Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

هوا بسيار بسيار گرم بود. کولر ماشين توان خنک کردن آن هواي کويري را نداشت و من هم نميتوانستم پنجره را پائين دهم. صرفاً اين گرما من را به ياد دوستان مجاهد در زندان و در حقيقت به قول جولياني، شهردار سابق نيويورک قتلگاه ليبرتي مي انداخت.

از خود ميپرسيدم که قهرمانان و ناجيان ملت ما در آن آلونکهاي فلزي که بدنه آن خود عامل هدايت گرماي نزديک پنجاه درجه بغداد است با آن همه محدوديتها و کمبودها و بيماريها چه ميکنند؟ اسفالت در حال پختن بود و من در فکر بيماراني بودم که بعد از ساليان سال مقاومت و پايداري در زندانهاي رژيم و درشهر سرفرازيهاي بي نظير اشرف مجبور به قبول قول و قرارهاي نماينده ويژه دبيرکل سازمان ملل براي انتقال به کشورهاي ديگر بودند و به جايي منتقل شدند که بعداً مشخص شد يک اقامتگاه موقت نبوده و درحقيقت جهنمي است که ولي فقيه، مالکي به کمک نماينده سازمان ملل و آمريکا براي دست کشيدن اين قهرمانان از مبارزه درست کرده اند.
داشتم به مجاهديني فکر ميکردم که در چه شرايط سختي با بيماريهاي مختلف از جمله سرطان در نبرد بودند و همگي با چه اراده هاي آهنيني در مقابل دنيايي از سياهي ها و تباهي ها مقاومت ميکنند و پيام ايستادگي و حمله به نظام جهل و جنايت به مردم ميدهند. در آن گرما که براي من دهها راه براي فرار وجود داشت به ياد دوستانم در ليبرتي بودم که جز ايستادگي تا آخرش و سرنگوني نظام جهل و جنايت فکري در سر ندارند. افکارم و احساساتم به اين طرف و آنطرف ميرفت و احساس عشق عميق از اين همه عظمت غرور در من متبلور ميشد و همزمان در من تنفري از همه عوامل و ظالمان از نماينده سازمان ملل و ... در همراهي و همگامي با ديکتاتورهاي خامنه اي و مالکي توسط کوبلر دور ميزد و صحنه هاي رسوايي جنايت پيشه کوبلر که بعد از اعلام پايان کارش در پارلمان اروپا در پشت تريبون پارلمان اروپا به وراجي ميپرداخت و با وقاحتي غيرقابل وصف براي خالي کردن تمامي عقده هاي ناشي از افشا گريها و فرياد اعتراض ايرانيان آزاديخواه در هنگام ورودش به تکرار حرفهاي رژيم و مزدوران رژيم ميپرداخت  که مجاهدين خودشان ناقض حقوق بشرهستند. اما اين افکار مرا به جاي ديگري هم فرو برد و خشم تمام وجودم را فرا گرفت از اينکه يکي از دوستان سابق (اسماعيل بي وفا يغمايي) که ديگر برايش رژيم و جناياتش هيچ مهم نيست و همه را در يک کينه توزي کور به سازمان مجاهدين به باد فراموشي سپرده است، با ادعاي بسيار رذيلانه کشتن مجاهدين به دست خود درحقيقت به سابقه خود يک تير خلاص ميزند ....
در گرما گرم اين افکار بودم که ناگهان دوست و همرزم شوراييم آقاي منصور لوايي به من زنگ زد و پرسيد آيا از استعفاي روحاني و قصيم از شورا خبر داري؟ پرسيدم از کجا ميگي؟ منصور گفت از فيس بوک مطلع شدم و من هم باور نميکنم، ميخواستم بدانم تو خبر داري چون الان ساعت دو شب اروپاست و نميخواهم کسي را بيدار کنم.
