Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

1.   درد دل رژیم و دلداری اگرچه ناقابلی به او

ﺳؤال تابناک از کسی که روحانی او را برای مشاوره به ایران فرا خوانده است: ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻏﺮب در ﺣﺎﻟﻲ اﺳﺖ که ﮔﺮوه های ﻣﻌﺎﻧﺪ، از ﺟﻤﻠﻪ ﮔﺮوهک (مجاهدین)، ارﺗﺒﺎط ﮔﺴﺘﺮدﻩ و ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﺎ اﺗﺤﺎدﻳﻪ اروﭘﺎ ﺑﺮﻗﺮار کرده است.......دیپلماسی جمهوری اسلامی....نتوانسته است به اندازه (مجاهدین).....
پاسخ ﻣﻮﺳﻮﻳﺎن: ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺗﻲ (مجاهدین) از ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﺎ کنون از ﺗﻤﺎم ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎي دﻳﭙﻠﻮﻣﺎﺗﻴﻚ ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. همین اﻻن اﻳﻦ ﮔﺮوهگ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺗﺎ ﺷﺼﺖ ﻧﻴﺮوي ﺛﺎﺑﺖ ﺑﺮاي کنگره ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺗﻌﻴﻴﻦ کرده، آنها ٢۴ ﺳﺎﻋﺘﻪ در ﺁنﺟﺎ ﻟﻨﮕﺮ اﻧﺪاﺧﺘﻪاﻧﺪ، ﺣﺎل ﺁن که ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ هم ﻧﺪارد. اﮔﺮ ﻗﺒﻮل دارﻳﻢ ﺗﻤﺎم ﻓﺘﻨﻪها از کنگره ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﺮ ﻣﻲﺧﻴﺰد، ﭼﺮا هیچ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪاي ﺑﺮاي ﺗﺄﺛﻴﺮ در کنگره ﻧﺪارﻳﻢ؟ ﻣﺎ ﺳﻔﻴﺮي در ﻧﻴﻮﻳﻮرك دارﻳﻢ که اﮔﺮ ﺑﺨﻮاهد ﺑﻪ واﺷﻨﮕﺘﻦ ﺑﺮود، ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺠﻮز ﺑﮕﻴﺮد که اﻟﺒﺘﻪ ﻣﺠﻮز هم ﺑﻪ او نمیدهند. رﻓﺘﻦ ﺳﻔﻴﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ واﺷﻨﮕﺘﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻓﺮض اﺳﺖ که به ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ اﻳﺮان اﺟﺎزﻩ ﺑﺪهد که ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﺎ ﺑﺮود و ﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ کنگره را روﺷﻦ کند....... دﻳﭙﻠﻤﺎﺳﻲ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ ﺻﻔﺮ اﺳﺖ....(مجاهدین) دارﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ را ﻣﻨﺤﺮف ﻣﻲکنند و دروغ ﺑﻪ ﺧﻮرد ﺁﻧﻬﺎ میدهند........ﻋﺪﻩﻳﻲ ﻣﺜﻞ (مجاهدین)، که ﻣﺨﺎﻟﻒ و ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺗﻐﻴﻴﺮ رژﻳﻢ و ﺟﻨﮓ هستند، ﺑﺎ ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ ﻣﺨﺎﻟﻒ اﻧﺪ. ﭼﻄﻮر اﻳﺮان ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﺪ از ﭘﺘﺎﻧﺴﻴﻞ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻬﺎ اﻳﺮاﻧﻲ اﺳﺘﻔﺎدﻩ کند؟!
