تجاوز جنسي،جانمايه و روح مردسالاري و ركن اصلي ايدئولوژي جنسيت است
”مردانگي“ با تجاوز جنسي و پرخاشگري است كه فعليت مييابد
از نظر اين اعلاميه، تعبير خشونت عليه زنان بايد شامل موارد زير ـ اما نه محدود به اين موارد ـ باشد:
الف ـ خشونت جسمي، جنسي و رواني که در خانواده اتفاق ميافتد، از جمله کتکزدن، آزار جنسي دختربچهها در خانه، خشونت مربوط به جهيزيه، تجاوز توسط شوهر، ختنة زنان و ديگر رسوم عملي که به زنان آسيب ميرساند، خشونت در رابطة بدون ازدواج و خشونت مربوط به استثمار زنان.
ب ـ خشونت جسمي، جنسي و رواني که در جامعة عمومي اتفاق ميافتد، از جمله تجاوز، سوءاستفادة جنسي، آزار جنسي و ارعاب در محيط کار، در مراکز آموزشي و جاهاي ديگر، قاچاق زنان و تنفروشي اجباري.
ج ـ خشونت جسمي، جنسي و رواني، در هر جايي، که توسط دولت انجام شود يا ناديده گرفته شود».
اين فهرست، تصوير زندگي امروز زن ايراني است. به آنها البته بايد افزود: تحقير شدن بهخاطر زن بودن، اهانت ديدن بهخاطر زن بودن و احساس ترس و ناامني دائمي كه گاه از سوختگي با آتش سيگار و كبودشدگي بدن سوز و درد بيشتري دارد.(1)
در كشور ما، وقوع انقلاب ضدسلطنتي كه در آن زنان وسيعاً شركت كردند، يك فرصت استثنايي فراهم كرد كه ميتوانست جامعه را به سوي مبارزه با فرهنگ مردسالار و خشونت و تجاوز ناشي از آن هدايت كند. اما رژيم آخوندي سبب حركت معكوسي شد و فرهنگ و مناسبات جامعه را در انحطاط مردسالاري فرو برد و به واگشت كشاند.
هرچند كه برخلاف بسياري كشورها، آمارها و اطلاعات مربوط به خشونت ديدگي زنان در ايران پنهان نگهداشته شده، اما بسياري شواهد نشان ميدهد كه در حاكميت اين رژيم، خشونت وتجاوز، هم ازنظر كميت و هم از نظرتنوع اشكال آن در كل جامعه به مراتب بيشتر شده است. علاوه بر تجاوزهاي وحشيانه كه تقريباً در سراسر ايران بهصورت اپيدمي درآمده است، مزاحمتهاي جنسي بهميزان زيادي گسترش يافته است. متلك گفتن به زنان به طرز موهن و آزاردهندهيي در همة شهرها رواج يافته است. در محيط كار، بهخاطر تعرضات يا طمعورزيهاي رذيلانه كارفرمايان، زنان دائماً در معرض تهديدند و امنيت شغلي خود را از دست دادهاند.(2)
قانونها و سياستهاي رژيم ولايتفقيه براي ارتكاب خشونت نسبت به زنان راه گشوده يا با كماهميت شمردن خشونتها، عملاً آنرا ترغيب كرده است.
در سالهاي اخير تأليفات ارزشمندي توسط زنان پژوهشگر و آكادميسين ايراني دربارة تأثيرات عملي قوانين رژيم آخوندي در ترغيب خشونت و رسوخ دادن آن در جامعه و فرهنگ ايران منتشر شده است.
اين قوانين، از آن جا كه ارزش انساني زن را نصف مرد ميداند، خشونت عليه زنان را مهار نميكند، بهعكس براي جنايتهايي نظير نقص عضو، قتل و تجاوز عليه زنان عملاً راه باز ميكند.به علاوه زنان را در چارديواري مختنق انواع ممنوعيتها و اجبارات قانوني زنداني كردهاست.
با وجود اين، قوانين بهتنهايي سبب اين همه خشونت و تجاوز و تحقير عليه زن ايراني نيست. عامل بسيار مهم ديگر سركوب عمومي جامعه است كه بر اساس سركوبي زنان شكل ميگيرد. نيروي سركوبگر رژيم البته بخش محدودي از مردان جامعه را تشكيل ميدهد. اما اين سركوبي ساز و كاري را ايجاد ميكند كه پرخاشگري و زورگويي در نظام مردسالار را به طور وسيع رشد داده است.