گفتم اينان که همه جا پشتيبانان مجاهدين و مدافع شوراي ملي مقاومت بودند و بيش از همه در شورا و تلويزيون سيماي آزادي وقت سخن گفتن به آنها اختصاص داده ميشد. آقاي لوايي گفت منهم باورم نميشود.
روزهاي قبلش در فيسبوک و اينترنت با نامه و مطالب يك تواب خود فروخته (مصداقي) كه ناگزير نقاب از چهره كنارزده، روبرو شده بوديم.  بعد هم آن افتضاح اسماعيل يغمايي !! اما وقتي كميسيون قضايي شورا اطلاعيه داده و آنها را به چالش حقوقي فراخوانده بود همه اين ادعاهاي پوچ به باد فراموشي سپرده شده و هيچ عکس العملي نشان نداده بود، چرا که خودش ميدانست که اگر حرفش درست ميبود و حتي يک موردش قابل استناد بود و رژيم و لابيستهايش با تمام قوا دنبالش بودند، دادگاههاي مختلف اروپا و آمريکا مجاهدين را از ليستهاي تروريستي دولتهايشان در نمي آوردند بلکه آنها را تحت پيگرد قضايي هم قرار ميدادند. شنيدن اين حرف از کسي که به هر دلايلي نتوانسته در اشرف بماند و به قول خودش نتوانسته «مجاهدگونه بايد زيست ، مجاهد گونه بايد جنگيد» را نه در حرف و شعر بلکه در عمل انجام دهد و حتي نتوانسته بود در شورا تنها جبهه جدي مخالف رژيم آن هم در اروپا  به فعاليت بپردازد، برايم بسيار سخت و تأسف آور بود. اما حالا اين استعفا چه معني داشت و چه ارتباطي با توابين و نادمين داشت؟ چرا اين دو نفر که نزديک به دو دهه آنها را ميشناختم بايد اينطوري خودزني سياسي کنند و تمامي سوابق خود را در اين مرحله بسيار حساس برباد دهند؟
خود را به اولين کامپيوتر ممکنه رساندم تا ببينم موضوع چيست و مستقيم به سراغ فيس بوک کريم قصيم رفتم و با تعجب و تأسف فراوان متوجه شدم که خبر درست است. موقع فهم و تحليل رسيد. نميخواستم خشمي يا حتي احساسي مرا فرا گيرد. ميخواستم بيشترين امتيازات را به اين اعضاي مستعفي بدهم و شورا و مجاهدين را به محاکمه بکشم تا از حقيقت سر در آورم.
خوب اينان ايراداتي دارند، انتقاداتي دارند، پيشنهاداتي دارند، بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد.
با شناختم از شوراي ملي مقاومت و روشهاي پارلماني در کشورهايي که عمري در آن سپري کردم ميخواهم مشکلات را دريابم.
اول اينکه موضوع چيست؟
از يک طرف يک رژيم با آن همه سابقه قتل و کشتارشکنجه و جنگ، فقر فساد و فحشا و هزاران مصيبت و آن هم نه فقط براي مردم ايران بلکه کل جهان و از طرف ديگر با يک اپوزيسيوني که با دنيايي از نامرديها و سرکوبهاي متفاوت روبرو بوده است اما به هيچ قيمت حاضر به دست برداشتن از مقاومت نبوده است و تا نفر آخر حاضر به جنگيدن است.
دوم چه کساني نقش آفرين اين مسأله هستند؟
مسلماً اين آقايان مستعفي کساني هستند که ميدانند چه ميکنند و بسيار واقفند که تأثيرات اين عملشان در زمينه هاي سياسي  چيست. مثلا بي شک اينان ميدانند که اين يک ضربه به شوراي ملي مقاومت و مجاهدين در ليبرتي که در حال تهديد مجدد موشکي به سر ميبرند و اشرف و در نتيجه تنها آلترناتيو دموکراتيک در ايران در مقابل رژيم و آن هم در شرايط انتخابات نمايشي و مفتضح است!   
