ترديد نبايد كرد كه اعتصاب غذايي كه اكنون نزديك به صد روز است از ليبرتي تا اقصي نقاط جهان ادامه دارد، عين نبرد سرنگوني است.

هيچ عنصر انقلابي و مبارزي هرگز فكر نمي كند كه با خلع سلاح ارتش آزاديبخش ملي ايران «نبرد سرنگوني» به پايان رسيد. راستي جنگ بين رژيم دد منش حاكم بر ميهنمان با مردم ايران و پيشتازانشان در مقاومت ايران و مجاهدين خلق از لحظه خلع سلاح ارتش آزاديبخش در نيمه سال 2003 به خاموشي گراييد. وگرنه چگونه است كه رژيم آخوندي درست از همان زمان بسيجي بي رحمانه عليه مقاومت و به طور خاص اشرف و اشرفيان آغاز كرد. چرا مزدورانش در عراق تحت حاكميت مالكي را مأمور كرد كه در شش و هفت مرداد 1388 به اشرف حمله كنند، 11 مجاهد خلق را به قتل برسانند، دهها تن را مجروح كنند و 36 تن را 72 روز در بدترين شرايط گروگان نگه دارند؟ چرا در 19 فروردين 90 دست به آن حمله خونبار عليه اشرف زد كه منجر به شهادت 36 تن از مجاهدان خلق شد؟، چرا يك جنگ رواني سهمگين را با 320 بلندگو به مدت 677 روز به اشرف تحميل كرد؟ چرا اين همه موشك باران و خمپاره باران عليه سه هزار اسير و چرا حمله ناجوانمردانه به تنها صد نفر در اشرف و قتل عام بي رحمانه 52 تن از آنان در 10 شهريور سال جاري؟. همه اينها چه منفعتي جز بدنامي براي اين رژيم و هرچه منفورتر شدن عروسك دست نشانده اش در عراق، نوري المالكي، داشت؟
از اينها مهم تر چرا خود رژيم و مزدورانش و رله كنندگان نر و ماده اطلاعاتش تك تك افراد مقاومت ايران و به طور خاص رهبري آن را هدف قرار داده اند و متصل فرياد مي زنند كه «سلاحتان را زمين بگذاريد، تسليم شويد، ديگر فايده ندارد، عراق جاي ماندن نيست، اعتصاب غذا راه حل نيست... » و با كمال بي شرافتي هرگونه مقاومتي و در هر شكل را زير سؤال مي برند و پرچم ننگ و تسليم را در تمامي «دنياي مجازي» به اهتزاز درآورده اند؟
رژيم ددمنش حاكم بر ميهنمان خوب دشمن خود را شناخته است. او بهتر از هر گاو و گوساله مزدور اطلاعات خودش تمامي خسارات استراتژيك حملات موشكي و زميني به رزمندگان آزادي را مي داند، اما چاره اي ندارد، آلترناتيوي كه او را به اين نقطه رسانده را خوب شناخته است. خوب مي داند كه كه در صورت باز شدن هرگونه شكافي و در اثر كوچكترين حركت اجتماعي همان گونه كه در عاشوراي سال 1388 واقع شد اين نيرو بنياد اين رژيم را از جا برخواهد كند. در آن زمان اطلاعات آخوندي خود اعتراف كرد كه «پنج منطقه تهران به دست منافقين سقوط كرده بود و اگر اين پنج منطقه به هم مي پيوست تهران سقوط مي كرد».
پس نبردي است سخت بين يك رژيم پست و پليد كه همراه با اطلاعات و سربازان بدنامش خود مركز و وسط صحنه جنگ را به عهده دارد، در ميمنه اش– جناح راست –  مماشات گران بين المللي قرار دارند و در ميسره اش، جناح جپ، گاو و گوساله هايي كه صد منشان به يك غاز هم نمي ارزد اما «فضاي مجازي» براي آنان راه تنفسي باز كرده است كه بتوانند خودي نشان بدهند. در طرف ديگر اما مردم تحت ستم ايران و پيشتازانشان در ليبرتي پرچم اصلي نبرد را در دست دارند، در ميمنه حاميان بين المللي مقاومت و در ميسره، اشرف نشانان در سراسر جهان كه اين روزها با اعتصاب غذايشان در حال ورق زدن برگ زريني از اين نبرد هستند.
تاريخ از نقش اينان كه از جان شيرين براي حفاظت ليبرتي مايه مي گذارند به نيكي ياد خواهد كرد. تاريخ خواهد نوشت كه در دوراني كه ارتش آزاديبخش ملي از سلاح محروم بود، اينان، تك به تكشان، با سلاح جان در دست و بر كف، تا چه ميزان باعث شدند كه دشمن عقب رانده شود و تا چه ميزان در جلوگيري از حمله ديگري به قيمت جان اشرفيان در ليبرتي جلوگيري كردند.
آري اين عين نبرد سرنگوني است، پس درود بر فرمانده كل آن، مسعود رجوي. همه حرفها براي اين است كه همين را نگوييم، خواهيم گفت، با افتخار خواهيم گفت و هزار بار، صدهزار بار، به تعداد شهداي تمامي تاريخ نبرد خونين مردم ايران با ديكتاتوري تروريستي مذهبي حاكم بر ايران، به تعداد تمامي اسيران و به تعداد تمامي مبارزان راه آزادي كه تا اين لحظه ايستادگي را برگزيده اند، تكرار خواهيم كرد.
همه حرف اين است، يك كلام بيشتر نيست، مسعود رجوي سمبل ايستادگي قريب به پنجاه سال مبارزه رهايبخش مردم ايران است، از زماني كه پا در راه مبارزه گذاشت تا روزي كه به مجاهدين پيوست و تا روزي كه به زندان افتاد و تا روزي كه رهبري مجاهدين خلق را بلافاصله بعد از شهادت بنيانگذاران سازمان برعهده گرفت و تا روزي كه سكان هدايت و رهبري بلامنازع جنگ بي امان با رژيم ددمنش خميني را به دست گرفت و تا امروز به پيش برد.
همه حرف همين است، او ايستاد و نسلهاي پي در پي، از نسل ماقبل خودش تا نسل خودش و دو نسل بعد از او به يمن ايستادگي او ايستادند و مقاومت كردند و مي كنند. حرف يك كلام بيش نيست، ايستادگي و پايداري. سرخم نكردن، تسليم نشدن، و ادامه دادن به مبارزه تا به آخر.
اين ستايش از مسعود نيست، فرمانده كل هست، او طي پنج دهه گذشته همچون خورشيد درخشيده است، هيچ نيازي به تعريف و ستايش نيز ندارد. با تمجيد همچو مني نيز به او افزوده نمي شود همانگونه كه با گندگاو چاله دهانيهاي مزدوران بانام و بدنام و گمنام اطلاعات آخوندي چيزي از او كم نمي شود. واقعيت سرسخت بيرون از ما به اين درخشندگي گواهي ميدهد.
پس زنده باد فرمانده كل نبرد مبارك سرنگوني
27 نوامبر 2012