فرهنگ مردسالار كه خشونت و قلدرمنشي مردانه، ابزار وجودي و چهرة عريان آن است، ارتجاعيترين و ضدانسانيترين رفتارها نسبت به زن را دربر ميگيرد. شنيعترين خشونتها، تجاوز جنسي است. اين جانمايه و روح مردسالاري و ركن اصلي ايدئولوژي جنسيت است. ”مردانگي“ با تجاوز جنسي و پرخاشگري است كه فعليت مييابد. ساديسم، آزار رساندن و بهرهكشي ازديگران و ... همه بخشي از همين فرهنگ عقبمانده است.
اما خشونت در حملة فيزيكي يا تجاوز محدود نميشود. بلكه سيسمتي از پندارها، ايدئولوژي، اخلاق، تربيت، حقوق، قانون و تلقي ارتجاعي از اسلام است كه به وسيلة آن زن را تحت انقياد نگهميدارند. پورنوگرافي، قاچاق زنان، تجارت فحشا، آيارتايد جنسي، تعدد زوجات، صيغه و متعه، عوامل ايجادكنندة ترس و تهديد و توهين و ....همه اجزاء همين نظام است.
ديدگاههاي وابسته به فرهنگ حاكم، خشونت را ذاتي مردان ميانگارند. ميگويند خشونت طلبي مردان منشأ ژنتيك دارد، هورمونهاي مردانه به ويژه تستوسترون موجد پرخاشگري مردان است. ميگويند اختلاف عملكرد مغز زنان و مردان سبب بروز خشونتهاي مردانه ميشود.
آيا تجاوز حاصل آن است كه مردان در يك لحظه كنترل خود را از كف ميدهند؟ آيا پرخاشگري، براق شدن، غضب عنانگسيخته و ... عارضة چارهناپذير مردان است؟ آيا اين امري مربوط به زيستشناسي است؟ يا آنكه محصول ساخت مردانة جامعة ما و نشانة عقبماندگي فكري و فرهنگي مردان است؟
برحسب پندارهاي ارتجاعي گويا زنان (قربانيان خشونت و تجاوز) خودشان طالب خشونتند. اين تفكر كه نمايندگي زنان قرباني را هم بر عهده ميگيرد، مدعي است كه زنان، مرداني را ميپسندند كه ”باعرضه“ باشند و ”دست بزن“ داشته باشند. و مردي را موفق ميدانند كه روابط خود با زن را بر اقتدار و تهديد بناكرده و ” گربه را دم حجله“ كشته باشد.
نظريهپردازان مذكرگرايي، خشونت را بخشي از نياز مردان قلمداد ميكنند و آن را در رديف ”عواطف مردانه“ قرار ميدهند و مردان را ترغيب ميكند تا براي زدودن تأثير پرتوان زنانگي، خودهاي مردانه درونشان را دوباره كشف كنند.(3)
تفسيرهاي ديگري كه تا اين پايه از حقوق ويژة مردان براي سركوبي زنان دفاع نميكند، فقر يا عقبماندگي جوامع را سببساز خشونت معرفي ميكنند.
فقر و عقبماندگي و عواملي از اين دست بهويژه در كشورهاي توسعهنيافته، البته درتشديد پديدة خشونت سهم دارد. اما ريشة آن جاي ديگري است. درحقيقت اين نظام مبتني بر بهرهكشي از زنان و ارزشها، نگرشها و حقوق اختصاصي برآمده از آن است كه مرد بودن را با استثمار و سركوبگري يكي كرده است.
در كتاب مشهور «برخلاف ميل ما: مرد، زن و تجاوز» ، براون ميلر نويسندة آن معتقد است: «اسطورة تجاوزگر جنسي متهور كه به تصورات نادرست از مردانگي، از اغفالكنندة موفق تا مردي كه هروقت هرچه را بخواهد صاحب ميشود، دامن ميزند. از همان آغاز كه پسران جوان درمييابند مذكر بودن يعني دسترسي داشتن به برخي حقوق و امتيازات مرموز، از جمله حق خريدن تن يك زن، به آنها القا ميشود. وقتي مردان جوان دريابند كه زنها را ميتوان با پول خريد، و نوع عمل جنسي تركيب قيمتها را در كنترل دارد، چطور ممكن است به اين نتيجه نرسند كه چيزي را كه قابل خريد است، ميتوان بدون تن دادن به مبادلة پولي هم گرفت(4 ).