باری، بعد از خواندن این خلاصه مصاحبه، صحنه چند روز پیش در کنوانسیون بزرگ ایرانیان در پاریس به یادم آمد. در آنجا بیش از سیصد انجمن مختلف ایرانی از استرالیا تا کانادا و ایالات متحده و اروپای غربی و شرقی در پاریس جمع شدند و همبستگی خود را با شورای ملی مقاومت و سازمان محوری آن مجاهدین خلق و اشرفیان لیبرتی اعلام نمودند. همه تحصیلکرده و دارای مدارج عالی یا در راه عالی، هرکدام با لوگو ها و پرچم های صنفی و نام و نشان ثبت شده خود، چشم همه را خیره کردند. مسئولین هریک از این انجمن ها سخنان بسیار مهم و تاثیر گذاری- به ویژه برای نسل جوان ایران - ایراد نمودند. وقتی همگی روی صحنه رفتند سوزن می انداختی جا نبود. سایرین، که آنها نیز صد ها صدها بودند، یعنی حاضرین ایرانی و خارجی، مات و مبهوت و سرشار از شور و سرور و غرور به این صحنه نگاه میکردند.
راستش با خواندن سایت دبیرشورای امنیت ملی ولی فقیه و به یاد آوردن این خاطره بسیار نزدیک از پاریس، داشت اشکم برای درد دل آقا در می آمد. این اشک سر انجام در آمد (اما اشک شادی بود! ببخشید حاجی آقا!) بعد خواستم که بعنوان وکیل شیطان نکته مثبتی برایش پیدا کنم که تا شاید مرهمي هیرده ای (خورده ای) مؤثر در حد و توان قره قروت بر پیکر آقا شود. هرچه فکر کردم چیزی جز این پیدا نکردم و آنهم نوشته های مسافران مینی بوس سرگردان است که، ضمن زدن نیشکی به رژیمی که آنها را آواره کرده است، روزی نیست که از سر کنشگری ( بخوانید واکنشگری!) چیزی بار شورا و مجاهدین نکنند. با انواع تهمت های شاخ و دم دار..... خواستم بگویم حاج آقا این یکی را دست کم داری، بهر حال کاچی به از هیچی است!. در این گرد همایی بزرگ بیش از سیصد انجمن سراسر ایرانی و جوان و متخصص و هنرمند و نمایشنامه نویس و استاد ایرانی از سراسر غرب...... حضور داشتند. البته باید گفت که فرخ نگهدار......و علی کشتگر و نوری زاده و امیر احمدی و دلقک نبوی و اعضاي ناپاک نایاک و شرکاء و این یارو که اخيرا مصاحبه اش را در فیگاروی فرانسه خواندم، که میخواهد شش میلیون ایرانی را با خود (لابد با هواپیماهای شرکت هواپیمایی هخا!) به ایران ببرد، نبودند. نتیجه اینکه چون این اسطوره! های پناهنده در دمکراسی های غرب حضور نداشتند، بنابراین چه فایده از جمع کردن این چند هزار نفر اعضای این سیصد انجمن! و ایضا بنابراین، اینها، که چند هزار نفرشان پریروز در پاریس بودند و قبلا هم در گردهمایی های بزرگ این همه سالها همیشه حی وحاضر بوده اند- ایرانی نیستند دیگه! ما با ایرانیان کار نکرده ایم! تنها میرویم سراغ خارجی ها...! اینها همه افغانی بودند که رفته بودند کلاس لهجه فارسی تهرانی، آذری، بلوچی، خوزستانی، کردی و لری یاد گرفته بودند!!. به قول لرها «توف د ریتو با!» ( این جمله را، تا دستور ثانوی، لرها بی هماهنگی با من ترجمه نکنند!). بعدا این بزن دادکن ها میگویند چرا پاسخ ما را یک هوادار دلسوخته و ناراحت و عصبانی میدهد. بزن دادکن ها بعد از این همه تهمت و دروغ و جنگ روانی علیه سنگر نشینان (مراجعه کنید به قوانین حرب) داد میزنند که چرا جواب میدید؟ آی مردم اینها خیلی قدرت و سازمان دارند. آی مردم به خدا ما، در مقابل این سازمان بزرگ، کسی نیستم!. یک گدای همولایت من جلو یک نفر را گرفت و ازش پولی درخواست کرد. یارو با تشر گفت برو من پول ندارم. گدا گفت: «نمیگوتی هم ده قیافت ملوم بی!»، اگر نمیگفتی هم از قیافت معلوم بود.
باری من در یک مقاله ای پارسال به تفصیل نوشته بودم که این مجاهدین مگر چند نفر بودند که به همراه بنیاد گذار شورای ملی مقاومت به پاریس وارد شدند. ایضا مگر چند نفر بودند که از زندانهای شاه باقی مانده بودند؟ مگر نه اينكه چند ده نفر با فرنج های خانه های تیمی و حتی بدون داشتن هزینه یکسال زندگی در خارج به حومه پاریس رسیدند. در حالیکه هزاران هزار نفر از عوامل و بالاترین متخصصین سیاسی و امنیتی و دیپلمات کارکشته رژیم سابق با میلیارد میلیارد پول و ایضا با هزاران کانالی که در تمام سطوح سیاسی در تاپ ترین مراجع دولتی و سیاسی داشتند کار درخوری نکردند. چی شد که این چند چریک به همراه، مشهدی مسعود آسیاب بان، چنین غوغایی در جهان و ایران و منطقه بر پا کردند که چنین هم ناله ها و سوز جگر مشاور عالی حسن روحانی را به اوج رسانده است و هم چشم جهان را خیره کرده است؟ این سؤال را من همان موقع به عنوان اولین سؤال امتحانی کردم. عده کثیری از هموطنان خارج کشور و ایضا داخل جواب درست آنرا دادند، و مستقیم و غیر مستقیم و در عمل دادند، اما عده ای قسم حضرت عباس خورده اند که هی پای لپ تاپ تب و تاب کنند و زهری که عصاره اي است از افسردگی، پشیمانی، حاشیه روی، جا ماندگی، حسادت، عناد و پشت پازنی بانتشارند! بابا شما که بما میگویید ما پایگاه مردمی نداریم و روی ایرانیها کار نکرده ایم! چرا فقط تنها گردهمایي تان شده است دیداری در تشیع جنازه دوستی سر قبرستان و به دنبال آن قهوه ای و گپی که من مطمئن هستم محور اصلی اش چغلی علیه آسیاب مشهدی مسعود است. تنها تشکیلات و تنها نبرد جدی و حی و حاضر! حاضر! حاضر!. حاجی! اینها همه ایرانی بوده و هستند و خواهند بود، اما تو مرتب بما میگویی که روی ”ایرانیها“ کار نکرده ایم. تو یا نمیدانی ایرانی یعنی چه و یا نميداني کار کردن چیست!. شد حکایت مش قاسم در دائی جان ناپلئون که هی از دهان دائی نام ”انگلیسیا“ را تأیید میکرد. در آخر این سریال یادم می آید که گفت: والله دروغ چرا، بعد از این سالها تأیید داستان های نبرد دائی جان با انگلیسیا، تا قبر آه آه آه! آخرش ما نفهمیدیم ”انگلیسیا“ یعنی چی!
2. برادران قاچاقچی. رئیس پلیس تهران گفت که ما به توصیه احمدی نژاد نفت فروختیم! ايها الناس! این چه مملکتی است که پلیس و نیروهای نظامی و پاسدار آن سر چاه های نفت رفته و به خارجیان نفت میفروشند، پاسبانش حتما به یک پیت نفت درخیابان باتوم حراج میزند و مأمور راهنمایی رانندگی اش حتما یک گالن بنزین را از پشت شیشه اتومبیل به راننده نشان میدهد که بخرد. در چنین مملکت حکومت ولایی حتما دادستان های انقلابش وارد کننده اصلی موز به کشور اند، مامور گشت ثارلله اش وارد کننده لباس زنانه (آخرین شغل لاجوردی در بازار) و جوراب و دمپایی از چین است، مسئولین صدای و سیمایش وارد کننده یخچال و فریزر و سرانجام امام جمعه هایش صادر کنندگان عمده پشم و روده و کود شیمیایی به کره شمالی.... حالا میفهمیم که چرا دکترمهندس احمدی نژاد به آنها میگفت برادران قاچاقچی! و ایضا از آنطرف به او.....چون اسکله های فت و فراوانی، در دست سپاه پاسداران، بطور کاملا خصوصی و انحصاری نفت و مواد نفتی صادر و کالاهای خارجی وارد میکردند. اگر فردا بر سردرب یک پادگان سپاه پاسداران این تابلو را ندیدی: قرارگاه سپاه لبیک یا گازوئیل! من را تا میتوانی سرزنش کن.
3. رژیم یک دست بی دست
در قانون مخوف مجازاتهای اسلامی رژیم، مجازات دزدی و سرقت، اول قطع چهار انگشت و در صورت تکرار جرم، قطع قسمت های دیگر تا مچ دست است. یعنی اگر یک بدبختی، حتی یک قرص نان سنگک و یا یک قالب پنیر و یا یک حلب روغن نباتی بدزدد، طبق قانون عدل اینها، با قطع انگشت و دست و از کار انداختن او، کلیه اعضای خانواده، از همسر و فرزند و خواهر و مادر سالخورده، را نیز مجازات کرده و آنها را به خاک سیاه تر مینشانند. آنان میمانند و یک نان آور بی دست. بدون داشتن حتی یک نان آور که با ماشین شویی یا خشت به سر دیوار پرتاب کردن، چند صد تومان به منزل بیاورد. اما اعداد نجومی دزدیها و سرقت های حکومت عدل الهی آخوندي- نه تنها مردم ایران بل کلیه جهان را در شوک و بهت فرو برده است. اقلام سیصد هزار میلیارد تومان دزدی های همه جناح های پایداری و اصول و فضولگرا و آخرینش هم حدود یکصد میلیارد دلار در حساب شخصی خامنه ای، دنیا را به سرگیجه انداخته است. خوب، صرف نظر از اینکه شما هی میگویید که این دنیا مهم نیست و آخرت مهم است و تقوا و عبادت برای تاییدیه رزرو کردن بهترین سویت ها در بهشت که قرار است مجانی باشد- چون شما فقط با دو مترکفن به فرودگاه آن دنیا وارد میشوید- پس این همه پول را برای چه میخواهید؟. اگر در آن دنیا بهشتی در انتظار شماست و میگویید روی بال فرشتگان (بدون زدن تاکسی متر) به آنجا برده میشوید و هرچه را فقط آرزو میکنید میخورید و مینوشید و چه و چه که کوفتتان باد! پس چرا اینهمه پول از بیت المال مردم قایم میکنید. به همان خدا و دین نداشته شما سوگند نه شما یک کارت بانکی و اعتباری میتوانید به زیر خاک ببرید و نه اینکه دم دروازه آن دنیا یک اتومات نصب شده است که دلارها را نقد کنید. بالا بیار و بگو ای مردم ساده و گولخور، من همه اش را برای همین دنیا میخوام، و با صرف میلیون ها دلار آن، برای معالجه و جراحی لوزالمعده و پیوند قلب و ریه و جگر، حالا حالاها قصد رفتن به آن دنیا را ندارم. گوینده آخر شب رادیو خرم آباد لرستان هم مثل اينا بود، اول به فارسی شب خوش مي گفت و بعد به لری غلیظ خرم آبادی مي گفت: «هه کش! ینه گتیم که بروجردی ها بهوفتن!» هيس هيس، اینو گفتیم که بروجردی ها بخوابند!!
و سرانجام اینکه ما امیدواریم که همین قانون حدود و تعزیرات مجازات اسلامی خودتان را درباره همه دزدان اموال مردم طابق النعل بالنعل اجرا کنید تا فردا – به قول عمرخیام- هم بینی بهشت همچون کف دست و هم بینی همه آخوندهای حکومتی گشتشان (به قول کرمانشاهی ها: همه شان) بی دست!
تاریخ: 12 فوریه 2014