مگر خودشان بارها در تبليغ اين تنها آلترناتيو دموکراتيک به ايراد سخنراني و دفاع نپرداختند. آيا به اپوزيسيونهاي يک شبه ناگهان اعتقاد پيدا کرده يا برخلاف امضا هايشان روي مصوبات و اساس شورا پشيمان گشته اند. نميخواستم پيشتر بروم و به نفوذ عناصر رژيم يا پيامهايي که خودم هم چندين بار دريافت کرده ام فکر کنم...
بنابراين در اين شرايط و اوضاع رژيم، از هر نظر بي شک اين عمل (استعفا) تنها سود آورش رژيم در حال سرنگوني است. رژيمي که هدفش نابودي همه اپوزيسيون و در رأس آن مجاهدين و شورا ميباشند.
رژيم بارها با اينکه مدعي گروهک بودن و نابودي مجاهدين است در کنار کشتارهاي بزرگ و شکنجه هاي غير قابل وصف اولين و آخرين حرفش با همه کشورهاي خارجي که تمايل تجارت از هر پرنسيپي برايشان بيشتر ارزش دارد محدوديت يا حتي نابودي مجاهدين و نيروهاي هوادارش ميباشد. مگر بمباران و 17 ژوئن 2003 فراموش شدني است؟
اما احساس متناقضي هم مرا فرا گرفت و به سرعت به صورت فلش بک(خاطرات تصويري و صوتي و مشاهدات) به ياد حرفهاي نسبتاً طولاني آنها در اجلاسهاي شورا در نزديک به دو دهه گذشته و در گفتگوهاي تلويزيوني و حرفهاي خصوصي افتادم و يادم مي آمد که آنها موقع حمله اضداد مقاومت به مجاهدين از آنها دفاع ميکردند و يادم مي آيد که کريم قصيم يکبارجلوي دوربين به دليل علايقش به مجاهدين  وحمله توسط فرد ديگري که خواستار نگه داشتن مجاهدين در ليست تروريستي آمريکا بود هيستريک و عکس العملي برخورد کرد، طوري که در مقابل تفسيرهاي محترمانه اما منتقدانه دوستان مقاومت در صفحه فيس بوکش از خودش هم انتقاد کرد. من از خود ميپرسيدم پس اين همه علايق آن هم در شرايطي که هر لحظه ممکن است ليبرتي با موشکهاي رژيم مورد هدف قرار بگيرد، کجا رفته است؟
به ياد دارم که کريم قصيم بعد از حملات وحشيانه نيروهاي مالکي به اشرف برخلاف معمول که خيلي خشک و به قول خودش سياسي بود در جلسه شورا بسيار احساساتي شده و اشک ريخت و حاضر به اهداي مسئوليت کميسيون محيط زيست به رفقايش در اشرف شد. آيا جان عزيزاني که خود او درسوگشان بعد از حملات به اشرف مي گريست و آنها را به خاطر قهرمانيشان مي ستاييد ناگهان اينقدر بي مقدار شده است؟
پس اوضاع درب و داغان رژيم و بن بستهاي رژيم که صحت مواضع سه دهه همين مقاومت و مسئول شورا را نشان ميدهد و آقايان بارها در مورد آن سخنراني و مصاحبه کرده اند، کجا رفته است؟ همه اخبار و اتفاقات کشورمان صحت بن بستهاي پيش بيني شده همين شورا ست. به راستي چه کسي با افشاگريهايش برنامه اتمي و تروريسم رژيم را افشا کرد؟ چه کسي رژيم را به اين روزي که در آن به سر ميبرد نشاند و بالاخره چه کسي برنامه و طرح عملي براي فرداي ايران دارد؟
ضربه همان جمله اول است. آيا اين ميتواند ضربه به تنها آلترناتيو دموکراتيک را با همه حرفها که در اين توضيح نوشته شده است، جبران کند؟
آيا مجاهدين يا شورا در حاکميتند؟
آيا برنامه ده ماده يي خانم رجوي همان انتقادات اين آقايان را جوابگو نيست؟
احساس مسئوليت کجاست؟
اين نکته واضحتر از آن است که نياز به تشريح داشته باشد ، هر آدمي  مسئول رفتار خويش ميباشد و باز نيازي به توضيح نيست هر فردي آزاد است که تا آنجا که به کسي يا آزادي و منافع کسي لطمه نزند براي خويش راه و روش زندگي و مسيرش را تعيين کند. مثلا با کساني هم پيمان باشد يا از کساني فاصله بگيرد. اما وقتي تصميم به اتحادي ميگيرد اين اتحاد يک احترام متقابلي را ايجاد ميکند و مسلماً يک الزاماتي را هم به دنبال دارد که متقابل است و يک طرفه نميتواند باشد. اين هم از نظر اخلاقي و هم از نظر حقوقي بسيار مهم است که انسان با ديگران همان رفتاري را داشته باشد که خود انتظار دارد ديگران با او رفتار کنند.
