Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

مدتي بود كه تصميم داشتم در رابطه با حوادث و اتفاقات اخير شورا مطلبي را بنويسم. اما هربار حادثه اي اتفاق مي افتاد و اين مثنوي تأخير مي شد. اما آن چه كه در روز 10شهريور در اشرف رخ داد امان از همه آنان كه دلي سوخته براي آزادي ميهن و مردم تحت حاكميت آخوندها دارند بريد. اين حادثه كه هنوز هم در تصورم نمي گنجد بيشترين تأثير سياسي و عاطفي را روي من گذاشت. زيرا كه بسياري از 52 شهيد را به نام مي شناختم و با برخي از آنان از نزديك كار كرده بودم. البته فكر مي كنم حتي اگر كسي نامي از اين عزيزان را نيز نشنيده باشد با ديدن يك عكس از صحنه تكان دهندة شهادت آنان به فغان مي آيد و از دست قاتلان و خائنان به فرياد در مي آيد. لعن و نفرين خدا و خلق بر قاتلان و آنان كه بر شقيقه و مغز و قلب رشيدترين فرزندان اين مرز و بوم شليك كردند و ننگ ابدي بر آنان كه جاده صاف كنهاي اين جنايت ضدبشري بودند و هنوز هم با اراجيف رياكارانه خود بر زخمهاي دل و ديدة ما نمك مي پاشند.

من فكر مي كنم كه با جريان ده شهريور 92 در اشرف هركس كه اندكي شعور و شرف داشته باشد بايد به ارزيابي عملكرد خود بنشيند و قبل از هرچيز از خود سؤال كند كه در كجاي اين معركه ايستاده است.

زمان زيادي نيست كه صفحات دنياي مجازي انباشته از نوشته هاي آلوده اي است كه اضداد و معاندين، مقاومت، مجاهدين و شخص مسعود رجوي را هدف قرار داده و آب به آسياب رژيم جنايتكار و ضد بشري آخوندي ريخته و كمك كار با جيره و يا بدون جيره اين رژيم و يا دولت هاي استعماري و طرفدار جهاني شدن حتي در مقابل هر مقاومت مشروع خلقهاي تحت ستم و استبداد هستند.

در اين راستا طبيعي است كه طرفداران اين مقاومت و مجاهدين ناچار وارد پيكار پاسخگويي به اين نوشته ها شده و مي شوند كه بيشتر از هر چيز از مقاومت انرژي مي گيرد. هدف نوشته حاضر اين نيست بطور كلي كه وارد بحث نوشته ويا مطلب خاصي از سوي هر طرف شده مگر اينكه به توضيح مطلب كمك كند.

سئوال اصلي اين است كه آيا اتفاقي است كه جدا از مزدوران وزارت اطلاعات كه سالهاست درسايت هاي گوناگون اين وزارت بد نام برعليه مقاومت، مجاهدين، اشرفي ها، شورا، مسعود و مريم رجوي خواهان از بين بردن مقاومت، از هر نوع آن، بوده و هستند، يكباره مواجه با مطالب زهرآگين ايرج مصداقي، ايرج شكري، اسماعيل وفا يغمايي، محمد علي اصفهاني، همنشين بهار، مازيار ايزد پناه، خواهران اقبال و نادمين اخير شورا، قصيم و روحاني و تعدادي نويسنده خرده ريز امثال مهناز قزلو و...سايتهاي سلطنت طلب و.... مي شويم كه همگي در راه خدا البته خداي خودشان كه از نوع خداي خميني است به اين امر اهتمام مي ورزند، احتمالا همگي خواب نما شده اند. پس حكايت چيست و چنين هماهنگي از كجا به اين ياران سربازان گمنام امام خامنه اي وحي شده است.

خوب است از اين پرسش شروع كنيم كه آيا جدا شدن از سازمان و يا تجمعي كه مدتي پا گرفته حق طبيعي افراد آن سازمان و يا تجمع نيست؟ جواب كاملا مثبت است وهر فردي حق دارد در هر زماني و به هر دليلي از اين حق طبيعي خودش استفاده كند. بنابر اين بحث استعفا و يا كناره گيري نيست. اين را هم گفته باشم كه اين حق شامل سازمان و يا هرتجمعي است كه به هر دليل نخواهد فعاليتهايش را با فردي و يا افرادي ادامه دهد و اين مطلب در مورد سازمان مجاهدين و شوراي ملي مقاومت از روز ازل ساري و جاري بوده است.

 در مورد سازمان مجاهدين، در نوشته هاي مربوط به آن مي خوانيم كه در سالهاي اوليه تشكيل سازمان، آن زمان كه تشكيل دهندگان چهار نفر بودند، يكي از آنان بعد از مدتي به دلايل شخصي كنارگيري كرد. اين شايد بزرگترين ريزش در تاريخ مجاهدين بود چرا كه بيست و پنج در صد تشكيلات كناره گيري كرده بود.

به شورا نگاه كنيم. شورا به دليل نزديك شدن بني صدر به خميني و توصيه به او كه”بزرگي از سر گيرد”و اين كه”سپاه پاسداران حافظ مرزهاي كشور هستند و....”وي را از شورا اخراج كرد. با توجه به اينكه بني صدر رئيس جمهور سابق رژيم بود و در زمان اخراج از موقعيت رياست جمهوري شورا برخوردار بود ولي همه ي اينها مانع از اخراجش نشد.

حزب دمكرات كردستان به علت مذاكره با رژيم خميني از شورا اخراج شد واين برغم اين مطلب بود كه حزب دمكرات بزرگترين نيروي منطقه اي و در كل با داشتن نيروي پيشمرگه و نيروهاي محلي ذخيره، داراي توان جنگيدن بالايي بود،البته بعد از مجاهدين، اين اخراج در حالي صورت گرفت كه بخشهاي مهمي از پيشمرگه ها و كادرهاي حزب حتي تا رديفهاي بالاي كادر رهبري از اين امر راضي نبودند. متاسفانه شخص قاسملو و دستيارانش در محل مذاكره با جنايتكاران رژيم قرباني سياست مذاكره شدند.

ديگر اخراج شدگان ويا كساني كه خود از شورا رفتند و يا استعفا دادند نه به لحاظ سياسي به پاي بني صدر مي رسيدند و نه بلحاظ نيروي تشكيلاتي با حزب دمكرات كردستان قابل قياس بودند.

ذكر اين نكته ضروري است. تا آنجايي كه به شوراي ملي مقاومت و فكر مي كنم به سازمان مجاهدين بر مي گردد هيچ كدام، از اين جدايي ها استقبال نكرده و نخواهند كرد و كاشكي اعضا اخراج شده وكنار رفته و استعفا داده لا اقل تا روز سرنگوني رژيم جنايتكار خميني به التزامات خود پاي بند بودند و همراه اين مقاومت خونبار با اين همه قرباني، اسير، زنداني و آواره مي ماندند. ولي چه كنيم كه تا آنجا كه به عوامل بيروني بر مي گردد:

بني صدر را خميني برد

حزب و قاسملو را وعده هاي رفسنجاني جنايتكار از مقاومت سراسري جدا كرد،

آخوند دجال خاتمي و آراي اش جبهه دمكراتيك ملي ايران، ايرج شكري و اصفهاني را شيفته كرد و فريفت

قصيم و روحاني پس از نزديك به سه دهه اما ملعبه دست سياست جديد وزارت بد نام اطلاعات رژيم و افسر اطلاعاتي اش ايرج مصداقي شدند

و بقيه شايد نا آگاهانه و يا آگاهانه......... ويا شايد هم از مبارزه خسته شدند و ترجيح دادند به دنياي غير سياسي روي آورند.

حال با توجه به آنچه در بالا گذشت، پرسش ديگر اينكه چرا اصلا چنين شد؟ و ما اعضا و هواداران مقاومت به دور از اين مسايل چه وظايفي داريم؟

سعي مي شود به اين پرسش بطور خلاصه پاسخ داده شود و اينكه داستان از كجا شروع شده و دست اندر كاران چند طرفه، هركدام چه مي خواستند و به كجا رسيده و يا نرسيدند و مسير بعدي براي هركدام چيست؟ يك سال پس از روي كار آمدن كارتر و به اجرا در آوردن سياست حقوق بشر، و مجبور كردن شاه وابسته به غرب به اطاعت از اين سياست و از جمله متوقف كردن اعمال شكنجه و اعدام، مشخص شد كه ديگر شاه رفتني است و بايستي فكري براي جايگزيني آن كرد.

از آنجايي كه غرب و در راس آن آمريكا، ايران را”ملك طلق”خويش مي دانستند، روي كار آمدن نيروهاي انقلابي، از جمله مجاهدين و فدايي ها و ديگر نيروهاي مردمي و مترقي و يا تركيبي از آنان را بجاي شاه وابسته بر نمي تافتند، سعي در مهيا كردن زمينه براي رژيم مذهبي با شراكت نيروهاي داراي پتانسيل و گرايش به خودشان و كنترل آن بر آمدند.

در جنين برهه اي از پروسه انقلاب ايران يكباره در اواسط شهريور 57، دست غيبي براي كمك به خميني دجال و نشان دادن راه و رسم و طريق بيان و اظهار مثلا جشم انداز رژيم پس از شاه از سرزمين تكزاس از نوع همين تسهيل كننده ها منتها از نوع ايراني آمريكايي اش كه شخص خميني هر روز به نوشته همين تسهيل كننده منتظرش بود پشت درب خانه خميني ظاهر شد تا خميني دجال را از نجف به سوي كويت و اگر نشد الجزاير ودر نهايت پاريس كه بيشتر مورد نظر تسهيل كننده بود راهنما باشد و بعد در پاريس سر رشته همه كارها را بعهده گيرد. با اين امداد غيبي و آنچه همگي به خاطر دارند بالاخره آخوند دجال بدون هيچ گونه احساسي به ايران آمد. تا اين مرحله غرب با همه ي زد و بندهايش از طرق مختلف به خواسته ي روي كار نيامدن نيروهاي انقلابي رسيده بود.

مسعود رجوي كه پس از هفت سال زنداني بودن در 30 دي ماه57 از زندان آزاد شد، در 4 اسفند،12 روز پس از انقلاب ضد سلطنتي در دانشگاه تهران مرزبندي روشن و صريح سازمان مجاهدين با خط وخطوط ارتجاع خميني را به وضوح تشريح كرد.

 از فرداي آن روز مصاف ايدئولوژيك مجاهدين در پهنه ي سياسي و برخوردهاي اجتماعي و روزانه با اعوان و انصار خميني به انواع مختلف شروع شد. نيازي به باز نويسي آنچه در باصطلاح فاز سياسي تا 30 خرداد 60 در جاي جاي ميهن در بند اتفاق افتاد نيست واينكه حدود 70 شهيد و صدها اسير رژيم جنايتكار خميني از مجاهدين گرفت بدون اينكه مجاهدين حتي يك گلوله شليك كنند.. خميني دجال به درستي در 4 تير 59 اعلام كرد كه دشمن نه آمريكا، نه روسيه و نه دركردستان، بلكه در همين جا و در زير چشم ماست (اشاره به گردهمايي مجاهدين در امجديه در اواخر خرداد 59).

از فرداي 30 خرداد 60 و تحميل مبارزه مسلحانه به مجاهدين، مبارزه با خميني و رژيمش وارد فاز جديدي شد.در اين فاز مجاهدين به خوبي نشان دادند از چه كيفيتي برخوردار هستند و خميني عيان كرد كه در شقاوت و جنايت تا كجا از انسانيت بويي نبرده است. در 30 تير 60 در سالگرد قيام 30 تير 31 در حمايت از دولت ملي دكتر مصدق، مسعود رجوي شوراي ملي مقاومت را پايه گذاري كرد و در 7 مرداد 60 براي تداوم بخشيدن به مبارزه مجاهدين و شورا در سطح بين المللي راهي فرانسه گرديد. خميني بهتر از هر كس معني و مفهوم اين سفر تاريخي را درك نمود.

در تداوم مبارزه، كشورهاي غربي به حمايت و سازش با رژيم و عليه مجاهدين برخاستند. رژيم با گروگانگيري فرانسوي ها از حكومت شيراك خواست تا در ازاي آزادي گروگانها، فعاليت مقاومت را محدود كند. براي برآورده كردن خواست خميني، شيراك، از مجاهدين و شخص مسعود رجوي خواستار پايان بخشيدن به فعاليت هاي مقاومت و مجاهدين شد و از آنجايي كه اين درخواست خائنانه خميني و شيراك قابل پذيرش نبود، مسعود رجوي و هزار تن از مجاهدين راهي منطقه مرزي دركشور عراق شدند.

با تاسيس ارتش آزاديبخش در 30 خرداد 1365 وگسترش فعاليتهاي مقاومت در مرزهاي غربي كشور توسط رزمندگان ارتش آزاديبخش ملي ايران كه در نهايت به عمليات كبير فروغ جاويدان ختم شد هم رژيم و هم دولتهاي مماشاتگر غربي به قدرت مجاهدين و ارتش آزاديبخش پي بردند و اين دريافت باعث شد تا همگي چه رژيم و چه غرب بفهمند كه با چه نيرويي كه داراي پتانسيل واقعي آلترناتيوي رژيم است روبرو هستند. البته رژيم جنايتكار خميني با كشتار جنايتكارانه بيش از 30 هزار تن از زندانيان مجاهد و مبارز كه بيش از95 در صد آنان از مجاهدين بودند در تابستان 1367 تصور مي كرد كه مجاهدين تمام شدند و بدون هيچ تعجبي دولتهاي غربي وسازمان ملل در اين مورد خفه قان گرفتند و بعبارتي تائيد كردند.

با اشغال كويت در اوت 1990 توسط نيروهاي عراقي و جنگ آمريكا و كشورهاي ائتلاف براي آزاد سازي كويت از نيروهاي عراقي، اين رژيم خميني بود كه بيشتين بهره را از اين جنگ برد. چرا كه اين جنگ عامل غير قابل پيش بيني بود كه به ضرر مجاهدين و به نفع رژيم عمل كرد و باعث شد كه سرنگوني رژيم به عقب افتاد. اين بهره مفت و مجاني رژيم را آنچنان حريص كرد كه در بهار 1991 براي درهم كوبيدن مجاهدين و”ختم غائله ي مجاهدين”به حملاتي دست زد كه در انتها در سلسله ارتفاعات مرواريد به شكست فاحش رژيم از نيروهاي مجاهدين انجاميد تا آنجا كه رفسنجاني گفته بود كه”ما مي خواستيم از ديوار بلندتر از قد خودمان بالا رويم”. رژيم براي بردن مجاهدين به ايران تعداد زيادي اتوبوس با خود به عراق آورده بود.

در مهر ماه 70 (اكتبر 1991) رژه با شكوه ارتش آزاديبخش ملي ايران چشم همه ي دوستان و دشمنان را خيره كرد

در شهريور 72 شوراي ملي مقاومت با گسترش شورا و معرفي 25 كميسيون اجرايي در زمينه هاي مختلف و بويژه معرفي خانم مريم رجوي بعنوان رئيس جمهور برگزيده مقاومت براي دوران انتقال پس از سرنگوني رژيم برگهاي برنده اي را رو كرد بطوريكه ساختار سياسي شورا در كنار ارتش آزاديبخش ملي ايران تكميل كننده اجزاي اين مقاومت مردم ايران گشت.

با آمدن خانم رجوي به فرانسه در مهرماه 72 براي گسترش سياسي مقاومت در پهنه ي بين المللي افق بسيار وسيعي در امر سياسي باز شد. دعوت از تمامي شخصيتهاي متخصص، علمي، فرهنگي، اجتماعي، هنري ايراني از سوي دست اندركاران مقاومت به رهبري خانم رجوي باعث اعتلاي مقاومت ايران و شناختگي آن در سطح بين المللي شد و در اين راه از هيچ كوششي فروگذاري نشد. روزي كه مهدي ابريشمچي مورد پرسشي قرار گرفته بود كه چرا فلان هنرمند در جمع هنرمندان شورا نيست؟ پاسخ داد من خودم در سفري به آمريكا و شهر لس آنجلس درب هر خانه اي را كه شما فكر كنيد زدم و از سوي مقاومت و مجاهدين براي پيوستن هنرمندان، متخصصين و... تقاضا كردم، حال اگر به هر دليلي كسي نيامده است اين ديگر به خود او بر مي گردد.

اين اقدامات براي گسترش امر سياسي شورا علاوه بر ايرانيان شامل افراد غير ايراني و در سطوح مختلف نيز صورت گرفت و حمايتهاي بي دريغ پارلمانترها و افراد و متخصصين كشورهاي مختلف كه امروزه شاهد گسترش آن هستيم ريشه در فعاليت هاي آن دوران دارند

در سطح دولتهاي مماشاتگر چنين دستاوردهايي كه بيانگر توانمندي اين مقاومت در عرصه هاي مختلف بود نمي توانست مورد قبول واقع گردد و رژيم خميني كه بيش از دولتهاي غربي اين فعاليتها و از طرف ديگر مانورهاي ارتش آزاديبخش براي آمادگي هاي بيشتر را نظاره گر بود با آمدن آخوند دجال خاتمي دست به دامن دولتهاي غربي باز هم براي محدود كردن مقاومت و مجاهدين شد.

در ليست گذاشتن ابتدايي مجاهدين و در تداومش شوراي ملي مقاومت، ارتش آزاديبخش ملي ايران و در نهايت انجمن دانشجويان و ديگر نهادهاي هوادار مقاومت از سوي وزارت امور خارجه آمريكا، كه مدتي بعد به در ليست قرار گرفتن مجاهدين از سوي بريتانيا و بعدا اتحاديه اروپا، استراليا و كانادا گسترش يافت معلول سازش و مماشات غرب با رژيم ضد بشري خميني و بر عليه مقاومت و مجاهدين بود كه بزرگترين دستاورد خاتمي دجال براي رژيم بودكه تا اين اواخر تداوم داشت و مجاهدين توانستند در يك كارزار جهاني با بهره گيري از تمامي امكانات مقاومت چه در سطح مقاومت و چه در ابعاد بين المللي در بيش از 20 دادگاه فاتح، تمامي اين دادگاهها شده و از ليستهاي تروريستي خود را رها سازند.

در جنگ آمريكا و متحدينش بر عليه حكومت پيشين عراق به بهانه از بين بردن سلاح هاي كشتار جمعي و در اصل از بين بردن حكومت عراق در مارس 2003 كه رژيم خميني، داشتن و حتي انبار شدن اين سلاح ها در قرارگاههاي مجاهدين را دامن مي زد، مجاهدين و مردم عراق بيشترين ضرر كننده و رژيم خميني بزرگترين برنده بود. مجاهدين قبل از شروع جنگ به آمريكا كه سر دمدار اين جنگ جنايتكارانه بود آدرس تمامي قرارگاههاي خود را داده بودند و در اين جنگ موضع بيطرفي اختيار كرده و صريحا آن را اعلام كرده بود. برغم اين موضع، آمريكا در توافق با رژيم جنايتكار خميني و در يك زد و بند خائنانه كه رژيم خميني در جنگ شركت نكند و آمريكا خواسته هاي رژيم كه همانا بمباران قرارگاههاي مجاهدين و از بين بردن آنهاست را انجام خواهد داد، تمامي قرارگاههاي مجاهدين را با خاك يكسان كرد. اين بمبارانهاي جنايتكارانه آمريكا به نيابت از رژيم تا آنجا پيش رفت كه قرارگاه اشرف شبانه تا يك صدو بيست بار با بمب افكن هاي ”ب 52”بمباران شد كه حتي بوضوح شامل اتاق خواب مسعود رجوي در پناهگاهي بتوني در قرارگاه ديگري نيز شد.

در اين جنگ جنايتكارانه، مجاهدين بيش از 50 شهيد و صدها مجروح و معلول دادند و اين در حالي بود كه آنان اكثرا در سنگرهاي فردي و يا جمعي بسر مي بردند.

اين بمبارانها، از نقاط مشترك اهداف جنايتكارانه رژيم و دولتهاي غربي براي انهدام مجاهدين و تشكيلات آنان را بطور واضح نشان داد. هدف مشترك هر دو حد اقل متلاشي كردن تشكيلات مجاهدين بوده و هست با تاكيد بر اين امر كه حد اكثر خواست جنايتكارانه رژيم، نابودي تام و تمام مجاهدين بلحاظ فيزيكي است،

و چنانچه سياست صحيح عدم تقابل از سوي مجاهدين عملي نشده بود بدون شك خواست اكثريت رژيم براي دولتهاي غربي در صحنه جنگ خواست حد اكثري آنان نيز شده بود.

اين تمهيدات جنايتكارانه سه ماه بعد در 17 ژوئن 2003 از سوي دولت شيراك براي متلاشي كردن تشكيلات مجاهدين در فرانسه با حمله بيش از يكهزار و سيصد مامور ضد شورش (س ار اس)،كه در تاريخ سي ساله فرانسه سابقه نداشت، به مقر شوراي ملي مقاومت، محل سكونت خانم رجوي، رئيس جمهور برگزيده مقاومت و ديگر دفاتر كاري و منازل مادران شهدا و هواداران مقاومت و مجاهدين و....صورت گرفت. در اين حمله مغول وار، خانم رجوي و بيش از 160 تن از اعضاي مقاومت دستگير و زنداني شدند. هدف و انگيزه اين حمله از سوي وزير كشور دولت شيراك نيز، متلاشي كردن تشكيلات مجاهدين عنوان شد. اقدام جسورانه بيش از ده تن از اعضا و هواداران مجاهدين در تبديل شدن به مشعلهاي فروزان آزادي،كه منجر به شهادت خواهران مجاهد صديقه مجاوري و ندا حسني گرديد، بعنوان اعتراض به اين حمله جنايتكارانه دولت شيراك كه با شنائتي عظيم حتي تا استرداد خانم رجوي مي توانست پيش روند باعث خنثي شدن اين توطئه استعماري ارتجاعي گرديد. در سوم ژوئيه پس از 17 روز خانم رجوي سرفرازانه و فاتحانه به جمع اعضا و هواداران مقاومت در محل دفتر شورا و محل استقرار شان بازگشتند.

مدتي بعد اسناد همكاري و بند و بست رژيم خميني و دولت شيراك، مذاكرات وزير امور خارجه خاتمي دجال و وزير امور خارجه فرانسه، از طريق روزنامه نگار مستقل فرانسوي كه در جلسه وزراي امورخارجه خاتمي و فرانسه حضور داشت، برملا گرديد.

برغم آزادي خانم رجوي و ديگر بازداشت شدگان حمله 17 ژوئن، فشارها و تضييقات  بانكي، قانوني، اداري و مسافرتي و... بر عليه اعضا و هواداران مجاهدين، تا سالها ادامه داشت وهنوز هم دارد.

از سوي ديگر ساكنان اشرف كه داوطلبانه و بر اساس قراردادي با آمريكايي ها سلاح هاي خويش رابه آنان تحويل داده بودند، از سوي آمريكايي ها بطور فردي براي حفاظت خويش تضمين گرفته بودند، با هر مشقتي بود زندگي خويش را در فضاي جديد ادامه داده و تا سال 2009 كه آمريكايي ها بنا بر قراردادشان با دولت عراق، حفاظت از اشرف را تحويل دولت دست نشانده رژيم خميني در عراق داد، دستا وردهاي عظيمي را از آن خويش كردند.

-                     كسب حمايت بيش از پنج ميليون و دويست هزار عراقي ازسرتاسر عراق از ساكنان اشرف در مقابل دولت دست نشانده عراق،

-                     بدست آوردن حمايت بيش از سه ميليون شيعه عراقي، از ساكنان اشرف در مقابل جنايات رژيم و دولت عراق

-                     حمايت بيش از چهارصد و هشتادهزار از اهالي استان ديالي از اشرفي ها در مقابله با رژيم و دولت وابسته ي عراق

-   حمايت بيش از دوازده هزار وكيل و حقوق دان عراقي از اشرفي ها در مقابله با تضييقات  قانوني و اداري اعمال شده از سوي دولت دست نشانده عراق

-   و........

دراين دوران چه از زمان اولين شوراي حكومتي عراق در 2003 تا زمان تحويل حفاظت اشرف و ساكنين آن به دولت عراق در 2009 دولت مالكي به نيابت از رژيم خميني بارها با دادن اولتيماتوم خواهان بسته شدن اشرف و يا انتقال ساكنين به خارج از عراق شد، ولي با بودن نيروهاي آمريكايي اين خواسته دولت عراق نمي توانست محمل مادي داشته باشد.

ذكر اين نكته ضروري است كه علاوه بر مشكلات ايجاد شده از سوي دولت مالكي، دولت آمريكا نيز نقش مهمي در زير فشار قرار دادن مجاهدين اشرف در اين شش سال بعهده داشت. خلع سلاح مجاهدين وتحويل تدريجي سلاحها به دولت جنايتکار عراق، هفت بار اسكرين كردن تن تن مجاهدين و يورشهاي شبانه به خوابگاه زنان در اشرف، از اين جمله اند. ايجاد”تيف”، كمپ تحت كنترل آمريكايي ها، به قصد ترغيب و جذب بريده هاي اشرف از ديگر اقدامات آمريكايي ها در راستاي تلاشي تشكيلات مجاهدين بود. آنها با دادن وعده و وعيد به اشرفي ها و اينكه پس از خروج از تشكيلات از كانال آنها مي توانند راهي خارج از عراق شده به اين كار خيانت بارشان هم چنان ادامه دادند ولي هيچ يك از آنان را نه به آمريكا و نه اروپا منتقل نكردند. تعدادي از آنها راهي ايران شدند، عده اي دو باره به اشرف بازگشتند و تعداد بيشتري در عراق و كردستان عراق آواره شدند.

هنوز از انتقال حفاظت، يك ماهي نگذشته بود كه خامنه اي با فراخواندن رئيس جمهور عراق به تهران از او خواست كه دولت دست نشانده ي عراق به قراردادي كه براي اخراج مجاهدين با رژيم بسته است عمل كند. خبر اين ملاقات از تلويزيون رژيم پخش شد و لذا فصل جديدي از فشار و تضييقات  وحشتناك براي براندن و انهدام اشرفيان و اشرف شروع شد.

اين فشارها در نخستين روزها شامل کليه کساني مي شد که بهر دليلي در خارج از اشرف بوده و با اشرفيها در تماس بودند،اعم از کارگران عراقي که هر روز براي کار از هر نوعش به اشرف آمده واغلب در پايان روز راهي منازل خود مي شدند و يا بعضا تا پايان کار خويش روزها در اشرف مانده و بعدا اشرف را ترک مي کردند. بتدريج دولت مالکي هرگونه معامله عراقيان را با اشرفيان ممنوع کرد و از ورود تجار وهر صاحب کار ديگر به اشرف ممانعت بعمل آورد. خاطيان را دستگير کرده ويا با تهديد آنان را از نزديک شدن به اشرف باز مي داشت. اين امر شامل کادرهاي حقوقي، وکلا، نمايندگان مردم عراق،کادرهاي درماني از هر نوعش وحتي مردم عادي و نيازمندان به خدمات پزشکي که قبلا براي مداواي خويش به اشرف مي آمدند نيز مي شد..

قبل از انتقال حفاظت از سوي آمريکا به دولت دست نشانده مالکي، اشرفيها با ايجاد کارگاههاي عظيم صنعتي مبادرت به توليد انواع و اقسام كالاهاي صنعتي و نيمه صنعتي کرده و با فروش آنها در بازارهاي عراق و حتي کشورهاي مجاور، اشرف را بلحاظ مالي خود کفا كرده و نيازي به دريافت کمک از سازمان در خارج از عراق نداشت ولي با ايزوله کردن اشرف توسط دولت مالکي، اين منبع درآمد خشکيد.

دولت مالکي فشار آوردن به اشرفي ها براي بزانو در آوردن آنان و ا جبار به ترک عراق را به اين تمهيدات بسنده نکرد. مالکي جنايتکار به نيابت از خامنه اي ملعون باگسيل مزدورانش به اشرف در 6 و 7 مرداد 88 خون پاک 11 اشرفي را بزمين ريخته و صدها اشرفي را مصدوم ومجروح نموده و 36 مجاهد اشرفي را به گروگان گرفتند. تعجب انگيز نبود و نيست که اين حمله جنايتکارانه در زماني صورت گرفت که وزير دفاع آمريکا،رابرت گيتز، در عراق بود و به عمد از اين حمله جلوگيري نکرد چرا که مسلما در جريان اين حمله قرار داشت.، آخر اگر به خواست غرب و آمريکا نگاه کنيم خودش در مارس 2003 همين کار را کرده بود و بي ميل نبوده و نيست اگر اين حملات لا اقل موجب پاشيده شدن تشکيلات مجاهدين شود، عملي گردد.

پايداري اشرفيان و آن 36 اسير سرفراز دراعتصاب غذاي 72 روزه كه 5 روز آن اعتصاب خشك بود وحمايت و اعتصاب غذاي اشرفيان و صد ها هوادارمجاهدين دركشورهاي مختلف از جمله در تحصن هاي ژنو درمقابل مقراروپايي سازمان ملل ونيز دربرابر وزارت امور خارجه آمريكا و همچنين حمايتهاي بين المللي از آنان، رژيم مالكي را ناچاراز عقب نشيني و آزاد نمودن اسراي مجاهد از زندانهاي عراق نمود.

اين پايداري و حمايت هاي جهاني اوج ديگري از توانمند يهاي مجاهدين بود كه اگراراده كنند در نهايت در مقابل غدارترين و جنايتكارترين نيروي اهريمني جهان پيروز خواهندشد اين توانمندي گرچه مورد استقبال دوستداران مجاهدين بوده و هست ولي يك نكته منفي در نظر اضداد مقاومت كه خواهان از هم پاشيده شدن مقاومت و مجاهدين هستند، مي باشد.

مالكي جنايتكار با نصب بيش از سيصد دستگاه بلند گوي قوي در اطراف اشرف كه در تمامي شبانه روز بمدت بيش از 667 روز در اختيار مزدوران رژيم تحت عنوان خانواده مجاهدين به فحاشي و تهديد مجاهدين اشرف مي پرداخت، مي خواست اشرفي ها را از مبارزه بر عليه خود و اربابش بر حذر دارد. در اين مدت دوربينهاي قوي تعبيه شده در بالاي دكلهاي بلندگوها،جاي جاي اشرف را براي اقدامات شناسايي و تروريستي مانيتور مي كرد ولي اين جنايت نيز در كنار اقدامات ذكر شده در بالا براي رژيم و مالكي جنايتكار مفيد فايده نبود.

بار ديگر در 19 فروردين 1390 قبل از روشن شدن هوا ارتش تحت امر مالكي كه درميان آن افراد سپاه تروريستي قدس رژيم كه به فارسي حرف مي زدند فراوان حضور داشتند با نيروهاي زرهي به اشرف حمله كرده، ضمن بشهادت رساندن اشرفي هاي بي سلاح بخشي از اشرف، شامل قطعه مرداريد، را اشغال كردند. در اين يورش مغول وار، از اشرفي ها 36 شهيد و صدها مصدوم و مجروح بجاي ماند. موج حمايت از مجاهدين و اشرفيها از سراسر جهان و محكوم نمودن دار و دسته مالكي و رژيم، مالكي را بر آن داشت كه به اشرفي ها اولتيماتوم تخليه اشرف را تا آخر سال 2011 بدهد وچون اين بار آمريكايي ها هم حضور نداشتند، تصور مي كرد كه مي تواند آن را اعمال كند. اين بار نيز تعجب انگيز نبود كه در زمان حمله به اشرف باز هم همان وزير دفاع آمريكا، رابرت گيتز، در عراق حضور داشت.گويي نوار حمله به اشرف بايستي به دست وزير دفاع آمريكا با قيچي بريده شود.

در اين دوران بود كه سر وكله سفير آمريكا، ريچارد باتلر، پيدا شد. ماموريت وي مجبور كردن اشرفي ها به ترك اشرف، پراكنده كردن افراد وانتقال ساكنين آن به”جاهاي كمي دورتر و كمي امن تر”بود. او در تلاش خائنانه اش از جمله گفته بود كه مجاهدين بايستي تشكيلات خودشان را منحل كرده به طور انفرادي مورد مطالعه قرارگرفته شوند. مقاومت ايران در يك تلاش چند ماهه توانست از شر باتلر و تئوريهاي انهدامي اش در باره مجاهدين خلاصي يابد. تمامي اين فشارها و تضعيقات وارد آمده از سوي رژيم، مالکي جنايتکار، دولتهاي غربي وبه ويژه دولت آمريکا و فرانسه براي بزانو درآوردن مجاهدين و اشرفي ها موثر واقع نشد و آنان همچنان به خواسته هاي برحق ساکنان اشرف به طرق مختلف و در صحنه هاي گوناگون پاي فشردند.

با خاتمه يافتن ماموريت”اد ملكرت”نماينده سازمان ملل درعراق (يونامي) در سال 2011، مارتين کوبلر جايگزين وي شد. وي پس از مدتي که از ماموريتش گذشت برخلاف سلفش نشان داد که در رابطه با اشرفيها و مجاهدين در زمين مالکي و رژيم بازي ميکند و اغلب در تماس و ملاقات با سفير جنايتکار رژيم در بغداد بوده و از وي خط و خطوط مي گيرد.

کوبلر براي پياده کردن خطوط رژيم ومالکي از گفتن هيچ دروغي ابا نداشت.در راه انتقال اشرفي ها به زندان ليبرتي از تغيير نقشه هاي ليبرتي با استفاده از روش”فتو شاپ”و تبديل ويراني هاي اين زندان به مکانهاي قابل سکونت استفاده جنايتکارانه اي کرد و حاضر نشد حتي با بردن تعدادي از اشرفي ها به ليبرتي قبل از انتقال نخستين گروه به آنجا واقعيت ليبرتي را برملا کند. او با اشراف به آنچه که در تطابق با خواسته هاي رژيم و مالکي بود در تمام دوران انتقال اشرفي ها از اشرف به ليبرتي همواره ازتهديدهاي مالکي و نيات شوم رژيم و مالکي براي حمله مجدد به اشرفي ها که اين باربه قتل عام

بيشتري خواهد انجاميد استفاده مي کرد.

در اين دوران، رهبري مجاهدين از تمامي اهرمها براي جلو گيري از يک کشتار ديگراشرفيها استفاده کرد. يکي ازاقدامات که شايد کمکي در اين راه مي توانست باشد بيرون آمدن از ليست تروريستي وزارت امور خارجه آمريکا بود. رهبري بي نظير خانم رجوي و تيم کاري اش اعم از مجاهدين ويا دوستان بين المللي مجاهدين و وکلاي برجسته اي که در مصاف با وزارت امور خارجه آمريکا بکار گرفته شدند باعث شد که دادگاه بررسي کننده اين موضوع در آمريکا راي به اين دهد که چنانچه تا اول اکتبر2012 وزارت امور خارجه در مورد مجاهدين تصميم نگيرد، دادگاه خود به اين امر مبادرت خواهد کرد. وزير وقت وزارت امور خارجه آمريکا،هيلاري کلينتون، در راستاي سياست خائنانه آمريکا براي زير فشار قرار دادن مجاهدين و اشرفي ها و تلاشي آنها، شرط تخليه اشرف را براي خروج از ليست ضروري دانست.

با خروج اجباري اشرفي ها و انتقال آنان به زندان ليبرتي، با توجه به فقدان کمترين امکان زيست محيطي در آنجا، مجاهدين بايستي نوعي ديگري اززندگي را پس از 26 سال که در اشرف بودند تجربه مي کردند کمبود آب، فقدان سيستم فاضلاب (ارتشي هاي مالکي همه ي سيستم هاي فاضلاب و بهداشتي را پس از خروج آمريکايي ها از کمپ ليبرتي سابق، غارت کرده بودند)، فقدان برق کافي درشبانه روز (مالکي به مجاهدين اجازه انتقال ژنراتورهاي برق از اشرف به ليبرتي را نداد)، کمبود فضاي زندگي (يک هشتادم فضاي اشرف)، فقدان جشمگير امکانات پزشکي و......... همه و همه زندگي دراين زندان را حتي بد تر از زندانهاي معمولي جلوه گر ساخته است.

کوبلر خائن و مالکي جنايتکار به دنبال تفکر و ذهن القايي از سوي رژيم جنايتکار آخوندي انتظارشان اين بود که اشرفيان با انتقال اجباري به ليبرتي و مواجه شدن با شرايط جديد دست از مبارزه شسته قريب به 1600 نفر آنان از ليبرتي خارج و راهي ايران شده و به سوي ديو جماران خواهند رفت. نيمي ديگر، پس از بريدن از ليبرتي فراري شده خواهان رفتن به کشورهاي ديگر از طريق سازمان ملل گشته و در نهايت مالکي مي تواند با کمک سپاه تروريستي قدس به رهبران در کمپ دسترسي پيدا کرده و آنان را تحويل جنايتکاران سپاه قدس و آخوند مصلحي وزير وقت اطلاعات آخوندها دهد. در اين داستان و خواب پنبه دانه ديدن البته که خواستهاي دولت آمريکا نيز برآورده مي شد. بي جهت نبود که دولت اوباما برغم فشارهاي وحشتناک از سوي مقاومت ايران و حاميانش در سطح بين المللي براي تعويض کوبلر بخاطر جنايتهايش در مورد مجاهدين و همينطور خواسته بر حق مردم عراق براي تعويض کوبلر به علت حمايتهاي بي دريغش از جنايتهاي مالکي در قبال مردم عراق، مقاوت کرد.گرچه کوبلر مثلا نماينده سازمان ملل بود ولي کيست که نداند درچنين مواردي اين آمريکا ست که تصميم مي گيرد نه سازمان ملل و دبير کل آن.

خواب پنبه دانه کوبلر و شرکا تعبير نشد. انتظار بريدن اشرفيها در مقياس توقعات کوبلر و آخوند مصلحي بقول مجاهدين ماده نگشت. اين همه انرژي کوبلر روي دست سازمان ملل گذاشت وحد اکثر بودجه يونامي که بايستي خرج پروژه هاي سازمان ملل براي مردم عراق هزينه مي شد در چاه ويل جنايتهاي کوبلر ريخته شد. بدتر ازهمه اشرفيان و مجاهدين دراين پيکار بي امان سه سال ونيمه، چند سر و گردن قد کشيدند. اگر تا زمان تحويل حفاظت اشرف به عراقي ها، شناسايي بين المللي اشرفي ها درحد معدودي از پارلمانترها، وکلا و حقوقدانها بود، اگر در گردهمايي مقاومت در سالگرد 30 خرداد تعداد انگشت شماري از شخصيتهاي پارلماني و........شرکت مي کردند امروزه در گردهمايي کهکشان در ويلپنت فرانسه 2013 حد اقل 600 تن از شخصيتهاي بين المللي اعم از نخست وزير و وزيران مختلف کشورهاي گوناگون، اساتيد دانشگاههاي مختلف، پارلمانترهاي بيشمار از آمريکا، اروپا، آفريقا و آسيا، نويسندگان و.......... حضور پيدا مي کنند. اينها همه به يمن پايداري اشرفيان، مجاهدين و اشرف نشانها و در راس همه اينها رهبري بي بديل مسعود و مريم رجوي است.

بي جهت نيست که ليبرتي که به گفته کوبلر تبهکار مي بايستي محل امني براي ترانزيت و انتقال اشرفي ها به کشورهاي ثالث باشد از 21 بهمن 91 تا 25 خرداد 92، ظرف جهار ماه سه بار هدف حمله موشکي مزدوران جنايتکار رژيم و مالکي قرار گرفته و 10 تن شهيد وبيش از صدها مجروح داده است. اکنون رژيم پس از سه دهه که نتوانسته با يکصد وبيست هزار شهيد که از مقاومت گرفته، با کشتار وقتل عام بيش از 30 هزار سربدار مجاهد ومبارز در 67، با بهره بردن از امکانات جهنمي جنگي آمريکا ويارانش در دو جنگ برعليه عراق که درهر دو مجاهدين را بي نصيب نگذاشت، با استفاده بي دريغ از سياست مماشات و گذاشتن مجاهدين در ليستهاي جنايتکارانه تروريستي توسط آمريکا، اتحاديه اروپا، بريتانيا، کانادا و استراليا، حملات و بمباران بيشمار قرارگاههاي مجاهدين، اشرف وليبرتي و ايزولاسيون سه سال و نيمه ا شرف وليبرتي و..........در انهدام مجاهدين و تشکيلاتشان طرفي به بندد، سياست ديگري در پيش گرفته است. اين سياست جديد هم با خواست غرب و بخصوص قدرتهايي که فکر مي کنند هم چيز در دنيا بايستي مطابق خواسته و منافع آنان باشد و حتي براي کشورهاي ديگر آلترناتيو درست مي کنند و حکومت طراحي وخراطي کرده و شکل مي دهند روي هم افتاده و از آن حمايت کرده و مي کنند.