روابط قدرت ميان زن و مرد كه بر طبق آن موقعيت فرودست به زنان تحميل شدهاست، به مردان «حق» زورگويي داده است. اين استثمارگري فرهنگ مرد سالار است كه مردان را از ذات انسانيشان چنان دوركرده كه به تجاوز و خشونت عليه همنوع خود ميل ميكنند. جان مطلب اين است كه ايدئولوژي بهرهكشي و جنسيت قلب و احساسات آدمي را مسخ كرده است. در نتيجه از خودبيگانگي (يعني فاصله گرفتن از خويشتن انساني) تا آنجا رسوخ كرده است كه مردان اين روزگار يا خود مستقيماً به خشونت در اشكال مختلف دست مييازند يا از خشونت و تجاوز حاكم در جامعه براي تحكيم سلطة خود بر زنان سود ميبرند. در اين نظام پسافتاده، غيرت مردان آن جا به جوش ميآيد كه حقوق و امتيازات انحصاري خود بر زني كه در مالكيت خود ميبينند، به خطر بيفتد. اما درقبال خشونت و ستمي كه در جامعه و در محيط كار و زندگيشان نسبت به ساير زنان ميشود، برانگيختگي و غيرتي ندارند.
حقيقت اين است كه هر جامعهيي به درجهيي داراي فرهنگ انساني است كه در آن با زنان رفتار انساني ميشود و زنان از خشونت و آزار و ستم درامانند. و به درجهيي از پيشرفت واقعي برخوردار شده كه در آن خشونت و تجاوز نسبت به زنان كاهش يافته است.
در كتاب مشهور « برخلاف ميل ما: مرد، زن و تجاوز» ، براون ميلر نويسنده آن، استدلال ميكند كه اين خشونت جنسي و به ويژه تجاوز و تهديد به تجاوز است كه به سلطة مردان بر زنان معني ميدهد. او معتقد است كه همة زنان از اين مسأله رنج ميبرند. ولو اين كه قربانيان مستقيم تجاوز نباشند. زيرا همة آنها قربانيان تهديد به تجاوزند. اين ترس ناشي از خطر تجاوز است كه زنان را در انقياد نگه ميدارد. برعكس، تمامي مردان از نفس تجاوز سود ميبرند. ولو اين كه خودشان مرتكب تجاوز نشوند. زيرا نظام تجاوز همة زنان را بيمناك و تابع مردان نگه ميدارد. براون ميلر مقايسهيي بين تجاوزگران و ميرميدونها (دارودسته مزدوران آشيل) به عمل ميآورد:
«آشيل، جنگجوي يوناني، يك گله مزدور، ميرميدون، داشت كه نسبشان به مورچه ميرسيد و در هنگامة نبرد گوش به فرمانش بودند. اين ميرميدونها، وفادار و مطيع، كاملاً در خدمت اربابشان بودند و در گمنامي بهصورت عوامل واقعي وحشت انجام وظيفه ميكردند. متجاوزان جنسي كه دفتر ثبت وقايع نيروهاي انتظامي را پرميكنند، در معنايي بسيار دقيق براي همة مردان جامعه ما يك نقش ميرميدوني ايفا ميكنند.آنها نيز، پنهان در اسطورههايي كه هويتشان را نامشخص ميكند، مثل عوامل ناشناختة ترور و وحشت عمل ميكنند. گرچه آنها هستند كه به اينكار پليد، بهاين عمل سوء، مبادرت ميورزند، مردان ديگر، مافوقهاي آنها از حيث طبقه و جايگاه همواره از منافع پايدار شرارتهاي ابلهانة آنها بهرهمند شدهاند».
اين توضيح، پرتوي بر خصلت ويژة سركوبي عمومي در ايران مياندازد و روشن ميسازد كه چرا اين سركوبگري بر زنستيزي بنا شده است:
ـ نخست آنكه آخوندها دشمني با زنان را منبع انگيزة قواي خود كردهاند. براي مزدوران تهيشده از انسانيت، خصومت با زنان از آن رو جذاب و برانگيزنده است كه زنان را طعمة خشونت وتجاوز ميكنند و اميال پليد جنسي و نيز عقدههاي بهيمي آنان براي تفوق بر زنان را برآورده ميكنند.
ـ حربة تجاوز جنسي كه براي درهم شكستن مقاومت زنان زنداني به كار گرفته ميشود، تأثير عمدهاش در سطح جامعه است. زيرا همة مردم را از بيم دستگيري زنان و دخترانشان در حالت ترس و نگراني دائمي نگهميدارد.
ـ ديگر آنكه با دستاويز حفظ عفت و اخلاق جامعه (كه در مبارزه با «بدحجابي» شكل مادي مييابد) پيوسته بهانهيي براي اختناقآفريني در سراسر جامعه دارد. بهاين وسيله، در پنهانترين زواياي زندگي خصوصي مردم دخالت نموده رعب ايجاد ميكند و نه فقط زنان كه كل جامعه را به بند ميكشد.
ـ و سرانجام وقتي كه روابط قدرت بين زن و مرد به طرز فاحشي به زيان زن ميشود، زورگويي و خشونت و قلدرمنشي نسبت به زنان رواج مييابد و اين به نوبة خود جرياني است در خدمت اختناق حاكم.
روشن است كه مردان چنانچه عليه اين منش ضدانساني شورش نكنند، به درجات آلوده به فرهنگ خشونتد. آنها تنها در صورتي ميتوانند از مشاركت در اين رفتار ضدانساني يا سكوت و انفعال نسبت به آن فاصله بگيرند كه خود اين مناسبات ظالمانه را برنتابند و برآن بشورند.
روز جهاني مبارزه با خشونت عليه زنان بار ديگر اين حقيقت را گوشزد ميكند كه پيكار براي برابري، تنها براي رهايي زنان نيست، مردان را هم از پرخاشگري و خشونت، و در نتيجه از آنچه آنها را از ذات انسانيشان بيگانه كرده، رها ميسازد. اين پيكاري است كه قلب ايدئولوژي مرتجعان حاكم را نشانه گرفته و مبارزه براي كسب آزادي و دمكراسي در ايران را پيش ميبرد.
(1)در پژوهشي كه يك محقق در زمينه خشونت خانگي در مورد مراجعان زن و قربانيان خشونت درمراكز مشاورة خانواده انجام داده، 85% زنان بر اين اعتقاد بودند كه بدترين و دهشتناكترين جنبة كتك خوردن از مرد، صرفاً خشونت جسمي نبوده بلكه خشونت رواني و حالت رواني و حالت ترس و احساس سرخوردگي است كه آنان در حين كتك خوردن تجربه كردهاند. (فصل زنان ،جلددوم ، فريده امين الاسلامي)
(2) ليلا س. 22 سال بيشتر ندارد، اما با موارد زيادي از آزار جنسي در محيط كار روبهرو شده است. آنطور كه خودش ميگويد تقريباً به هر محيط كاري وارد شده بهنوعي با آزار جنسي مواجه شده است: «19 سالم بود كه براي اولين بار سر كار رفتم. در آن سنوسال آشنايي چنداني با مشكلات زنان در محيط كار نداشتم، فكر ميكردم محيط كار بايد محيطي قانونمند و منظم باشد، اما در همان اولين تجربة كاري به اين مسئله (آزار جنسي) برخوردم. كارفرماي من مردي پنجاهوچند ساله بود كه، در همان اولين روزهاي كاري، مرتب به من گوشزد ميكرد كه بايد با رفتارهاي كارفرما بسازم، اول متوجه منظورش نميشدم و تلاش ميكردم وظايفم را بهتر انجام دهم، اما با گذشت زمان متوجه شدم او قصد ديگري دارد. بالاخره هم مستقيم پيشنهاد برقراري ارتباط جنسي داد.» واكنش ليلا به چنين پيشنهادي ترك محيط كارش بود: «آنجا را ترك كردم و ديگر پيگير موضوع نشدم، اما روزهاي آخر متوجه شده بودم كه كارفرما به اكثر زنان كارمند پيشنهادهاي مشابهي داده بود، اگر كسي ميپذيرفت به كارش ادامه ميداد، در غير اين صورت بايد آنجا را ترك ميكرد.» اين تجربه به شكلهاي ديگر تكرار شد: «يك سال بعد در محيط ديگري مشغول بهكار شدم. با تجربهاي كه داشتم خيلي زود متوجه شدم كارفرما قصد دارد رابطة ما از محدودة روابط معمول كاري خارج شود. اول تلاش داشتم كار به مسائل خصوصي كشيده نشود، اما با اصرارهاي مداوم و درخواست مستقيم و بيپردة او كه مواجه شدم دوباره مجبور شدم كارم را رها كنم، چون با جواب منفي من به درخواستش شرايط كار خيلي سخت و غيرقابل تحمل شده بود.»
كمي بعد ليلا به يك مؤسسة آموزشي رفت كه دو مرد آن را اداره ميكردند، يكي مجرد و ديگري متأهل بود: «مرد متأهل كمكم تلاش كرد به من نزديك شود و به هر شكلي كه شده مقصودش را بفهماند. اين مسئله حتي موجب اختلاف او و شريك ديگرش شد. در نهايت آقاي متأهل مستقيماً به من پيشنهاد داد و من مجبور شدم يك بار ديگر كارم را رها كنم.» (مجله زنان ـ اوت 2005)
(3) جان آهنين(1990) نوشتة رابرت بلاي و ”سلطان درون:دستيابي به سلطان در روان مرد“ (1990) نوشته ر.مورد و د.گيلت، مردان را به خشونت گرايي ترغيب ميكنند: تعطيلات آخر هفته براي مردان زمان مناسبي است براي بيرون ريختن خشونتهاي دروني و عواطف مردانة ذاتي كه در معيت زنان انكار شده است. (فرهنگ نظريههاي فمينيستي ص 276)