خوب ميخواهم از آقاي روحاني و آقاي قصيم چند سؤال ساده بکنم:
البته حق شما ميباشد که ميخواهيد چيزي را تغيير بدهيد و در محيط دموکراسي از امکانات و مکانيزم آن همه استفاده ها را هم بکنيد. سؤالات مستقيم: کي شما محدوديت براي صحبت در جلسات شوراي ملي مقاومت و يا حتي رسانه هاي مقاومت داشته ايد؟ کي نتوانسته ايد انتقادات و يا پيشنهاداتان را مطرح بکنيد؟
تا آنجا که من در حدود 17 سال عضويتم در شورا شاهد آن بوده ام شما از تمام جلسات براي اظهارات نظر ماکزيمم استفاده را ميکرديد و حتي براي شما وقت بيشتري از ديگران اختصاص مي يافت، طوري که باعث کمبود وقت براي ديگران ميشد. شما به اندازه کافي هوشيار هستيد و ميدانيد دشمن در همه سالها و در همه جاي اين جهان مترصد ضربه زدن است و طبق حرفهاي خودتان حتي در متن استعفا نميخواهيد دشمن از اين استعفا سوء استفاده کند و جبهه خلق گسترده تر و مستحکمتر شود. آيا با توجه به اين نميتوانستيد در درون شورا قبل از اعلام استعفا، آن را کتباً يا شفاهاً اعلام داريد و بعد از مراحل قانوني و نرسيدن به اهدافتان استعفاي خود را اعلام داريد؟ اگر حق با شما بود، شايد ديگراعضاي شورا را هم مجاب مينموديد که جاي بهتري بيرون شورا و جريان بهتري براي سرنگوني و پايه گذاري دموکراسي در ايران وجود دارد.
شواهد نشان ميدهد که شما با همديگر هماهنگ کرده ايد و حتي از نزديکترين دوستان شورايي خود اين استعفا را مخفي نگه داشته ايد؟ مگر خواستهاي شما خواستهاي دموکراتيک و به حق نميباشد، اين مخفيکاري براي چه بوده است؟
 آيا واقعاً نميشد اين انتقادات، پيشنهادات شما كه عامل جدائي تان از شورا ميباشد و آن هم نزديک سه دهه را در دو سه هفته آينده در اجلاس ميان دوره يي شورا بيان کنيد؟
آيا اين مخفي نگهداشتن و بلافاصله از طريق سايتها انتشار دادن يک روش دموکراتيک و احترام به حقوق همرزمانتان ميباشد؟
آيا اين تصميم نشان از احساس مسئوليتي در مقابل همرزمان سابقتان، اعضاي مجاهدين در اشرف و ليبرتي يا شورا و مهمتر از آنان سرنوشت مردم ايران دارد؟
آيا شما از استفاده رژيم از اين مسًله بي خبر و بي تجربه ايد؟
راستي شما با حرفها و مقاله ها و موضعگيريهايتان در دفاع از شوراي ملي مقاومت در دفاع از اشرفيان در دفاع از مسئول شورا آقاي رجوي و خانم رجوي چه ميکنيد؟
همانطور که شما بارها و بارها نوشته و گفته ايد، شوراي ملي مقاومت ساليان سال جبهه و ائتلاف اصلي در مقابل رژيم فاشيستي مذهبي بوده است و دستش براي همکاري براي همه کسانيکه به آراي مردم يعني جمهوريت (از هر نوع آن ايراني و دموکراتيک) و نفي ديکتاتوري از هر نوعش (شاه و يا شيخ) دراز است. چه کسي خواسته با مجاهدين و شورا يا با جبهه همبستگي همکاري کند و کسي مانع او شده است. مگر پيوستن به يک جبهه دوطلبانه نيست؟  اما شما از طرح جبهه همبستگي و مسائل ديگر بهانه سازي براي خنجر زدن به مقاومت را مد نظر داشتيد. تا آنجا که به يک واقعيت سخت بر ميگردد اين شورا هيچ رقيب واقعي ندارد .
البته همه ميدانند که بار اصلي شورا و همچنين مبارزه را سازمان مجاهدين بر دوش دارند و به همين دليل در تمامي تصميم گيريها هم اين سازمان به دليل بهايي که ميپردازد نقش اصلي را دارد. اما شما ميدانيد که در تمام طول حيات شورا هيچ سازمان يا عضوي حقوقش پايمال نشده است و جدايي ها از شورا يا به خواست افراد يا جريانات يا به خاطر نقض تعهدات و پرنسيپهايي (مثل مذاکره با رژيم) بوده که اساس و فلسفه وجودي اين شورا در مقابل رژيم بوده است.
البته اين موارد از نظر قانوني و حقوقي به رأي خود شما بوده است. حالا ميخواهيد زير امضاهاي ديروزتان بزنيد ديگر ربطي به شورا و اعضاي آن ندارد.
حتماً شما که مدافع دموکراسي و روشهاي قانوني آن هستيد، نميتوانيد وزن سازمان مجاهدين و مايه گذاريش را نفي کنيد، اما آيا روشها و اسلوب دموکراسي توسط مجاهدين عليه شما يا کسان ديگر نقض شده است؟  لطفا مواردش را ذکر بفرماييد.
من شخصاً مجاهد نبوده و اعتقادات مذهبي ندارم، اما بزرگترين افتخار من در زندگي در کنار مجاهدين خلق ايران بودن است. آنان که با وجود اعتقادات مذهبي و اسلامي شان، كه البته آنتي تز اسلام ارتجاعي و بنيادگراست، به جدايي دين از دولت اعتقاد دارند و عملاً هم آن را اثبات كرده اند ، آناني که همه آحاد ملت را با هر نوع فکر عقيده ايي برابر ميدانند، آناني که شورا و دموکراسي را نه تنها پايه گذاري کرده اند بلکه به تنهايي همه امکانات سازمانشان را براي دادن تريبون به ما اعضاي شورا پيش کش کرده اند. آناني که برنامه هايشان صرفاً حرف نيست بلکه پشتيبان حرفشان اعمالشان و بهتر بگويم جانمايه و هستي و فداکاري بي نهايتشان است. راستي شما در مقابل اين امکانات فراواني که دريافت کرديد، چه پاسخي به آنها داده ايد؟  آيا واژه نمک ناشناسي براي شما تعريف ضعيفي از رفتارتان يا بهتر بگويم خيانتتان نيست؟
اختلاف عقيده يک چيز طبيعي است و در صورت اعتقاد عملي به دموکراسي راه حل دارد. آري شايد من در نقاطي با مجاهدين اختلاف عقيده داشته باشم اما در شرايط جنگ تمام عيار با آنها در يک جبهه هستم و به هر قيمت با آنها ميمانم. مطمئنم فردا آنها نه تنها من را در گفتن حرفم محدود نخواهند کرد بلکه همه چيز بر اساس دموکراسي، حقوق بشر و قوانيني که نمايندگان واقعي ملت وضع خواهند کرد، پيش خواهد رفت.
پس بايد افتخار کرد که به احقاق حقوق ملت از طريق شوراي ملي مقاومت و ارتش آزادي خواهيم رسيد. به اعتقاد عميق من مجاهدين و شورا با دنيايي از دشواريها انسانيت را احيا کرده اند و در آينده بسي فراتر از گذشته خواهند کرد.
چرا که به حقيقت و انسانيت اعتقاد قلبي و عملي دارند و آن چيزي که به دليل اين فداکاريها و پايداري نه تنها براي مردم ايران بلکه همانطور که من از کشورهاي مختلف شنيده ام براي مردم کشورهاي به پا خواسته منطقه اميد بخش و نويد دهنده بوده‌اند و هستند.
ضمنا در مورد سوريه که هيچگاه شما آنرا عنوان نکرده ايد من خود شاهد گفتگويي بين آقاي رضايي معاون دبيرخانه شورا  با يکي از رهبران اپوزيسيون سوريه در بروكسل بودم که از آقاي رضايي براي صحبت با کاترين اشتون مشاورت ميخواست و آقاي رضايي كه مقدم بر هرچيز تلاش داشت ضرورت مرزبندي و تصفيه صفوف مقاومت و اپوزيسيون سوريه را از جريانهاي بنيادگرا خاطر نشان كند، به وي  گفت اگر شما جدايي دين از دولت را مطرح کنيد نيروهاي بنيادگرا از صفوف شما زدوده خواهند شد، حالا شما (دونفر مستعفي) ادعا ميکنيد که مجاهدين يا شورا از اين جريانات دفاع ميکنند؟ آيا اينقدر بيگانگي با مجاهدين بعد از نزديک به سه دهه ميتواند وجود داشته باشد؟
در کنار مجاهدين بودن و عضويت در شوراي ملي مقاومت يک افتخار مشترک و بسيار بزرگ و غرور آفرين براي همه اعضاي غيرمجاهد در شوراي ملي مقاومت و از جمله افتخارات شما قبل از استعفاي بسيار شک برانگيزتان بوده است. ببينيم شما همچون ديگر مستعفيان و اخراجيان با طرحهاي نوتان به کجا خواهيد رسيد، در صحنه سياسي و در رويارويي واقعي با فاشيسم مذهبي حاكم بر ميهن مان چه خواهيد كرد و در كجا خواهيد ايستاد، جواب تاريخ و مردم را چه خواهيد داد و تاريخ با اين افتضاح بزرگ چه قضاوتي درباره شما خواهد کرد؟
سخن آخر
به دوستاني که در حال تدارک گرد همايي بزرگ مقاومت در پاريس هستند درود ميفرستم و از صميم قلب تبريک ميگويم و همه هموطناني  را كه آزادي ايران و ايراني را خواستارند به شركت در اين بزرگترين رژه سياسي و مردمي عليه آخوندهاي حاكم و به سوي آزادي فراميخوانم.  
شوراي ملي مقاومت وارٍث تاريخي مبارزات مردم ايران است و پاسخ و راه حل  واقعي مسائل و نيازهاي مادي و معنوي مردم ايران است وخانم مريم رجوي رئيس جمهور برگزيده اين مقاومت با برنامه ده ماده اي خود مبتني بر طرحها و مصوبات شوراي ملي مقاومت، نويد بخش ايران آزاد و پيشرفته فرداست.  با شركت هرچه گسترده تر در گردهمايي بزرگ 22 ژوئن در ويلپنت، بايد فرياد دادخواهي مردم ايران را هر چه رساتر به گوش جهانيان برسانيم كه آزادي ايران، بشارت رهايي مردم جهان از پديده شوم بنيادگرايي و تروريسم فاشيسم مذهبي هم هست.
پيش به سوي  گردهمايي بزرگ ويلپنت
پيش به سوي آزادي

Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter