درگاه حق، جل و علا، بردارد
ايزدِ تعالي در او نظر نكند
بازش بخواند، باز اعراض كند
سيّم بارش به تضرع و زاري بخواند
حق سبحانه و تعالي فرمايد: يا ملائكتي قد استحيت من عبدي وليس له غيري فقد غفرت له.
دعوتش را اجابت كردم كه از بسياري دعا و زاري بنده همي شرم دارم.
كَرم بين و لطف خداوندگار
گنه بنده كرده‌ است و او شرمسار
عاكفان كعبه جلالش به تقصير عبادت مُعترف كه: ما‌عبدناك حق عبادتك
واصفان حِليه جمالش به تحير منسوب، كه ماعرفناك حق معرفتك
گر كسي وصف او زمن پرسد بيدل از بي‌نشان چه گويد باز
عاشقان كشتگان معشوقند برنيايد زكشتگان آواز»
(گلستان)
قربانتان ـ برادرتان مسعود