پس از اينكه آخوند دجال، خاتمي جنايتكار، بعنوان جايگزيني مطلوب براي همه ي غرب از سنگر اصلاحات دروغين خويش نتوانست دفاع كند و بقول خودش بيش از يك تداركاتچي براي خامنه اي نبود، بعد از اينكه خامنه اي توانست با در آوردن گماشته اش، احمدي نژاد، از درون صندوقهاي راي به روياي رفرم از درون رژيم پايان دهد

 غرب به سركردگي آمريكا، در هراس از قيامهاي مردمي برغم آمادگي مردم به دنبال”انتخابات 88”نتوانست حمايت خود را از اين فرصت به دست آمده ماده كند. دليلش هم مشخص بود. چرا كه در فقدان هرگونه جايگزين مطلوب غرب، برنده هر قيام سراسري مفروض نيرويي است كه داراي تشكيلات و پايگاه مردمي وآمادگي رزمي براي كنترل و جنگ با دار ودسته خامنه اي باشد. در مصاف امروزه با رژيم، نيروي داراي اين مشخصات، مشخص است ولي اين نيرو ي مطلوب غرب نيست غرب و آمريکا در اين چند ساله هر اقدامي که مي توانستند براي توليد يک جايگزين مطلوب مونتاژ شده از انواع عناصر و افرادي که دم دستشان بود عملي ساختند تا بلکه جايگزيني درست کنند، گويي ميخواهند اتومبيل پيکان درست کنند که هر قطعه اش را بايستي از کارخانه اي متفاوت از کارخانه ديگر ي تهيه کنند. به ترکيهاي افراد شرکت کننده در کنفرانسهاي، استکهلم، بروکسل، پاريس، فرانکفورت، استکهلم 2، واشينگتن و.....که حتي از وجود”سردار مدحي”نيز بهره برده شده بود نگاه کنيد ويا به تشکيل شوراي ملي دست ساز دار و دسته کروبي و سبزهاي هوادار بيت ولي فقيه توجه کنيد، به بي جواب ماندن صنعت آلترناتيو سازي و شکست آن پي خواهيد برد.

حال که آلترناتيو سازي جواب نگرفته است، پس بايستي به از بين بردن آلترناتيو موجود همت گماشت بخصوص اينکه در اين راه از کوششهاي رژيم هم در اين مي توان بهره گرفت. در اين راستا يکي از دست پروردگان آخوند مصلحي بنام”بهار ايراني”در توصيه اي در مورد نحوه برخورد با منتقدين نوشته ي يکي ديگر ازدست پروده هاي آخوند مصلحي در سايت ”ايران قلم”خط برخورد را بخوبي توضيح مي دهد. او در نوشته اي تحت عنوان:”برويم سراغ ملاي نصر الدين جديد”مي نويسد:
“به گمانم واکنش ها در دفاع از ايرج مصداقي و در پاسخ به مقالات هتاکانه و غيض آلود که اين روزها به وفور روانه شبکه هاي اجتماعي و سايت ها مي شود رفته رفته موضوعيت و اهميت خود را از دست مي دهد. بواقع گلايه هايي از جنس آنچه همنشين بهار براي آقاي اولياء مي نويسند و يا … دردي دوا نمي کند و نخواهد کرد. خواه اينها از طيف اعضاي سازمان باشند، خواه امثال اولياء مجسمه ساز کمونيست و خواه رحمان کريمي شاعر و خواه منصور قدرخواه فيلمساز و..... به گمانم همنشين بهار و علي ناظر و همه کساني که براي متقاعد کردن اين آقايان خودشان را به آب و آتش مي زنند، اشتباه مي کنند. نه از باب اينکه دارند از حقي دفاع مي کنند، بل از اين رو که مشغول بازي در زمين رجوي هستند. از اين رو که هنوز به اين امامزاده اميد بسته اند؛ از اين رو که در تصور آنها اگر برخورد با امثال مصداقي تغيير کند يعني اينکه همه چيز به صراط آمده و مشکل حل شده است....... نمي دانم آقايان چرا از پردازش ريشه اي و تئوريک آن اجتناب مي کنند. چرا در حالي که هنوز و کماکان رجوي روي تبيين جهان به عنوان مانيفست و متدلوژي اش تاکيد و اصرار دارد، اما کسي پيدا نمي شود ريشه اين درد بي درمان را با همان منبعي که رجوي مدام به آن ارجاع و گرا مي دهد، جستجو و شناسايي کند. چرا آقايان نمي خواهند به جاي زوم کردن روي درد کمي به زخم بپردازند..... بايد بداند آب از کجا گل آلود است.بايد بدان(بداند) امثال اولياء و رحمان کريمي و روحاني و قدرخواه و نصيري و..... محصول چه کارخانه اي هستند.. معلوم نيست چرا وقتي رجوي به ليست يکصدوبيست هزار نفر مي بالد و آن را دليل حقانيت ايدئولوژيکي خود مي پندارد، چرا از ميان ما کسي نمي پرسد آيا مسبب اين صف قربانيان يکسره جمهوري اسلامي است. کسي از او نمي پرسد اين آمار و ارقام واقعا به چکار تو مي آيد. آن انديشه اي که به اين آمار و ارقام غير واقعي موضوعيت و بالاتر قدسيت مي دهد و حتي اجازه نمي دهد کسي در آن ترديد بدارد، چه نيتي دنبال مي کند..من در اولين يادداشتي که درباره گزارش مصداقي نوشتم به مدرن بودن نقد او به سازمان و رجوي اشاره کردم. اين حسني است که البته کسان ديگري هم روي آن تامل و اشاره کرده اند و اميدوارم فرصت بازتبيين اين جنبه ها در گزارش مصداقي فراهم شود. اما به گمانم اگر گزارش آقاي مصداقي، مصداق عيني نقد مدرن و پسامدرني به مجاهدين و رجوي باشد، لازم ترين کار بازتبين اين نوع نقد به کليت ايدئولوژي و شناخت مجاهدين است. واقعيت اين است بر خلاف آنچه ادعا مي شود رجوي و سازمان از خيلي آموزه ها و مولفه هاي گذشته عبور و تغيير نکرده اند، وقتي رجوي مدام روي تبيين جهان مانور مي دهد، معني اش اين است که هيچ تغييري رخ نداده است. معني اش اين است که نقد ما به شيوه برخورد امثال اولياء و کريمي و … بيهوده و مصداق مشت کوبيدن بر سنداناست.
امروز بيشترين انتقادي که به روشنفکران دهه هاي سي و چهل و پنجاه مي شود اين است که چرا کتاب ولايت فقيه و کشف الااسرار آقاي خميني را فهم نکردند و چرا فهم شان را به گفتمان نگذاشتند و چرا نتوانستند فرآيند اين قرائت از اسلام را پيش بيني کنند. و همچنين بيشترين نقدي که به رژيم شاه مي شود اين است که چرا اين کتاب را به محاق سانسور برد و حتي چرا خودش از طريق رسانه ها اين کتاب را معرفي و تبيين نکرد..... اگر واقع بينانه نگاه کنيم رجوي تا حالا جز التزام به همين تبيين جهان گناهي مرتکب نشده است. هر کجا هم به نظر ما از خطوط آن تخطي کرده با همان منطق و آموزه ها توانسته تئوريزه و اقناع کند....... واقعا چه توقعي از امثال اولياء و کريمي داريم...هر چه هم ما اصل را فراموش کنيم و برويم دنبال اندرز و نصيحت به اولياءها در زمين رجوي بازي کرده ايم. اين منصفانه نيست با علم به اينکه رجوي اين سپرهاي انساني را مقابل ما قرار داده، به اينها اينقدر تاخت و تاز کنيم. درد اصلي آن چهره اي است که در پس اين ديوار گوشتي پنهان شده و ما گمان مي کنيم مشکل چند روشنفکر مستحيل شده است. درد بي درمان آن تبييني است که رجوي از جهان و هستي و تکامل و مبارزه و قرباني دادن و قرباني گرفتن و … ارائه مي دهد. درد بي درمان آن مغز متوهمي است که خود را مثل ملاي نصر الدين رکن عالم مفروض کرده است. به جاي اولياء و کريمي و … برويم سراغ ملاي نصر الدين جديد."

(بهار ايراني، مجاهدين دبليو اس بيست و نهم مي ۲۰۱۳)

بنابر اين مدتي است خط برخورد با مجاهدين را وزارت بد نام اطلاعات آخوند ها تعيين مي کند و هرکس از قديمي گرفته تا جديد، مهم نيست سابقا عضو بوده يا هوادار، در رابطه با تشکيلات مجاهدين بوده يا شورا، اخراجي است يا مستعفي. اگر تمايل دارد در راه”اعتلاي دمکراسي شورايي و برهم زدن تشکيلات و آوردن رهبر مجاهدين از عرش به فرش و قدم زدن با او در کوچه و خيابان و......”اقدام کند، براي اينکه هم وزارت اطلاعات آخوندي از او راضي باشد و هم در گوشه اي از نظام”غير راديکال وغير سوسياليسم جهاني و خلاصه ضد تشکيلات بودن و جنبشي رفتار کردن”، جايگاه و مقامي پيدا کند راهش همين است.

بايستي يک روز درميان ويا هر روز ولو با راديويي در يکي از شهرهاي کوچک يا بزرگ دنيا که تو پيدا کردي يا پيدايت کردند و يا با تلويزيونهاي اينترنتي مصاحبه کني تا همان دروغها وچرنديات اوليه را بارها نشخوار کرده تا مورد قبول آخوند مصلحي يا سلف او و يا”ارباب بي مروت دنيا” واقع شود و هرچه دلت خواست نثار مسعود و مريم کني واصلا يادت برود که دو ماه قبل از واداد نت کتابت راهديه”مريم”کني وبراي شهداي ليبرتي اشک........بريزي.

اين مستعفي ها نوبرش را نياورده اند.مراد فعلي و فعلا واسطه شان با وزارت بد نام،مصداقي، از سالها پيش خود، اين کاره بود و بنا به نوشته هاي خودش در کتابهاي چهار گانه اش اولين قد مها در اين راه را در زمستان 60 در کمک به لاجوردي جلاد برداشت تا حالا بتواند مريداني هم داشته باشد.

 يکي وفقط يکي ازاين هم خطي وبفرموده نوشتن را مي شود ياد آوري کرد. در روز چهارشنبه 10 ژوئيه 2013، ايرج مصداقي تحليلي ايدئولوژيک از نامه نگاري مسعود رجوي به سران رژيم را نه در سايت خودش بلکه در سايت گويا نيوز ارائه مي دهد و قصيم نيز تحليلي سياسي از همين نامه نگاري را در سايت آزادي بيان درهمان روز عرضه مي کند. عدم عرضه اوليه هر دو در سايت پژواک براي رد گم کردن است

.افراد ديگري هم از سالها پيش در اين مسير قدم گذاشته اند، که از شرح آنها مي گذريم اما تکليف ما و هواداران چيست؟ آيا بايستي به هرلوش ولجني که همگي اينها از جمله مي نويسند و يا مصاحبه مي کنند پاسخ داد و يا برايش انرژي گذاشت؟ ويا درفيس بوک مقاله و يا کامنت گذاشت و حتي بين هواداران بحث ودرگيري ناخواسته ايجاد کرد؟ اين به نفع کيست؟ دراين وادي چه کسي استفاده اش را مي برد؟ هدف وزارت بد نام، مصداقي ومريدانش، قصيم و روحاني و....از اين کارها چيست؟ آنها که نشان داده اند وبخوبي هم بيان کرده اند و اگر براي کسي ابهامي مانده، در آينده با سرعت عجيبي در منجلاب متعفن آخوند مصلحي و جانشينش در دولت اعتدال، آخوند علوي، آنها را خواهيد يافت. هدف نا مقدس آنها از بين بردن آلترناتيو شوراي ملي مقاومت ايران وتداوم توطئه براي از بين بردن فيزيکي رهبري مقاومت و بويژه مسعود رجوي است. به نوشته مصداقي نگاهي دوباره بياندازيد. چندين بار از مسعود و مريم سئوال مي کند چرا شما زنده هستيد؟ همچنين به مصاحبه آخرين قصيم با صداي آمريكا توجه كنيم. تا ميزان كينه جويي نفرت انگيز اش با مقاومت ايران را مشاهده كنيم. قصيم در اين مصاحبه كه مثلا براي بررسي وضعيت مجاهدين قتل عام شده در اشرف تهيه شده بود فرصت را غنيمت شمرد تا با سر هم كردن مقدار زيادي دروغ كينه چركين خود را بيرون بريزد. او بدون هيچگونه شرمي از خون هنوز خشك نشده مجاهدين بر خاك اشرف داد از روي پنل نرفتن خود برداشت و به اين ترتيب نشان داد كه تا چه حد بنده ذليل قدرت و خودنمايي است. او غافل بود كه شنوندگانش انسانهاي با شعوري هستند كه مي توانند فرق امثال او و طاهر بومدرا را  تشخيص دهند و بفهمند كه دلسوز واقعي و بدون توقع اشرفيان چه كساني هستند؟ اين نمونه ها نشان مي دهد كه بحث اصلي ما و موضوع درگيري اصلي مقاومت با وزارت اطلاعات است و اين جماعت آگاه يا نا آگاه در خدمت خطي كه مرزهاي مقاومت را مخدوش مي كند و برخون مجاهدين و مبارزان خاك مي پاشد هستند.

خط همگي آنها بدون هيچگونه ترديدي، هم خطي با وزارت اطلاعات رژيم و برآورده کردن خواست محافل ارتجاعي استعماري براي هموار کردن اقدامات بعدي جهت توليد آلترناتيو دست ساز و بي ريشه مطلوب بوده که تا کنون با بودن مجاهدين و مقاومت ايران و شورا عملي نشده است. همه اين مطلب را بخوبي مي دانند با بودن اين مقاومت و مجاهدين، چشم انداز هر گونه جايگزين مطلوب تيره و تار است. اين خط را بايستي با همه توان كوبيد. مصداقي، قصيم و روحاني و.... پادوهاي پيشبرد اين خط هستند همياري شانزدهم چهار روزه اخير در ويژگي غير مالي اش بخوبي راهکار آينده ما و هواداران را نشان داد. بار ديگر اگر توانستيم به پيامهاي هواداران بخصوص هواداران داخل کشور گوش فرا دهيم.

محمد علي شيخي شهريور 92

 

 

 

 

 

 

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter